وقتی بحران فقط بیرون از ما نیست
جنگ و بحران فقط خیابانها و خانهها را ویران نمیکنند؛ آنها آرام و بیصدا وارد ذهن آدمها میشوند. اضطراب، بیخوابی، ترسهای همیشگی و حس ناامنی، معمولاً تا مدتها بعد از خاموششدن صداها باقی میمانند.
در چنین موقعیتهایی، سؤال اصلی این نیست که چه کسی آسیب میبیند، بلکه این است: چه کسی میتواند دوباره بایستد؟
پاسخ روانشناسی به این سؤال، مفهومی به نام تابآوری روانی است؛ توان بازگشت به تعادل بعد از تجربه فشار، فقدان و ترس. تابآوری به معنی قویبودنِ افراطی نیست؛ بلکه یعنی آدم بتواند با وجود رنج، زندگی را ادامه بدهد، احساساتش را تنظیم کند و امید را بهطور کامل از دست ندهد.
در کنار تابآوری، انگیزش درونی نقش مهمی بازی میکند؛ همان نیروی نادیدهای که باعث میشود انسان حتی در شرایطی که کنترل کمی بر بیرون دارد، هنوز برای «معنا»، «رابطه» و «آینده» تلاش کند. پژوهشها نشان میدهند افرادی که انگیزش درونی فعالتری دارند، کمتر دچار فروپاشی روانی میشوند و بهتر با پیامدهای جنگ و بحران کنار میآیند.
نکته امیدوارکننده اینجاست: تابآوری یک ویژگی مادرزادی و دستنیافتنی نیست. میشود آن را آموخت، تمرین کرد و تقویت کرد—چه در سطح فردی، چه در سطح اجتماعی. شاید نتوانیم بحران را متوقف کنیم، اما میتوانیم یاد بگیریم چگونه در دل آن، انسان باقی بمانیم.
گاهی همین یادگیری، اولین قدم برای بازگشت به زندگی است.
شاید نتوانیم از وقوع جنگ و بحران جلوگیری کنیم، اما میتوانیم انتخاب کنیم که چگونه با آنها زندگی کنیم. توجه به تابآوری روانی و انگیزش درونی، فقط یک بحث علمی نیست؛ ضرورتی انسانی است برای بقا، معنا و ادامهدادن. گاهی همین آگاهی، اولین قدم برای ترمیم زخمی است که هنوز نامی برایش پیدا نکردهایم.