ویرگول
ورودثبت نام
qazal
qazalآهو نمی‌شوی به این جست و خیز گوسفند.
qazal
qazal
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

سَرنوشت

امروز به عبارت جالبی برخورد کردم؛

« با بخت جدل نمی‌توان کرد »

« اکنون که طریق دیگرم نیست »

دو مصراع از شعرِ جناب سعدی که فکرم را مشغول کرد.

با خودم فکر کردم من همیشه در زندگی‌ام با مسیر زندگی و بختم جنگیده‌ام، همیشه در مقابل تغییرات سخت ایستاده‌ام و دم نزدم، از تغییر هیچ باکی نداشته‌ام اما چرا می‌جنگیدم؟

اگر کسی می‌آمد راهی برایش نمی‌گذاشتم اگر هم میخواست برود آنقدر خودم را به در و دیوار میکوبیدم که جلوی رفتنش را بگیرم. نمیدانم من چرا آنقدر از تازگی میترسیدم.

امروز صدایی در سرم گفت تنها انسان‌های شجاع هستند که بیمی از سپردن خودشان به تقدیر ندارند، و وای بر من که ترسوی ترسو هستم.

مسیر زندگی مانند رودخانه و ما انسان‌ها سنگ‌های رودخانه‌ایم که با جریان آب می‌روند، من همیشه آن سنگی بوده‌ام که مقاومت می‌کرد تا با جریان آب همراه نشود، نمیدانم دل‌خوش بودن به کف آن رودخانه نمی‌گذاشت بروم یا ترس ته نشین شدن در رودخانه‌ای دیگری، اما میدانم آنقدر برای تغییر نکردن جنگیده‌ام که امروز متوجه شدم چقدر از این جنگ زخمی هستم.

من باید خودم را رها میکردم باید اجازه میدادم زندگی همانطور که هست پیش برود ، هرکس می‌خواهد برود و هرکس می‌خواهد بیاید، من باید می‌فهمیدم که نمی‌توانم برای نگهداری هرچیزی در زندگی‌ام طبق خواسته‌ی خودم به خودم چنگ بی‌اندازم.

حقیقت این است که گاهی دست و پا زدن بی‌فایده است گاهی تلاش بیهوده و بی‌جا میکنیم گاهی سهم ما همان چیزی است که نمی‌خواهیم.

مسیر زندگیسرنوشتتقدیرانسان
۰
۰
qazal
qazal
آهو نمی‌شوی به این جست و خیز گوسفند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید