ویرگول
ورودثبت نام
دست نوشته های شیم شیم
دست نوشته های شیم شیممن محمد مازوچی هستم و اینجا می خواهم از اندیشه تحول و کارکرد آن در کسب و کار و زندگی صحبت کنم برای مشاوره در زمینه کسب و کار به من پیام دهید
دست نوشته های شیم شیم
دست نوشته های شیم شیم
خواندن ۲ دقیقه·۱۰ روز پیش

قسمت سوم شیم شیم ،شاهراه تحول: شیمِ مترسک؛ وقتی روی تردمیل می‌دوی و فکر می‌کنی داری می‌روی!

شیم مترسک
شیم مترسک

شاید تا اینجا با خودت گفته باشی: «خداروشکر، من مثلِ آن مدیرِ وحشت‌زده نیستم که در شیمِ بقا، همه‌چیز را قیچی می‌کند.»

اما صبر کن! یک وضعیتِ دیگر هم هست که خیلی شیک‌تر، اما خطرناک‌تر است: شیمِ مترسک.

اینجا دیگر خبری از تعدیلِ ناگهانی یا قطعِ بودجه نیست. اینجا همه چیز «به ظاهر» آرام است. اما یک جای کار می‌لنگد.

شیمِ مترسک چیست؟

در شیمِ مترسک، تو دیگر «زنده» نیستی که تصمیم بگیری؛ تو فقط «ایستاده‌ای». شبیه همان مترسکی که در مزرعه می‌گذارند: لباسِ آدمیزاد به تن دارد، در جای درست ایستاده، حتی دست‌هایش را برای ترساندن کلاغ‌ها باز کرده… اما از درون؟ خالی است.

در سازمان یا زندگیِ شخصی، شیمِ مترسک این‌طوری خودش را نشان می‌دهد:

  • نمایشِ شلوغی: تقویمت پر از جلسه است، اما هیچ خروجیِ خلاقانه‌ای از آن‌ها در نمی‌آید.

  • گزارش‌بازی: به جای تمرکز بر «نتایج»، تمامِ انرژی‌ات را می‌گذاری روی «نحوه نمایشِ عملکرد».

  • ترس از سکوت: مدام حرف می‌زنی، مدام تحلیل می‌کنی، اما عملاً هیچ حرکتی به سمتِ جلو نداری.

وقتی «نقابِ» مدیریت، سنگین می‌شود

یادت هست همان شرکتِ ۴۰ نفره؟

فروش‌شان از ۳ میلیارد به ۱.۸ میلیارد رسیده بود. در «شیمِ مترسک»، مدیرعامل به جای اینکه بنشیند و بگوید «من نمی‌دانم کجای کار ایراد دارد»، چه کرد؟

تعداد جلسات را از ۲ جلسه به ۷ جلسه رساند!

تیمش را مجبور کرد هر روز گزارش‌های طولانی‌تری بنویسند. همه مشغول بودند؛ همه «ظاهراً» داشتند کار می‌کردند، اما فروش یک ریال هم تکان نخورد.

چرا؟ چون همه داشتند نقشِ یک «مدیرِ پیگیر» یا «کارمندِ کوشا» را بازی می‌کردند تا اضطرابِ درونی‌شان را پنهان کنند.

حقیقتِ تلخِ مترسک بودن این است:

ما می‌ترسیم «ایست» کنیم. می‌ترسیم متوقف شویم و با این واقعیتِ سرد روبرو شویم که: «راه قبلی تمام شده است.»

پس ترجیح می‌دهیم به جایِ «بازتعریفِ مسیر»، روی تردمیلِ جلسات و گزارش‌ها بدویم. خسته می‌شویم، عرق می‌ریزیم، اما از جایمان تکان نمی‌خوریم.

چرا این شیم، «بزرگ‌ترین سدِ تحول» است؟

چون مترسک، آرامشِ کاذب می‌آورد. وقتی سرت شلوغ است، حس می‌کنی «داری برای نجات سازمان می‌جنگی»، در حالی که داری با چنگ و دندان، «وضعیتِ موجود» را حفظ می‌کنی.

یک مکثِ صادقانه برای خودت:

همین الان، در کاری که مشغولش هستی، چند درصد از انرژی‌ات صرفِ «نتیجه گرفتن» می‌شود و چند درصدش صرفِ «حفظِ ظاهرِ کنترل داشتن»؟

گاهی شجاعانه‌ترین کار این نیست که بیشتر بدوی.

گاهی شجاعانه‌ترین کار این است که از رویِ آن تردمیل بیایی پایین، دست‌هایت را از هم باز کنی و بگویی: «بسه! این مدلِ عمل دیگه کار نمی‌کنه.»

این لحظه‌ی اعتراف، شروعِ پایانِ شیمِ مترسک است.

در قسمت بعدی، قرار است از این نقشِ نمایشی بیرون بیاییم و به جایی برویم که واقعاً «آگاهی» شروع می‌شود: شیمِ شروعِ تغییر.

راستی، در زندگی یا کسب‌وکارت، اخیراً کجا حس کردی فقط داری «نقش» ایفا می‌کنی، بدون اینکه واقعاً چیزی تغییر کند؟

کلاغ‌ها باز کرده… اما از درون؟ خالی است.

تحولبحرانمدیریت
۰
۰
دست نوشته های شیم شیم
دست نوشته های شیم شیم
من محمد مازوچی هستم و اینجا می خواهم از اندیشه تحول و کارکرد آن در کسب و کار و زندگی صحبت کنم برای مشاوره در زمینه کسب و کار به من پیام دهید
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید