شیما امروز داشت یه مطلبی میخوند. توی متن یه جمله بود که خیلی براش معنادار بود و حسابی ذهنش رو به خودش مشغول کرد.
If there's a book that you want to read, but it hasn't been written yet, then you must write it.
-Toni Nirrison
اگر کتابی هست که میخواهی آن را بخوانی اما هنوز نوشته نشده است، پس این خودت هستی که باید آن را بنویسی.
-تونی نیرسون
این ایده به ذهنش رسید که کتاب چقدر میتونه استعارهی قشنگی برای زندگی باشه.
با خودش گفت: «زندگی هر کدوم از ما آدما هم مثل کتابه. فصلهای مختلفی داره. بعضی فصلهاش خوندنی و پرماجراست. بعضیهاش هم آرومه. شخصیتهای کتاب توی هر فصل فرق میکنه. به جز صاحب کتاب که همیشه ثابته. یه سری از فصل های کتابمون رو دوست داریم، اما از بعضیهاشون فرار میکنیم.»
بعد کتاب رو بست. زندگی خودش رو مرور کرد. و از خودش پرسید:
«چه چیزایی برات مهمه که میخوای حتما توی فصل بعدی بنویسی؟»
