حدود سه سال پیش بود که کتاب «شور زندگی؛ ماجرای زندگی ونسان ونگوگ» اثر ایروینگ استون را از قفسهاش در کتابخانه برداشتم تا مطالعه کنم؛ کتاب سخت پیش میرفت و هیجانی در من ایجاد نمیکرد؛ در این بین ایرادات ویراستاری و ترجمه هم مزید بر علت شده بود. کتاب را کنار گذاشتم ... زمان گذشت تا همین یکی دو ماه پیش که مجدد از کنج امنش بیرون آوردم! با تجربهای که از مطالعهی قبلی داشتم، این بار سرسختی بیشتری برای خواندنشم به خرج دادم، ده بیست صفحه را سریع جلو رفتم، تا صفحه پنجاه و شصت و باز هم وقفهای کوتاه ایجاد شد. پس از دو سه هفته مجدد ادامه دادم و این بار دیگر روایت داستانی شکل گرفته بود و این خود داستان بود که خواننده را به دنبالش میکشید. یک سوم پایانی کتاب را در عرض دو روز خواندم، زیبا بود، حظ بردم، غمگین شدم ولی به آن شوری که از لابهلای داستان به بیرون میسرید میارزید.
ونسان ونگوگ، از تأثیرگذارترین هنرمندان تاریخ هنر، به سال ۱۸۵۳ در هلند به دنیا آمد و به سال ۱۸۹۰ در فرانسه درگذشت. او که در طول زندگیاش با فقر، بیماری روانی و نوعی تنهایی خودخواسته دست و پنجه نرم میکرد، امروزه بهعنوان یکی از پیشگامان جنبش پسا دریافتگری (پست امپرسیونیسم یا پسا امپرسیونیسم) شناخته میشود. ونگوگ در طول حیات هنری کوتاه ولی پربار خود، بیش از ۲۱۰۰ اثر خلق کرد که شامل حدود ۸۶۰ نقاشی رنگ روغن و بیش از ۱۳۰۰ نقاشی با ابرنگ و طراحی است. آثار او به دلیل بهرهی جسورانه از رنگ، بیان احساسات عمیق و فن (تکنیک) منحصر به فردش، تحسین جهانی را برانگیختهاند. با این حال، موفقیت ونگوگ پس از مرگش به دست آمد و او در زمان حیاتش تنها یک نقاشی فروخت.
ونگوگ نه تنها به دلیل هنرش بلکه به دلیل زندگی پرتلاطم و روحیه حساسش، الهامبخش بسیاری از نویسندگان، فیلمسازان و هنرمندان بوده است. یکی از مهمترین آثار ادبی که به زندگی ونگوگ پرداخته، کتاب «شور زندگی» (Lust for Life) اثر ایروینگ استون است. این کتاب که به سال ۱۹۳۴ منتشر شد، بهعنوان یک رمان زندگینامهای، زندگی ونگوگ را از جوانی تا مرگش روایت میکند.
«شور زندگی» رمانی است که زندگی ونسان ونگوگ را با نگاهی عمیق و احساسی به تصویر میکشد. استون در این کتاب، با استفاده از نامههای ونگوگ به برادرش تئو و دیگر منابع تاریخی، تلاش کرده تصویری واقعگرایانه و در عین حال خلاقانه و هنری از زندگی این هنرمند ارائه دهد. کتاب با توصیف دوران جوانی ونگوگ، شکستهای عاطفی و حرفهای او و تلاشهایش برای یافتن جایگاهی در جهان هنر آغاز میشود و سپس به دوران اوج خلاقیت او در آرل و سرانجام مرگ تراژیکش میپردازد.
استون در این کتاب، ونگوگ را نه تنها به عنوان یک هنرمند بلکه به عنوان انسانی با احساسات عمیق، آرزوهای بزرگ و رنجهای بیپایان به تصویر میکشد. در شور زندگی به دنیای ونگوگ قدم میگذاریم و با تمام وجودمان چالشها، امیدها و ناامیدیهای این هنرمند بزرگ را درک میکنیم؛ چه ان زمان که در لباس کشیش همراه با کارگران معدن زغال سنگ در بلژیک به اعماق زمین میرفت و زندگی زاهدانهای داشت و چه ان هنگام که شور عشق در وجودش شعله میزد و رنگها را در خلسهای جنونوار بر بوم میکشید.
یک نقاش نباید دربارهی انچه میکشد فکر کند، با نقادهاست که تئوری ببافند.
استون برای نوشتن این کتاب، تحقیقات گستردهای انجام داد و از نامههای ونگوگ به برادرش تئو به عنوان منبع اصلی برای نگارش روایت زندگی ونگوگ استفاده کرد. این پژوهش دقیق باعث شده است که کتاب از نظر تاریخی تا حد زیادی دقیق و قابل اعتماد باشد. استون همچنین توانسته تعادل درخوری میان واقعیتهای تاریخی و عناصر داستانی برقرار سازد. از بزرگترین نقاط قوت کتاب، توانایی استون در ایجاد ارتباط عاطفی با خواننده است. او با استفاده از زبان ادبی و توصیفات دقیق، احساسات ونگوگ را به شکلی ملموس و تأثیرگذار به خواننده منتقل میکند.
