ویرگول
ورودثبت نام
شکیبا
شکیباز کجا آمده‌ام ، آمدنم بهر چه بود ؟
شکیبا
شکیبا
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

روز هفدهم: باز هم غر

امشب نمیدانم از چه بنویسم. کارهای نیمه تمام زیادی دارم. کارهایی که حتی آن‌ها را شروع نکرده‌ام هم زیادند. و وقتم سخت تنگ. می‌دانستم قرار است سخت باشد. میدانستم فشارها بخشی از این مسیرند. اما این حجم از خستگی و فشار کمی مرا غافلگیر کرد. این روزها کاسه‌ی صبرم دارد پر می‌شود. لبریز نه. کمی تا آنجا فاصله دارم. تنها کمی فاصله.

جمله‌ی "چرا انقدر بی‌حوصله شدی؟ تو که قبلا خیلی صبورتر از این حرفا بودی" از آن جمله‌هایی‌ست که به فرفره‌ای تبدیل شده و در سرم می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد. درست است. من صبور بودم. ولی هرگز قراردادی را برای صبور باقی ماندن امضاء نکرده‌ام. صبور بودن انتخاب من بود. شاید هم صبور بودن چیزی بود که از ابتدای تولد، با گذاشتن نام شکیبا بر من، حتی قبل اینکه معنی‌اش را بدانم، آن را یاد گرفته بودم. به هر صورت، این چیزی بود که همه مرا به آن می‌شناسند. اینکه کمی عجول و یا بهم ریخته و عصبی باشم، دیگران را متعجب می‌کند. و خود این ماجرا نیز باعث تعجب من است. چرا باید اینطور باشد؟ چرا آدم‌ها فقط تعدادی از ویژگی‌هایت را به دلخواه خودشان انتخاب می‌کنند و تا آخر عمرشان تو را همانطور می‌بینند. همانطور که خودشان می‌خواهند. و وقتی حرف یا حرکتی جز آن ببینند، جوری رفتار می‌کنند که انگار مشکل از توست. چرا نمی‌شود فقط همینقدر برای هم امن باشیم که حداقل نخواهیم از دست یکدیگر سر به بیابان‌ها بگذاریم.

خستگی
۶
۴
شکیبا
شکیبا
ز کجا آمده‌ام ، آمدنم بهر چه بود ؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید