
مثل همیشه هرچی برام اتفاق افتاد رو بگم؟
اول از همه یه عذر خواهی :
بچه ها! من ساعت 2 شب دیدم 100 تا اعلان دارم! 51 ایش رو چک کردم تا ساعت 3 بعد خوابم برد...
و صبح...یعنی ظهر...اومدم دیدم 103 اعلان جدید و...وحشت کردم!
خلاصه دونه دونه نگا کردم ده بیست سی چهل (وقتی میزنی نمایش بیشتر ده تا دیگه نشون میده..)
ولی
تا 80 تای امروز دیدم...و همزمان با اعلان های جدیدم...دیدم که باز اعلان میاد...کم کم گیج شدم...و سرگیجه گرفتم! از طرفی بعضی اعلان ها دوبار میاد...آدم بیشتر گیج میشه...از دیشب 49 اعلان رو ندیدم...و از امروز..فکر کنم 30 تا...متاسفم...سرگیجه نمیزاره بفهمم چی به چیه!
خب
حالا یه موضوعاتی رو براتون تعریف کنم...
از قرارداد من با عزرائیل که همه با خبرید
مرا تا پای مرگ مبیرد...زنده برمیگرداند
حالا...راجع به چیزی حرف میزنم که کمتر براتون با جزئیات گفتم :
خب من...گاهی کابوس هامو نوشتم...اما همه ی خواب هام رو نه..
چندین بار اشاره کردم که توی خواب میفهمم که خوابم و با شخصیت های توی خوابم بحث میکنم...که من خوابم بهم کاری نداشته باشید...اما...
حقیقت های کلا عجیبی تو خواب هام هست...
مثلا هویتم...
هویتم توی خواب همیشه هویت خودم نیس..
گاهی بچه ای 3 ساله هستم...گاهی سرباز! گاهی معلم...و هربار...انگار سناریو بازی میکنم...
و بدترین قسمت وقتیه که میفهمم واقعی نیست و یادم میاد من هلیام دانش آموزم...اینجا کجاس؟
پس خوابم!
اما گاهی خواب هایی میبینم که واقعی میشن...ده روز پیش یه کامنت برای دوستم نوشتم...گفتم خواب دیدم یکی از دوستامون که مدتی بود رفته بود از ویرگول برگشت سلامم کرد و حرف زدیم...و دیشب..دیشب برگشت! به دو هفته نکشید...دیشب اومد:)
یبار یجور خوابی دیدم...که خلاصه میگم تا خسته نشید:)
من تو خواب فهمیدم خوابم...و سعی کردم پرواز کنم...و واقعا پرواز کردم...تو آسمون بالا رفتم...توی کهکشان بودم...داخل خورشید...و خورشید آنقدر خیره کننده بود...که در حضورش از ماه غافل شدم(من واقعا عاشق ماهم...هرشب میرم پشت بوم تا نگاش کنم...هرشب!) از ماه غافل شدم! خورشید...ترسناک بود...سوزاننده به نظر میومد...من وحشت کردم...تقریبا التماس میکردم که ازش دور شم...چندین بار به شخص نامعلومی التماس کردم...تا اینکه یک دفعه با سرعت خیلی بالایی از خورشید دور شدم...تو کسری از ثانیه..کل سیاره هایی که دور خورشید میچرخیدن رو دیدم...و
من از اینجا به بعد....تصویر رو یادم نمونده...یعنی من خورشید رو...سیاره ها رو...همه چیز رو با تصویر به یاد میارم...اما این تیکه...فقط افکارمو به یاد میارم...بلند بلند حرف میزدم و میگفتم نه این امکان نداره...چقدر بزرگ چقدر عجیب....اما..من هیچی جز همین جملات...به یاد نمیادم:)
شاید فکر کنید شوخی میکنم...ولی...به هیچ عنوان:)
شاید به شوخی بگید دراگ مصرف کردی...من واقعا همینقدر خواب هام عجیبه.....
