ویرگول
ورودثبت نام
علی
علی
علی
علی
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

چرا دیل کارنگی برای فریلنسرها هم فرشته نجات است و هم یک دروغگوی بزرگ؟

مدت‌ها پیش، کتاب «آیین دوست‌یابی» دیل کارنگی رو خوندم. اون موقع فکر می‌کردم این حرف‌ها برای فروشنده‌های کت‌وشلواریِ وال‌استریت نوشته شده، نه برای منی که با پیژامه پشت سیستم می‌شینم و با فتوشاپ و کدها سر و کله می‌زنم. اما حقیقتِ تلخِ بازارِ فریلنسری ایران، یک شبِ بارانی وقتی داشتم با یک مشتریِ «بدقلق» چانه می‌زدم، خودش رو به من ثابت کرد: اگر نتونی خودت رو بفروشی، مجبوری استعدادت رو حراج کنی.

در این مطلب، می‌خوام ۷ قانونِ کلاسیکِ کارنگی رو از ویترین کتاب‌فروشی‌ها بکشم بیرون و ببرم‌شون کفِ کارگاهِ فریلنسری؛ جایی که بوی قهوه سوخته و استرسِ ددلاین‌ها با هم قاطی شده.

۱. گوش دادن؛ راداری برای کشفِ «درد» مشتری

کارنگی می‌گه: «آدم‌ها عاشقِ کسی هستن که خوب گوش می‌کنه.»

توی دنیای فریلنسری، وقتی مشتری می‌گه «یه لوگوی شیک می‌خوام»، منظورش کلمه «شیک» نیست. او داره فریاد می‌زنه: «می‌خوام جلوی رقبام کم نیارم». فریلنسرِ کاریزماتیک کسیه که بینِ خطوط رو می‌خونه. به جای ردیف کردنِ اسم نرم‌افزارها، اجازه بده مشتری حرف بزنه تا بفهمی واقعاً کجای کارش می‌سوزه.

۲. نامِ مشتری؛ شیرین‌ترین موسیقی یا ابزارِ اعتماد؟

«نام هر فرد، شیرین‌ترین موسیقی برای گوش اوست.» اما ما فریلنسرها معمولاً پشتِ کلماتِ خشکی مثل «مدیریت محترم» یا «جناب مدیر» قایم می‌شیم.

وقتی توی پیامِ تلگرام یا ایمیل می‌نویسی: «آقای علوی عزیز، طبق صحبتی که درباره چالشِ توزیع داشتیم...»، داری بهش می‌گی: «من تو رو به عنوان یک انسان می‌بینم، نه یک عابربانک.»

۳. لبخندی که از پشتِ مانیتور هم دیده می‌شه

لبخندِ فریلنسر در «لحنِ» نوشتن و «سرعتِ» پاسخ‌گویی‌اش نهفته‌ است. لبخندِ ما، یعنی انرژیِ مثبت در برابر اصلاحیه‌های پی‌درپی. صمیمی باش اما وا نده؛ این ساده‌ترین کاریزما بوسترِ ماست.

۴. تعریفِ واقعی؛ مچ‌گیریِ مثبت کنید

کارنگی تأکید می‌کرد که تعریفِ زیاد، چاپلوسیه. اما فریلنسرِ هوشمند قبل از جلسه، پیج یا سایت مشتری رو شخم می‌زنه. وقتی بهش می‌گی: «اون پستِ هفته پیش‌تون درباره مسئولیت اجتماعی واقعاً دقیق بود»، مشتری می‌فهمه که تو برای وقتش ارزش قائلی و فقط نیومدی که پولش رو بگیری و بری.

۵. حرف زدن از علایقِ آن‌ها (رابطه بساز، نه فقط پروژه)

فروشنده کاریزماتیک قبل از فروش، رابطه می‌سازه. اگر مشتری عاشقِ فوتباله یا دغدغه محیط‌زیست داره، گره زدنِ پروژه به اون علایق، تو رو از یک «اپراتور» تبدیل به یک «هم‌سنگر» می‌کنه.

۶. به مشتری احساسِ مهم بودن بدهید

مردم نمی‌خرن چون محصول تو خوبه؛ می‌خرن چون کنار تو احساسِ امنیت می‌کنن. وقتی به دغدغه‌ها و حتی ترس‌های مشتری از شکستِ پروژه‌اش اهمیت می‌دی، داری بهش وزن و اعتبار می‌دی.

۷. صداقت؛ تنها راهِ ماندگاری در بازارِ شلوغ

کاریزما بدون صداقت فقط یه نمایشِ مسخره‌ست. مشتری‌های امروز، زیرک‌تر از اون چیزی هستن که فکر می‌کنیم. اگر پروژه‌ای رو نمی‌تونی انجام بدی یا ددلاینی رو از دست دادی، با صداقت برخورد کن. صداقت، برندهِ نهاییِ بازیِ اعتماده.

سخنِ آخر: فریلنسری یعنی «حضور»

در نهایت، کاریزما یعنی اینکه وقتی پروژه تموم شد، مشتری با خودش بگه: «چقدر حالم خوب بود وقتی با این آدم کار می‌کردم.» دیل کارنگی به ما یادآوری می‌کنه که پشتِ هر قراردادِ PDF، یک انسانِ زنده نشسته.

شما چطور؟ تا حالا شده با رعایتِ یکی از این نکته‌های ساده، یک مشتریِ ناراضی رو به طرفدارِ پروپاقرصِ خودتون تبدیل کنید؟ برام توی کامنت‌ها بنویسید.

دیل کارنگیاحساس امنیتانرژی مثبتدنیای فریلنسریمشتری
۳
۰
علی
علی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید