qazal·۱۱ روز پیشسَرنوشتامروز به عبارت جالبی برخورد کردم؛ « با بخت جدل نمیتوان کرد » « اکنون که طریق دیگرم نیست » دو مصراع از شعرِ جناب سعدی که فکرم را مشغول کرد.…
qazal·۱۸ روز پیشخوبِ خوبفکر میکردم اگر تا آخر عمر عاشق بچهها بمونم و یه آغوش امن و بزرگ به روی تمام انسانها باز کنم سهم خوب بودنم رو در دنیا انجام دادم، اما اشتب…
qazal·۲۲ روز پیشتِروماامروز 24 خرداد 1405 و من مثل هرروز صبح بیدار شدم ، این چیزیه که تمام انسان های دنیا درحال تجربه کردنش هستند، بیدار شدن هرروز در ساعات مشخص…
qazal·۲۵ روز پیشمَرهم«تقدیم به مامان که آخرین نخ اتصال من به این دنیاست»اخیرا بیشتر وقتها خودم رو مثل یک بمب ساعتی میبینم که هر لحظه امکان منفجر شدنش هست، مدام…
qazal·۱ ماه پیشاعترافباید اینجا به اعتراف مینوشتم، راستش میخوام اعتراف کنم من ۹ از ۱۰ ام چون خیلی به آدما بها میدم و محبت میکنم و همیشه صدمو میزارم، ۸ از ۱۰…
qazal·۱ ماه پیشحیرانده روز است که دست و دلم به نوشتن نمیرود، حتی نوشتن اتفاقات کوچک روزمره یا احساسات گوناگونی که در وجودم جریان دارند، ده روز است که تلاش میک…
qazal·۱ ماه پیشآرمیدهاخیراً متوجه شدهام که نوشخوار فکری بیمارم کرده است،صبح را با فکر کردن آغاز میکنم و با همان وضع شب را به پایان میرسانیم.حقیقتش را بخواهید…
qazal·۱ ماه پیشمرگ لالههای عاشقاینجا بهار بدون تو،هیچ نسیمی دست نوازش بر سرم نمیکشد،آنها پیش از تو عطر یاس و بهارنارنج را در سینهام جا میگذاشتند..حال هر نسیمی که میو…
qazal·۱ ماه پیشقراردادراستش هرچی که بیشتر داره میگذره و بزرگتر میشم میفهمم همه چیز بین آدمها قرارداده. مثلا تو وارد یه رابطه میشی و ازت انتظار دارن در مقابل هرچ…
qazal·۲ ماه پیشزیستن..زیستن را چه فایدهست؟ چرا آمدهایم و چرا میرویم؟صبحها که نور آفتاب خودش را به زور در اتاقم میگنجاند زندگی شروع میشود و شبها که خستگی زو…