دارم برای برف دعا میکنم.
- امیدوارم روز تولدم هم برف بیاد
+ میاد
نیومد. حدود هفت - هشت ساعت بارون اومد اما برف نه. که البته واسه بارون هم خداروشکر. ولی کاش حداقل صبح که بیدار میشه زمینو سفید ببینه. فکر کنم برف توی روز تولدش چیزی بود که واقعا دلش میخواست. برای همین دارم برای برف دعا میکنم.
اتفاقات صبح:
وقتی چشمامو باز کردم متوجه شدم دیشب همونطور که گوشی دستم بوده و داشتم متنی رو ویرایش میکردم، اون بین خوابم برده.
سر کلاس فیزیک سوالی رو جواب دادم و تشویق شدم.
کلاس ادبیات هم داشتم.
"وقتی میخوان یه چیزی رو بزرگ نشون بدن از عددهای بزرگ هم استفاده میکنن. "صد جویبار" رو پیدا کنید. میبینید؟ صد، هزار، اینا چیزهایین که برای کثرت استفاده میکنن. حالا برگردین به مصرع اول بیت خودمون.
دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ
یک، کوچیک ئه. اما این "یک" کنار چمن اومده. چمن، وسیع ئه. و این "یک" یجورایی یک یکِ بزرگ ئه. پس پارادوکس داریم. یک چمن داغ یعنی یک سوگ بزرگ. یک غم وسیع."
خلاصه خواستم بگم که، بعد چند سال دوباره به وضعیت یک چمن داغ برگشتیم.
دیروز اگر سوخت ای دوست، غم برگ و بار من و تو
امروز می آید از باغ، بوی بهار من و تو
آن جا در آن برزخ سرد، در کوچه های غم و درد
غیر از شب آیا چه می دید چشمان تار من و تو
دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ
امروز خورشید در دشت، آیینه دار من و تو
غرق غباریم و غربت، با من بیا سمت باران
صد جویبار است اینجا، در انتظار من و تو
این فصل، فصل من و توست، فصل شکوفایی ما
برخیز با گل بخوانیم اینک بهار من و تو
با این نسیم سحرخیز، برخیز اگر جان سپردیم
در باغ می ماند ای دوست، گل یادگار من و تو
چون رود امیدوارم بی تابم و بی قرارم
من میروم سوی دریا، جای قرار من و تو
- دری به خانه خورشید، سلمان هراتی