ویرگول
ورودثبت نام
شروین مشایخ
شروین مشایخمن شروین مشایخ هستم، مشاور استراتژی محصول. دوست دارم بخشی از دنیای خودم رو با شما به اشتراک بگذارم.
شروین مشایخ
شروین مشایخ
خواندن ۵ دقیقه·۹ ماه پیش

بدهی چشم‌انداز: قاتل خاموش استراتژی محصول

بدهی چشم‌انداز: قاتل خاموش استراتژی محصول
بدهی چشم‌انداز: قاتل خاموش استراتژی محصول


"بدهی فنی بک‌لاگ شما رو خفه می‌کنه. بدهی چشم‌انداز آینده‌تون رو."

همه توی دنیای مدیریت محصول نگران بدهی فنی هستیم. بعضی‌ها هم حواسشون به بدهی طراحی هستش. ولی بدهی چشم‌انداز؟ اون قاتل خاموشیه که اکثر تیم‌ها تا وقتی خیلی دیر نشده، متوجهش نمی‌شن.

اگه دارید فیچر می‌سازید ولی جهت‌تون مبهمه... احتمالاً درگیر بدهی چشم‌انداز هستید.

بذارید تجربه واقعی‌مون از یه محصول SaaS/Fintech رو که توش با این چالش روبه‌رو شدیم، براتون تعریف کنم.


✨ سناریو ما: تله رشد سریع

چند سال پیش من مدیر محصول توی یه شرکت SaaS فین‌تک B2B بودم. رشد فوق‌العاده‌ای داشتیم: کاربران فعال ماهانه ۳۰۰٪ رشد سالانه، سری B رو هم تازه بسته بودیم. همه چیز عالی به نظر می‌رسید.

شعار رهبری ساده بود: «سریع حرکت کن، سهم بازار رو بگیر.»

و ما هم دقیقاً همین کار رو کردیم. ولی کم‌کم ترک‌ها ظاهر شدن:

  • تیم فنی می‌پرسید: «اولویت‌ها واقعاً چیه؟»
  • تیم فروش داشت قول فیچرهایی رو می‌داد که توی برنامه‌مون نبود.
  • مارکتینگ کمپین‌هایی راه می‌نداخت که هیچ ربطی به نقشه راه ما نداشت.
  • کاربران شکایت می‌کردن که محصول گیج‌کننده و ناقصه شده.

با اینکه کلی کار می‌کردیم، ولی داشتیم جهت استراتژیک‌مون رو از دست می‌دادیم. بدهی چشم‌انداز بی‌صدا خودش رو وارد کرده بود.


🔥 مرحله اول: چطور بدهی چشم‌انداز جمع می‌شه؟
(با مثال واقعی)

۱. ستاره شمالی مبهم

«ستاره شمالی» ما این بود: "توانمندسازی آزادی مالی برای همه کسب‌وکارها"

الهام‌بخش بود؟ شاید.

قابل اجرا بود؟ اصلاً.

نتیجه: هر تیم یه تفسیر متفاوت داشت. یه تیم فکر می‌کرد یعنی "فاکتورینگ سریع"، یکی دیگه دنبال "راهکارهای وام‌دهی" بود.

در نتیجه دو پروژه بزرگ برای دو پرسونای مختلف همزمان لانچ شد—ولی هیچ هماهنگی در پیام نداشتن و باعث گیجی بازار شد.

۲. نقشه راه واکنشی

هر بار که رقیبی یه ویژگی معرفی می‌کرد یا یه مشتری بزرگ یه درخواست می‌داد، ما نقشه راه‌مون رو تغییر می‌دادیم.

  • اردیبهشت: تمرکز روی توسعه بین‌المللی
  • خرداد: تمرکز روی عمق‌دهی به مشتریان فعلی
  • تیر: چرخش به سمت مشارکت‌ها

نتیجه: حرکت رو به جلو نداشتیم، فقط تغییر جهت مداوم می‌دادیم. شده بودیم قطار شهربازی که حرکت می‌کنه و کلی هم فعالیت می‌کنه و همه خوشحالن از این بابت اما به هیچ‌جا قرار نیست برسه و دور خودش می‌چرخه

۳. پیام‌رسانی ناهماهنگ

مارکتینگ می‌گفت: «بانکداری جهانی بدون مرز»

فروش می‌گفت: «بهترین ابزار مدیریت نقدینگی داخلی»

محصول؟ داشت روی APIهای مربوط به تطبیق مقررات کار می‌کرد.

در نتیجه یه قرارداد بسیار خوب دلاری رو از دست دادیم چون مشتری گفت: «انگار نمی‌دونید دقیقاً کی هستید و چیکار می‌کنین.»


