🔺اصل سوم: توصیف صادقانهی اشخاص و اشیا
اگرچه این اصل در پخش کوچکی از داستاننویسی امروز، که به داستان ذهنی و روانشناختی مشهور شده، نادیده گرفته میشود، اما در بخشهای مهم و فعال آن، هنوز هم با سربلندی تمام به زندگی خود ادامه میدهد؛ چراکه صداقت در توصیف اشخاص و اشیا، یکی از عوامل مهم جذب مخاطب است.
آنتون چخوف، خود یکی از نویسندگانی است که صداقت و معرفت در توصیف این عناصر، داستانهایش را با استقبال کمنظیر خوانندگان مواجه کرده است. او هیچگاه در هیچیک از داستانهایش، در مورد آدمها و اشیای پیرامونشان غلو نکرده است. آنها را نه آنچنان بیبها طرح کرده که ماهیتشان را از دست بدهند، و نه آنچنان به توصیفشان نشسته که خواننده آن را باور نکند.
اصل مهم حقیقتمانندی، که بعدها در داستاننویسی رواج پیدا کرد، زاییده همین اصل بوده اما نباید فکر کرد منظور چخوف از توصیف صادقانه اشخاص و اشیا، عکسبرداری صرف از آنهاست.
منظور این نیست که نویسنده آنچه را دیده، بی کم و کاست و دقیقن به همان صورت در داستان خود توصیف کند. در اینصورت صحنه و آدمهای او با عکاسی چه فرقی خواهد داشت؟ طرح این اصول بدیهی، امروزه شاید خندهدار به نظر برسد چراکه حالا هر دانشآموز دبستان هنر، اینها را در مرحلهی آمادگی، میآموزد و میپذیرد. اما اگر توجه داشته باشیم که چخوف اینها را۵۱۱ سال قبل از این - یعنی در زمانهای که هر نویسنده، اشخاص و اشیا را در داستانهایش به میل خود تعبیر و تفسیر میکرد و آنها را به هرصورتی که خود میخواست یا اندیشهاش میطلبید، به حرکت و سکون وامیداشت - مطرح کرده است، از دوراندیشی و درایت او شگفت زده میشویم.
نکته مهمتر اینکه، خود چخوف گذشته از استعداد بینظیری که در گلچین اشخاص و اشیا داشت، این نبوغ را هم داشت که از زاویهای به اشخاص و اشیا بنگرد که کمتر چشمی قادر به نگاهکردن از آن زاویه بود.
این مساله، یکی از مهمترین ویژگیهایی است که میتوان دربارهی آثار چخوف مطرح کرد و به بحث درباره آن نشست.