آیا هر گروهی نیاز به یک دیکتاتور خوب دارد؟

توجه: این یک متن سیاسی نیست!

چند سال پیش بود که مقاله ای در خصوص دیکتاتوری در گروه ها و اخلاق سرگروه ها خواندم اما نکته ای که برایم جالب به نظر آمد این بود که بر خلاف بار منفی واژه ی دیکتاتور هر گروهی برای پیشرفتش نیازمند یک سرگروه دیکتاتور است! شاید عجیب به نظر برسد و الان عده ای جبهه می گیرند که این روش ها مناسب نیست و دموکراسی در گروه حرف اول را می زند و سرگروه ها باید روش های نوین را در اداره ی تیم به کار ببرند و... . اما بگذارید کمی بیشتر توضیح دهم، بدون شک منظور از این واژه در اینجا دیکتاتوری مانند هیتلر نیست (!) در واقع اینجا منظور از دیکتاتور یک دیکتاتور خوب است! فردی که در عین داشتن برخی ویژگی های قاطعانه اش در تصمیم گیری دغدغه ی اصلی اش هدف والای تیم باشد. و در این راه بدون در نظر گرفتن خود و منافع خود به منافع گروه بیاندیشد و در این راه مانند یک فرد دموکرات از نظرات دیگر اعضا در پیشبرد اهداف یاری جوید. در اصل شاید استفاده از واژه دیکتاتور به این منظور کار صحیحی به نظر نرسد اما به خوبی قادر به ارائه ی حق مطلب است. در واقع استفاده از این واژه در دنیایی که در سیاستش موضوع دیکتاتور خوب و بد همیشه مورد بحث و البته اختلاف نظرات فراوانی است، تنها یک حقه‌ی تبلیغاتی برای افزایش جلب توجه نیست. در واقع وقتی صحبت از داشتن نظر قاطع یک مدیر و یا تصمیم گیرنده ی نهایی در یک تیم می شود بلافاصله عده ای از آن فرد با عنوان دیکتاتور ناکارآمد یاد می کنند، اینگونه است که شاید واژه دیکتاتورخوب حربه‌ی مناسبی برای درک عمیق تر مفهوم یک فردی با این مشخصات باشد.

اما پس از تعریف معنی اصلی این واژه نوبت آن است که به این مهم بپردازیم که اصلا چرا یک دیکتاتور خوب؟ اینجاست که می توان مثال های بسیاری آورد اما شاید بهترین توضیح وجود اختلاف نظرات میان افراد یک گروه باشد. در حقیقت هیچ دو انسانی به طور قاطع و صد درصد نظرات مشابهی ندارند. چه بسا که حتی دوقلوهای افسانه ای هم در در برخی موارد با هم هم عقیده نبودند، چه برسد در گروهی که برخی از اعضایش از دیروز و با داشتن سهم مشترک، جزئی از ما شده اند. در اصل بسیاری از همین اختلاف نظرات ساده در گروه ها در نهایت منجر به ایجاد مشکلات عدیده ای می شود، و از آن مهمتر و آسیب زننده تر در گروه ها، نرسیدن به هیچ اتفاق نظری در یک بحث مشترک و رها کردن آن است، مسئله ای که در پایان هر اختلاف نظری به نظر بهترین کار برای شکل نگرفتن یک به اصلاح دعوا و اختلاف بین اعضاست. در واقع این راه حل که در نگاه اول بهترین راه حل به نظر می رسد اگرچه توانایی ختم غائله را دارد و منجر به شکل گیری اختلافاتی میان اعضا نمی شود، اما برای گروه به شدت مضر و آسیب زننده است، چرا که در بسیاری از همین بحث ها است که راه‌های مناسبی برای رسیدن به اهداف گروه بوجود می‌آید و عدم تمرکز و یا عدم بحث و فکر در مورد آن منجر به فراموش کردن یکی از بهترین فکرهای ایجاد شده میان افراد می شود. در اینجاست که به وجود فردی که با صبر و بدون جهت گیری های فردی و با توجه به هدف گروه تصمیم گیرد، احساس می‌شود، شخصی که پس از شنیدن تمامی نطرات موافق و مخالف توانایی تصمیم گیری نهایی و قاطع را داشته باشد و از آن مهمتر آنقدری مورد اعتماد و متفکر باشد که اعضای گروه بدون اعتراضی نظرش را با یک دلیل موجه برای خود بپذیرند، دلیل موجه اعضا در اینجا چیزی نیست جز آنکه این فرد بدون شک به صلاح گروه می اندیشد. همین کافیست تا اعضای مخالف نیز با اعتماد به رهبر گروه بدون اعتراض و یا جنجالی به ادامه ی کارشان بپردازند و از آن مهمتر با تمام توان خود برای رسیدن به هدف و تصمیم جدید گروه تلاش کنند.