🛠️ مرحله دوم: چطور از بدهی چشم‌انداز خارج شدیم

پذیرفتنش سخت بود. ولی برای نجات، باید دست به کار می‌شدیم. و واقعا باید از خودم شروع می‌کردم که به هرچیزی " آره" نگم و کمی تمرین نه گفتن بکنم

۱. ساختن ستاره شمالی واقعی

یه جلسه دو روزه با حضور رهبران، PMها، فروش، مارکتینگ و حتی چند تا از مشتری‌های کلیدی برگزار کردیم.

با هم یه چشم‌انداز دقیق و مشترک ساختیم:

"توانمندسازی شرکت‌های مالی متوسط برای خودکارسازی عملیات‌های مالی در سطح جهانی، در ظرف کمتر از ۴۸ ساعت."

واضح. مشخص. قابل اندازه‌گیری.

تغییر واقعی: حالا همه تیم‌ها یه فیلتر داشتن برای تصمیمات: آیا این کار ( فیچر، مخاطب، بازار ... ) ما رو به اهدافمون (ستاره شمالی) نزدیک‌تر می‌کنه؟

۲. بازبینی و اولویت‌دهی دوباره به نقشه راه

۴۰٪ از فیچرها و اپیک‌ها که با چشم‌انداز جدید هم‌راستا نبودن رو حذف کردیم. برای اینگار نیاز به یکسری ابزار داشتیم که ابزارهایی که استفاده کردیم:

  • MoSCoW
  • Opportunity Solution Trees

در نتیجه مثلا پروژه "تحلیل پیش‌بینی‌کننده مبتنی بر AI" که خیلی جذاب بود ولی با تمرکز اصلی‌مون تضاد داشت، کنار گذاشته شد.

۳. هماهنگ‌سازی پیام‌رسانی در کل سازمان

یه "راهنمای استراتژی" ساختیم که شامل موارد زیر بود:

  • چشم‌انداز
  • پیام‌های کلیدی
  • پرسونای هدف
  • موارد استفاده اولویت‌دار

نتیجه: حالا تبلیغات مارکتینگ، دموهای فروش و توسعه محصول، همه یه داستان مشترک رو می‌گفتن.

نقل‌قول از VP مارکتینگ: "برای اولین بار، حس می‌کنم تبلیغات‌مون ادامه‌ای از خود محصوله، نه خیال‌بافی."


💪 مرحله سوم: چی جواب داد، چی نداد

موفقیت‌ها:

  • به وضوح می‌دیدیم که OKRها با خروجی‌های استراتژیک هم‌راستا شدن.
  • تجربه کاربر بهتر شد؛ چون محصول جهت مشخص‌تری داشت.
  • چرخه فروش کوتاه‌تر شد؛ اعتماد بالا رفت.

چالش‌ها:

  • زمان زیادی برد تا فرهنگ جدید جا بیفته.
    ( که بسیار عادی هستش و اگر درست نشه کل کارهای قبلی رو دور بریزید )
  • بعضی از اعضای بااستعداد که به سبک شلوغ عادت داشتن، رفتن.
  • پذیرش اشتباهات قبلی برای رهبری سخت بود، ولی ضروری.


📊 درس‌های نهایی برای مدیران محصول

اگه احساس می‌کنی جهت‌گیری تیم داره از دست می‌ره، این نکات رو جدی بگیرید:

  • چشم‌انداز باید قابل اجرا باشه. اگه نمی‌تونه روی یه تصمیم روزانه اثر بذاره، فقط یه رویاست و در بهترین حالت یه شعارِ زیبا بیشتر نیست.
  • هر از گاهی بازبینیش کنید. چشم‌انداز مثل قطب‌نماست. باید دقیق بمونه.
  • یاید به همراه تیم ساخته بشه، نه براشون ساخته بشه. وقتی توی ساختن شریک باشن، متعهدتر می‌شن.
  • همه پروژه‌ها رو با چشم‌انداز بسنج. هر کاری که از این مسیر منحرف می‌شه، باید بازبینی بشه.
  • چشم‌انداز باید در همه جا دیده بشه. از جلسات داخلی گرفته تا تماس با مشتری.


🚀 حرف آخر

چشم‌انداز یه شعار نیست. اون دست نامرئیه‌ایه که پشت هر تصمیم ریز و درشت هست.

محصول موفق روی چشم‌انداز قوی ساخته می‌شه. نه می‌تونی تقلیدش کنی، نه می‌تونی بسپاریش به بقیه.

باید خودت، با تیم، با صبر و دقت، بسازیش و وقتی این کار رو بکنی؟ محصولت فقط جلو نمی‌ره... بلکه با معنا حرکت می‌کنه.

اگه تو هم تجربه‌ای از بدهی چشم‌انداز داشتی، خیلی دوست دارم داستانت رو بشنوم. توی کامنت‌ها برام بنویس!


استراتژی محصولمدیریت محصول
۱۰
۶
شروین مشایخ
شروین مشایخ
من شروین مشایخ هستم، مشاور استراتژی محصول. دوست دارم بخشی از دنیای خودم رو با شما به اشتراک بگذارم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید