
"بدهی فنی بکلاگ شما رو خفه میکنه. بدهی چشمانداز آیندهتون رو."
همه توی دنیای مدیریت محصول نگران بدهی فنی هستیم. بعضیها هم حواسشون به بدهی طراحی هستش. ولی بدهی چشمانداز؟ اون قاتل خاموشیه که اکثر تیمها تا وقتی خیلی دیر نشده، متوجهش نمیشن.
اگه دارید فیچر میسازید ولی جهتتون مبهمه... احتمالاً درگیر بدهی چشمانداز هستید.
بذارید تجربه واقعیمون از یه محصول SaaS/Fintech رو که توش با این چالش روبهرو شدیم، براتون تعریف کنم.
چند سال پیش من مدیر محصول توی یه شرکت SaaS فینتک B2B بودم. رشد فوقالعادهای داشتیم: کاربران فعال ماهانه ۳۰۰٪ رشد سالانه، سری B رو هم تازه بسته بودیم. همه چیز عالی به نظر میرسید.
شعار رهبری ساده بود: «سریع حرکت کن، سهم بازار رو بگیر.»
و ما هم دقیقاً همین کار رو کردیم. ولی کمکم ترکها ظاهر شدن:
با اینکه کلی کار میکردیم، ولی داشتیم جهت استراتژیکمون رو از دست میدادیم. بدهی چشمانداز بیصدا خودش رو وارد کرده بود.
«ستاره شمالی» ما این بود: "توانمندسازی آزادی مالی برای همه کسبوکارها"
الهامبخش بود؟ شاید.
قابل اجرا بود؟ اصلاً.
نتیجه: هر تیم یه تفسیر متفاوت داشت. یه تیم فکر میکرد یعنی "فاکتورینگ سریع"، یکی دیگه دنبال "راهکارهای وامدهی" بود.
در نتیجه دو پروژه بزرگ برای دو پرسونای مختلف همزمان لانچ شد—ولی هیچ هماهنگی در پیام نداشتن و باعث گیجی بازار شد.
هر بار که رقیبی یه ویژگی معرفی میکرد یا یه مشتری بزرگ یه درخواست میداد، ما نقشه راهمون رو تغییر میدادیم.
نتیجه: حرکت رو به جلو نداشتیم، فقط تغییر جهت مداوم میدادیم. شده بودیم قطار شهربازی که حرکت میکنه و کلی هم فعالیت میکنه و همه خوشحالن از این بابت اما به هیچجا قرار نیست برسه و دور خودش میچرخه
مارکتینگ میگفت: «بانکداری جهانی بدون مرز»
فروش میگفت: «بهترین ابزار مدیریت نقدینگی داخلی»
محصول؟ داشت روی APIهای مربوط به تطبیق مقررات کار میکرد.
در نتیجه یه قرارداد بسیار خوب دلاری رو از دست دادیم چون مشتری گفت: «انگار نمیدونید دقیقاً کی هستید و چیکار میکنین.»
پذیرفتنش سخت بود. ولی برای نجات، باید دست به کار میشدیم. و واقعا باید از خودم شروع میکردم که به هرچیزی " آره" نگم و کمی تمرین نه گفتن بکنم
یه جلسه دو روزه با حضور رهبران، PMها، فروش، مارکتینگ و حتی چند تا از مشتریهای کلیدی برگزار کردیم.
با هم یه چشمانداز دقیق و مشترک ساختیم:
"توانمندسازی شرکتهای مالی متوسط برای خودکارسازی عملیاتهای مالی در سطح جهانی، در ظرف کمتر از ۴۸ ساعت."
واضح. مشخص. قابل اندازهگیری.
تغییر واقعی: حالا همه تیمها یه فیلتر داشتن برای تصمیمات: آیا این کار ( فیچر، مخاطب، بازار ... ) ما رو به اهدافمون (ستاره شمالی) نزدیکتر میکنه؟
۴۰٪ از فیچرها و اپیکها که با چشمانداز جدید همراستا نبودن رو حذف کردیم. برای اینگار نیاز به یکسری ابزار داشتیم که ابزارهایی که استفاده کردیم:
در نتیجه مثلا پروژه "تحلیل پیشبینیکننده مبتنی بر AI" که خیلی جذاب بود ولی با تمرکز اصلیمون تضاد داشت، کنار گذاشته شد.
یه "راهنمای استراتژی" ساختیم که شامل موارد زیر بود:
نتیجه: حالا تبلیغات مارکتینگ، دموهای فروش و توسعه محصول، همه یه داستان مشترک رو میگفتن.
نقلقول از VP مارکتینگ: "برای اولین بار، حس میکنم تبلیغاتمون ادامهای از خود محصوله، نه خیالبافی."
اگه احساس میکنی جهتگیری تیم داره از دست میره، این نکات رو جدی بگیرید:
چشمانداز یه شعار نیست. اون دست نامرئیهایه که پشت هر تصمیم ریز و درشت هست.
محصول موفق روی چشمانداز قوی ساخته میشه. نه میتونی تقلیدش کنی، نه میتونی بسپاریش به بقیه.
باید خودت، با تیم، با صبر و دقت، بسازیش و وقتی این کار رو بکنی؟ محصولت فقط جلو نمیره... بلکه با معنا حرکت میکنه.
اگه تو هم تجربهای از بدهی چشمانداز داشتی، خیلی دوست دارم داستانت رو بشنوم. توی کامنتها برام بنویس!