شاید با خواندن ویژگی های این فرد در دنیای تکنولوژی همه‌ی توجهات به یک فرد جلب شود و آن کسی نیست جز استیو جابز! رهبر یک کمپانی چند میلیاردی که شاید بدون اون دنیای امروزه ی ما کمی متفاوت تر از اکنون بود. فردی قاطع در کار، که با شناخت لازم و کافی از هدف گروهش، مهارت های اعضایش، سود سهامدارانش و... می توانست بهترین تصمیم را در لحظه بگیرد. شاید اپلِ پس از جابز از دید بسیاری از افراد و البته اعداد و ارقام سودده تر و بهتر شده باشد، اما هیچکس منکرِ از بین رفتنِ خلاقیت ها، نوآوری ها و شگفتی های اپل پس از جابز نیست. در واقع بسیاری از ریسک هایی که رهبر گروه در مناقشات اعضا به جان می خرد بدون وجود یک فرد دیکتاتور از بین می رود. و اینجاست که تابع اکثریت بودن به ضرر گروه تمام می شود. و اینجاست که خواست سهامداران و کارفرمایان مهمتر از هدف اصلی یک شرکت یا گروه نمود پیدا می کند.

در پایان شاید بهتر باشد کمی هم به نقد وجود یک دیکتاتور بپردازیم، فردی که قبل از هر صحبتی، پیدا کردنش کار حضرت فیل است (!) مگر می شود در دنیای امروزی ما، کسی با این مشخصات به سادگی پیدا شود، که بدون در نظر گرفتن خودش به هدف گروه بیاندیشد. هرچند که در جمله ی قبل از واژه ی "به سادگی" به معنای "نشدنی نیست!" استفاده کردم اما لازم به تکرار آن است که این سادگی آنقدرها هم ساده به نظر نمی رسد. بررسی عللی که چه می شود که یک فرد به این رسالت برسد نیز از حوصله ی این متن خارج است.

در گام بعدی برای نقد وجود یک دیکتاتور در گروه باید اذعان داشت که انسان همیشه روزهای خوبی را ندارد و برخی روزها هم روزش نیست! مصادف شدن این روز با روز تصمیم گیری در یک گروه برای رهبر گروه به مراتب می تواند زننده تر از رها کردن بحث در گروه باشد. چه بسا که یک تصمیم غلط که همه تابع آن هستند، می تواند تا مرز نابودی گروه هم پیش برود. هرچند که اینجا اگر با یک دیکتاتور واقعا خوب در گروه سر و کار داشته باشیم، اعضا توانایی جلب نظر او و قراردادن تصمیمش در مسیر درست را دارند.

مسئله ی آخر در نقد چنین شخصی در گروه ها، اعمال نظرات شخصی هر فردی است، در واقع عقاید یک فرد مانع از اتخاذ تصمیمات صحیح می شود، بازگردیم به نمونه ی موردی خودمان، استیو جابز عقیده داشت که صفحه نمایش 3.5 اینچ بهترین ابعاد برای صفحه نمایش است و در زمان اون هیچ آیفونی با ابعاد بزرگتر ساخته نشد. اما دیگر کیست که امروزه تلفن هوشمندی با صفحه نمایش 3.5 اینچی بخرد. هرچند که در اینجا توجیهاتی وجود دارد از جمله نبود تکنولوژی های لازم برای کیفیت صفحه نمایش‌ها و یا باریک کردن لبه ها و... که شاید دلایل محکمی برای جابز در آن زمان مبنی بر پافشاری اش بر این ابعاد به حساب می آمدند؛ که باز هم بحث در این مورد در اینجا نمی گنجد.

با تمامی تفاسیر، وجود فردی که قدرت تصمیم گیری قاطعانه را داشته باشد در بسیاری از مواقع به یاری گروه ها می آید. با وجود تمام نقدهایی که بر این نوع مدیریت در گروه های کوچک وارد است اما از مزایای یک فرد معقول و مصمم در تصمیم گیری ها نمی توان چشم پوشی کرد.

نظر شما در این باره چیست؟ آیا گروه شما یک دیکتاتور خوب یا بد دارد، یا شما معتقد به وجود یک دموکراسی خالص در گروهتان هستید؟