
گاه نگاه به گذشته و دیدن تباهیها و اشتباهها میتواند این را در ذهن متبادر کند که؛ «این قدیمیها چقدر اسکل و دگم بودندا، خوب است که مانند آنان نیستیم» و نوع نگاههای چنین برخاسته از برخورد غیرهمدلانه با افکار میباشد.
لطفا قضاوت نکنید. مقصود و منظورم از برخورد همدلانه نگاهی «گوگولی شکل» و «پذیرا» به افکار مختلف نیست و دوری گزینی از محکوم کردن برخی از آنها. بلکه مقصود این است که هر فکری مسیری را طی میکند تا به نتیجهای برسد و آن مسیر برای موقعیتی که افراد در آن قرار میگیرند تشخیص اشتباه بودنش میتواند بسیار سخت باشد.
بگذارید مثالی بزنم. بیایید به سراغ آن دوستانی برویم که در دورهای گمان میکردند کرهزمین جانمان صاف تشریف دارد و به گمانم چندتایی آدم هم به خاطر اثبات گرد بودن دوستمان زنی یا حسابی اذیت شدند و یا دارفانی را ودا گفتند. یک نگاه این است که همان رویکرد توهین آمیز را به کار ببریم که؛ «چقدر خر بودید» و حالتی دیگر این است که به این توجه کنیم که طرف در اتمسفری قرار دارد و استدلالاتی که میگویند وقتی من از روی زمین سر نمیخورم و نمیافتم چرا باید کره زمین گرد باشد؟ ((البته که دقیقا من هم در اینجا قدری مسئله را ساده کردم و مسئله نزاع بر سر گرد بودن زمین خیلی پیچیدهتر است اما خیلی گیر ندهید و منظور را بگیرید.))
در رویکرد همدلانه فکری لزوما نتیجه پذیرفته نمیشود و حتی گاهی مورد توبیخ قرار میگیرد اما دیگر آن نگاه سخیف به افکار وجود ندارد و میتوان به عمق و پیچیدگیهای آنها پی برد.
از طرفی دیگر این رویکرد ما را متوجه خود نیز میکند. اینکه من نیز ممکن است هزاران سال دیگر بخاطر برخی از باورهایم مورد تمسخر قرار گیرم و وقتی چنین در تاریخ اشتباه کردهاند من نیز مصون نمیمانم. پس توجهام در این نقطه به خود جلب میشود.
سوما در شرایطی مانند وضعیت کنونی که در جامعه اقشار مختلف هم را به شکل زامبیهای بیسواد میپندارند میتوانم در حداقلترین مرحله اگر خیلی تاکید و اصرار بر روی درست بودن حرفم دارم با عینک دیگری به وقایع نگاه کنم و با همدلی فکریای گفتوگویی سالمتر را با او رقم زنم.