مهم این نیست که دنیا چه میاندیشد، رامبرانت میبایست نقاشی بکند، مهم نبود که خوب نقاشی کند یا بد؛ نقاشی نیرویی بود که او را بهعنوان بشر زنده نگاه میداشت. ونسان، ارزش اساسی هنر در بیانی است که به هنرمند میدهد.
ونگوگ به روایت استون نهتنها بیانگر زندگی این نقاش بزرگ بلکه معرف زمینههای تاریخی و هنری دوران او را نیز شامل میشود. استون به جنبشهای هنری مانند امپرسیونیسم اشاره میکند و نقش ونگوگ را در تحولات هنری قرن نوزدهم شرح میدهد؛ با این حال ایراداتی هم بر کتاب وارد است ازجمله اینکه اگرچه کتاب به رابطهی بین زندگی ونگوگ و هنرش میپردازد ولی کمتر به فرآیند خلاقیت او و تکنیکهای هنریاش توجه میکند؛ این امر برای خوانندگانی که به دنبال درک عمیقتر و حرفهایتری از روش کار ونگوگ و تحولات سبک هنری او هستند، ممکن است ناکافی به نظر برسد.
«شور زندگی» اثر ایروینگ استون، بدون شک یکی از مهمترین آثار ادبی است که به زندگی ونسان ونگوگ پرداخته است. با این حال کتاب از برخی جهات هم قابل نقد است. این ایرادات اگرچه از ارزش کلی کتاب نمیکاهد ولی نشان میدهد که «شور زندگی» بیشتر یک رمان زندگینامهای است تا یک اثر تاریخی کاملاً دقیق. «شور زندگی» نهتنها برای علاقهمندان به ونسان ونگوگ بلکه برای هر شخصی که به تاریخ هنر و رابطهی بین زندگی و خلاقیت علاقه دارد، اثری خواندنی و تأملبرانگیز است.
«شب پرستاره» از مشهورترین آثار ونگوگ است که در سال ۱۸۸۹، در دوران اقامت او در آسایشگاه روانی سن پل دو موزول در سن رمی دوپروانس خلق شد. این اثر با آسمان پر چرخوتاب و ستارههای درخشانش، نمادی از تخیل و احساسات عمیق ونگوگ است و به یکی از نمادهای هنر نوگرای اروپا نیز شناخته میشود. ونگوگ در این زمان با بحرانهای روانی عمیقی دست و پنجه نرم میکرد ولی همچنان به خلق هنر ادامه میداد و آن را مرهمی بر دردهایش میدانست. آسمان پر تلاطم و درختان سیاهوسفید در جلوی تصویر، تضادی بین آرامش و آشفتگی را نشان میدهند.
این اثر که در ژوئیه ۱۸۹۰، تنها چند هفته پیش از مرگ ونگوگ خلق شد، یکی از واپسین نقاشیهای اوست و اغلب به عنوان نمادی از تنهایی و ناامیدی او تفسیر میشود. گندمزاری وسیع با آسمانی طوفانی و کلاغهایی که در حال پرواز هستند، فضایی پرتنش و غمانگیز را به تصویر میکشد. برخی معتقدند که این نقاشی پیشبینی مرگ اوست ولی خود ونگوگ در نامهای به برادرش تئو، از این اثر به عنوان تلاشی برای بیان زیبایی و تراژدی طبیعت یاد کرده است.
مجموعه نقاشیهای «گلهای آفتابگردان» در سال ۱۸۸۸، زمانی که ونگوگ در خانهی زرد خود در آرل زندگی میکرد، خلق شد. او این آثار را به عنوان تزئینی برای اتاق میهمانش کشید، جایی که امیدوار بود دوستش پل گوگن در آن اقامت کند. گلهای آفتابگردان با رنگهای زرد درخشان و بافت ضخیم رنگ، نمادی از زندگی، گرما و امید بودند. ونگوگ در این دوره احساس میکرد در اوج خلاقیت خود قرار دارد و این نقاشیها بازتابی از شور و نشاط او هستند. این آثار امروزه به نمادی از دوستی و زیبایی ساده طبیعت تبدیل شدهاند.
این اثر در سپتامبر ۱۸۸۸ در آرل خلق شد و امروزه بهعنوان یکی از نمادینترین کارهای ونگوگ شناخته میشود. شبهای روشن همچنین از نخستین نقاشیهایی است که ونگوگ در آن از پسزمینهی اسمان پر از ستاره استفاده کرده است. کافهای در شب، با نور گرم چراغها و آسمان پرستاره، فضایی آرام و در عین حال پرجنبوجوش را به تصویر میکشد. ونگوگ در یکی از نامههایش به برادرش تئو، این اثر را تلاشی برای ثبت زیباییهای شب و نورپردازی طبیعی دانسته است.