دیگر پیر شدهام و ذهن یاری نمیکند اما گمان بر این برده میشود که چند سال پیش بود که دوستمان چتجیپی پا به میدان گذاشت و روی شانه خاطرات آخر زمانیمان زد و لب به تهدید گشود که؛ «پسر جون دیگر کمکم جات رو باید بدی من». دوست عزیزمان به همین شکل خندهخنده جلو آمد و روز به روز قوت یافت و مییابد و این سوال را که؛ «اینجا جای کیست؟» برایمان پررنگ میکند.
در مقابل این سوال استرسزا انتخابهای بسیاری وجود دارد و عموم ما تقریبا رجوع به مخزن فکری اندیشه دم دستی را انتخاب میکنیم. اینکه؛
_نه هوش مصنوعیام مثل دستگاه چاپ و... هست، اولاش فکر میکردند جای آدمارو میگیره و دیدیم که نگرفت.
_هوش مصنوعی جای هممون رو میگیره و خیلی بهمون لطف کنه جونمون رو نمیگیره.
_نه بابا هوش مصنوعی مال این حرفا نیست و خیلی خنگتر از این تصورات هست...
و اینکههای بسیاری که قوت استدلالی درست و درمانی ندارند و بسته به حال و هوایمان میتواند تغییر کند. اما به راستی که پاسخ این سوال چیست و بالاخره چه بلاییسرمان خواهد آمد چرا که هرجایی میخواهیم قدم بذاریم و در آن آیندهای را متصور شویم مانعی برای حرکت وجود و واهمه از اینکه هوشمصنوعی به جان آن افتد.
من فکر میکنم پیش از اینکه دنبال پاسخی حاضر و آماده باشیم تا احساس ندانستن را در خود فروبنشانیم و به آرامش نائل شویم باید چند قدم عقب رویم و از افق دیگری به سوال نگاه کنیم و ریشهها را دریابیم و نوازش مداوم برگها را رها کنیم.
پاسخ به این سوال که «آیا هوش مصنوعی جای من را میگیرد؟» وابسته به بسیاری از پرسشهای دیگر است و مهمترین آن به زعم من این میباشد که ما «انسان را چه تعریف میکنیم؟»
به نظر خواسته معقولی میآید که برای فهم جایگزین آنکه حال موجود است را فهم کنیم. حال که تعریفی برای خود از انسان تعریف کردیم است که میتوانیم بگوییم که هوشمصنوعی جایگزین موجودی با ویژگیهای گفته شده میشود یا خیر.
اینجاست که ما گاهی به پاسخهایی میرسیم که ممکن است برای ما نباشد و به جهانی که ما درک کردهایم نخورد. برای مثال کسی که انسان را موجودی برآمده از چند تیکه گوشت و پوست و خون خلاصه میکند پاسخی متفاوت به این سوال خواهد داشت نسبت به کسی که دریافتش از انسان حاصل از نگاهی معنوی و الهی است.