یک دعوای خوانوادگی رو خواب دیدم تو خوابم...فامیلمون با ما دعوا کرد و من توی اتاق نشسته بودم...پشت در...و گریه میکردم...توی خوابم!
1 ماه گذشت...وقتی توی اتاق نشسته بودم...از بیرون صدای دعوا میومد و من....
دیگه گریه نمیکردم! فقط به خوابم فکر میکردم!
اون بهم گفت این خواب کهکشان که دیدی رویای صادقس...
براش نوشتم رویای صادقه چیه...
گفت خوابهایی که آینده رو حدودی نشون بده مثل دژاوو
براش نوشتم یعنی رویای صادقه دیدم؟
نوشت نه هلیا جانم تو رویای شفاف دیدی
نوشتم رویای شفاف چیه؟
گفت رویایی که مثل چیزی در حقیقت باشه که میشناسیش
نوشتم من هیچوقت داخل خورشید رو تصور نکردم...رویای شفاف دیدم؟
نوشت نه رویای شفاف ندیدی...خوابتو با دلیل علمی نمیتونم توضیح بدم:)
و باز نوشت یه دفترچه بزار کنارت هروقت از خواب بیدار میشی خوابتو یادداشت کن
نوشتم یادم نمیمونه...بعد دو روز یک دفعه یادم میاد
نوشت هروقت یاد اومد بنویس...
هوش مصنوعی بیشتر گیجم کرد
همیشه همه میگن راجع به خواب تحقیق کن...خب از کجا؟؟؟
من وقتی بیدار میشم...اول با دو میرم آشپزخونه یه لیوان آب میخورم...و میام میشینم...میبینم هیچی یادم نیست...و دوباره میخوابم...و ادامه همون خوابو میبینم...تو بیداری یادم نمیاد...ولی میخوابم یادم میاد...و تمام این چیزا رو بعد دو روز به خاطر میارم!
برام واقعا عجیبه...گاهی میترسم...ولی پرواز کردن...عالی ترین کاری بود که انجام دادم
هربار یادم میاد خوابم دیگه به حرف اشخاصی که توی خوابمن گوش نمیدم...گاهی دعوامون میشه و با تحکم میگن باید انجام بدی...منم میگم نمیخواااام این خواب منه...هر دفعه واکنش متفاوتی دارن...یبار میگن نباید اینو بدونی...یبار میگن نه...خواب نیستی...یبار میگن باشه خوابی ولی باید انجام بدی...
کلا...این منم که عجیبم یا شخصیت های توی خوابم؟
ما میخوابیم روحمون از بدنمون خارج میشه؟
نکنه ناخواسته وارد بدن کس دیگه ای میشیم؟
نه این امکان نداره...
اگه وارد بدن کسی میشدم که نمیتونستم پرواز کنم؟؟
هعی!
پیچیده شد!
خواب میبینم با دوستام چت میکنم
تو صفحه چت مینویسم هی فلانی....این خوابه من میدونم
بهم میخنده
و میگه اگه خوابه بیدار شو
منم میگم باشه...بیدار میشم
یه لیوان آب میخورم
دوباره میخوابم
از پیام آخرم به همون فلانی چند دقیقه گذشته و نوشته کجایی بیدار شدی(با دوتا ایموجی خنده)
منم میگم آره ولی دوباره خوابیدم
و باور نمیکنه...
الان شماهم باور نمیکنید
خواب تو خواب شده
5 تا از امتحانام مونده...دارم خلاص میشم:)
پ.ن1 : عجیبم نه؟ برای همین گاهی دوستام پیامم میدن میگن خواب جدیدی ندیدی؟ جنگ چی میشه! یا میگن رو جنگ تمرکز کن و ببین چی میشه...ولی...مگه جنگیرم؟ من یه خواب میبینم...حالا همیشه که حقیقت نمیشه...اگه تا الانم چیزی برای جنگ گفتم و شده فقط حس شیشمه و شانسیه!
پ.ن2 : شاید آدم فضاییم؟!
پ.ن3 : ویرگول تو گذاشتن عکس و نسخه صوتی داره اذیتم میکنه