ویرگول
ورودثبت نام
دست نوشته های شیم شیم
دست نوشته های شیم شیممن محمد مازوچی هستم و اینجا می خواهم از اندیشه تحول و کارکرد آن در کسب و کار و زندگی صحبت کنم برای مشاوره در زمینه کسب و کار به من پیام دهید
دست نوشته های شیم شیم
دست نوشته های شیم شیم
خواندن ۲ دقیقه·۱۰ روز پیش

قسمت چهارم شیم شیم ، شاهراه تحول: شیمِ شروعِ تغییر؛ وقتی چرخه‌ی تکرار را می‌شکنی

شیم شروع برای تغییر ، شکستن الگوها
شیم شروع برای تغییر ، شکستن الگوها

تا اینجایِ کار، از «شیمِ بقا» (که فقط حذف می‌کرد) و «شیمِ مترسک» (که فقط نمایش می‌داد) حرف زدیم. راستش را بخواهی، هر دو، راه‌هایی بودند برای فرار از یک حقیقتِ دردناک: «مدلِ قبلیِ من، دیگر کار نمی‌کند.»

اما حالا می‌رسیم به جایی که داستانِ واقعی شروع می‌شود: شیمِ شروعِ تغییر.

اینجا دیگر خبری از تقلا برای بقا یا حفظِ ظاهر نیست. اینجا فقط یک «شجاعت» وجود دارد: شجاعتِ پیاده شدن از تردمیل.

چرا ما مدام «الگوهای تکراری» را تکرار می‌کنیم؟

بیا کمی عمیق‌تر شویم. تا حالا دقت کرده‌ای که در هر بحرانی، ناخودآگاه سراغِ یک رفتارِ خاص می‌روی؟ مثلاً تا

فشار بالا می‌رود، یا همه چیز را بهم می‌ریزی، یا خودت را در کار غرق می‌کنی، یا از آدم‌ها فاصله می‌گیری؟

این همان «الگویِ تکراری» یا همان «محدوده‌ی امن»ِ توست.

مغزِ ما عاشقِ این الگوهاست، نه چون «درست» هستند، بلکه چون «قابل پیش‌بینی» هستند. مغزِ انسان، «دردِ آشنا» را به «لذتِ ناشناخته» ترجیح می‌دهد! ما می‌دانیم اگر این‌طوری عمل کنیم، تهش چه می‌شود (معمولاً یک بن‌بست)، اما چون این مسیر را بلدیم، باز هم همان را طی می‌کنیم.

شیمِ شروعِ تغییر، یعنی شکار کردنِ این الگو.

یعنی همین الان که در حالِ دویدن روی تردمیل هستی، یک لحظه مکث کنی و بپرسی:

  • «من کجای این چرخه گیر افتاده‌ام؟»

  • «کدام رفتارِ من، دارد همان نتیجه‌ی قبلی را تولید می‌کند که ازش فراری‌ام؟»

بازگشت به پرونده‌ی شرکت ۴۰ نفره

یادت هست آن مدیرعامل که فروش‌شان از ۳ میلیارد به ۱.۸ میلیارد رسیده بود؟ او در «شیمِ شروعِ تغییر»، بالاخره آن «الگوی تکراری» را دید: وابستگیِ افراطی به سه مشتریِ بزرگ.

او دید که تمامِ سیستمِ فروشش، دورِ این سه نفر چرخیده و وقتی آن‌ها لرزیدند، کلِ شرکتِ او فرو ریخت.

او تردمیلِ جلساتِ بیهوده را متوقف کرد، «الگوی تکراری‌اش» را دید و جرأت کرد مسیر را عوض کند:

۱. سیستمِ فروش را از وابستگی خارج کرد.

۲. مدلِ جذبِ لید را تغییر داد.

۳. پذیرفت که او «مدیرِ فروش» نیست، بلکه «طراحِ سیستم» است.

او فهمید تغییرِ واقعی، «تغییرِ سخت‌افزارِ سازمان» نیست؛ بلکه «تغییرِ نرم‌افزارِ تصمیم‌گیریِ خودش» است.

شجاعتِ پذیرش

شیمِ شروعِ تغییر، سخت‌ترین بخشِ سفر است. چون در این مرحله باید به خودت اعتراف کنی: «من اشتباه می‌کردم.»

این جمله، سنگین‌ترین باری است که می‌توانی بلند کنی. اما به محضِ اینکه از دهانت خارج شود و آن «الگوی تکراری» را جلویِ آینه بگذاری، انگار طلسم می‌شکند.

یک چالشِ صادقانه برای خودت:

همین امروز، دست از دویدن بردار. به آخرین باری فکر کن که بحران بهت فشار آورد. چه کاری انجام دادی که قبلاً هم بارها انجام داده بودی و جواب نگرفته بودی؟

آن همان «الگوی تکراریِ» توست.

وقتی شکارش کردی، نیمی از راهِ تحول را رفته‌ای.

در قسمت آخر، قرار است از این شروعِ آگاهانه، به سمتِ بازتعریفِ کاملِ خودمان برویم: شیمِ تحول.

راستی، آن الگویِ تکراریِ «آشنا» که می‌دانی دیگر باید متوقفش کنی چیست؟ زیرِ این پست بنویس تا با هم آن را شکار کنیم!

فشار بالا می‌رود،

تحولمدیریت کسب و کار
۰
۰
دست نوشته های شیم شیم
دست نوشته های شیم شیم
من محمد مازوچی هستم و اینجا می خواهم از اندیشه تحول و کارکرد آن در کسب و کار و زندگی صحبت کنم برای مشاوره در زمینه کسب و کار به من پیام دهید
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید