خب رفیق، بذار همین اول کار یه اعتراف بکنم: من عاشق جاوااسکریپتم. ❤️

آره همون زبونی که بعضیا میگن «بچهی پرسر و صدا و شیطونِ دنیای برنامهنویسیه». ولی مگه میشه ازش دل کند؟
چرا عاشقشم؟
اول از همه، چون همهجا هست!
از وبسایت گرفته تا موبایل اپلیکیشن، حتی توی سرور و اینترنت اشیا هم گیر میاد. یه جورایی مثل آهنگای قدیمیه: هرجا بری، یه جاشو شنیدی.
بعدشم آزادی عملی که بهم میده... میتونم خیلی راحت یه دکمه بسازم که وقتی روش کلیک میکنی، صفحه برقصه یا رنگاش مثل دیسکو عوض بشه. این قدرته دیگه!
ولی بذار رک بگم...
جاوااسکریپت یه جاهایی هم آدمو میذاره سر کار.
مثلاً وقتی با == و === بازی درمیاره، یا وقتی وسط کار یهو یه undefined میندازه جلوت و بهت میگه: «برو حالا خودت درستش کن!» 😅
ولی خب، عشق اگه بیدردسر باشه که عشق نیست!
چرا ازش دل نمیکنم؟
چون با همهی این شیطنتاش، یه دنیا کتابخونه و فریمورک داره که آدمو خوشحال میکنه. ریاکت، ویو، نود... هرکدومشون مثل بچههای باحال فامیلن که همیشه یه کار جدید بلدن.
در کل، جاوااسکریپت همون عشقیه که گاهی اعصابتو خورد میکنه، ولی آخرش باز برمیگردی بغلش.
چون تهش میدونی: بدون اون، دنیای وب اینقدر زنده و هیجانانگیز نبود.