ویرگول
ورودثبت نام
یاسین کاظم زاده
یاسین کاظم زادهدکتری مدیریت کسب و کار و کارآفرین در اکوسیستم استارتاپی
یاسین کاظم زاده
یاسین کاظم زاده
خواندن ۱۳ دقیقه·۴ ماه پیش

تحلیل کوتاه هجمه روانی در بحران آب و برق

بررسی و تحلیل رفتار متقابل اجتماعی در بحران ایجاد شده از طریق نظریه کمبود (Scarcity Theory)، چارچوب درماندگی آموخته‌شده (Learned Helplessness) و منطق نظریه بازی‌ها (Game Theory)

تصویر نمادین از حالت آشفته در شرایط بحران - ترسیم فضای سیاه و سفید (این یا آن) در پی تحریک های ذهنی ایجاد شده
تصویر نمادین از حالت آشفته در شرایط بحران - ترسیم فضای سیاه و سفید (این یا آن) در پی تحریک های ذهنی ایجاد شده

مقدمه

به منظور دستیابی به تحلیلی دقیق و نظام‌مند از این هجمه روانی پیچیده، شرایط حاکم را در قالب چند چارچوب نظری و دستگاه فکری مشخص، مدل‌سازی می‌کنیم. این رویکرد، پدیده‌های پراکنده و به ظاهر آشفته‌ی اجتماعی را از حالت توصیفیِ صرف خارج کرده و به ما امکان می‌دهد تا متغیرهای کلیدی، روابط علی و معلولی، و دینامیک‌های پنهان حاکم بر رفتار افراد و گروه‌ها را شناسایی و بررسی کنیم.

این سناریو مشخصاً در بستر نظریه کمبود (Scarcity Theory)، چارچوب درماندگی آموخته‌شده (Learned Helplessness) و منطق نظریه بازی‌ها (Game Theory)—به‌ویژه مدل «جنگ فرسایشی»—قرار می‌گیرد. با مدل‌سازی این وضعیت، ما سناریوی بحران را به یک آزمایشگاه کنترل‌شده برای تحلیل واکنش‌های روانی، اقتصادی و اجتماعی تبدیل می‌کنیم تا بتوانیم از مشاهده‌ی صرف، به فهم عمیق مکانیسم‌های تأثیرگذاری و تصمیم‌سازی در شرایط فشار دست یابیم.

 

هدف این نگارش

مقاله حاضر، از منظری اجتماعی-کارآفرینانه، به کالبدشکافی مسئله می‌پردازد. ما در این تحلیل، قطعی مکرر آب و برق را نه یک چالش فنی، بلکه یک “آزمون استقامت” برای بافت کسب‌وکار یک شهر در نظر می‌گیریم. هدف، بررسی این موضوع است که بنگاه‌های اقتصادی به عنوان کنشگران کلیدی اجتماعی، چگونه در برابر این فشار فرسایشی واکنش نشان می‌دهند. آیا رفتار آن‌ها صرفاً تلاشی منفعلانه برای بقا است، یا به شکل‌گیری استراتژی‌های جدید انطباق، نوآوری‌های اجباری و حتی مدل‌های کسب‌وکار نوظهور منجر می‌شود؟ این تحلیل به دنبال آن است که نشان دهد چگونه تصمیمات کارآفرینان در این شرایط، بازتاب‌دهنده و در عین حال شکل‌دهنده تاب‌آوری یا فروپاشی بافت اجتماعی شهر خواهد بود و این بحران، چگونه به محکی برای سنجش واقعی روح کارآفرینی و سرمایه اجتماعی یک جامعه بدل می‌گردد.

 

تعریف مسئله

این تحلیل، به بررسی این پرسش محوری می‌پردازد: چگونه یک بحران کنترل‌شده و فرسایشی در زیرساخت‌های حیاتی (آب و برق - اینترنت)، می‌تواند به عنوان ابزاری برای مهندسی رفتار اجتماعی و شکستن مقاومت روانی یک جامعه، به منظور دستیابی به یک هدف سیاسی مشخص، مورد استفاده قرار گیرد؟

 

سناریو اعمال شده

این سناریو یک عملیات روانی (PSYOP) کلاسیک است که در آن، یک نیاز اساسی و حیاتی (آب و برق) به عنوان اهرم فشار بر روی جمعیت هدف (مردم شهر) استفاده می‌شود تا آن‌ها را به سمت یک تصمیم سیاسی از پیش تعیین شده سوق دهد. هدف اصلی، شکستن اراده جمعی و ایجاد یک “درماندگی آموخته‌شده” در سطح کلان است.

 

 

بخش اول: مراحل واکنش روانی و رفتاری مردم در طول زمان (بیش از ۶ ماه)

واکنش مردم به یک بحران مداوم و فرسایشی، خطی نیست و در مراحل مختلف تکامل می‌یابد.

مرحله اول: شوک، انکار و خشم (ماه اول تا دوم)

  • ذهنیت و روان: در ابتدا، مردم با ناباوری و انکار روبرو می‌شوند. جملاتی مانند “موقت است”، “درست می‌شود” و “فقط برای محله ماست” شایع است. با ادامه یافتن قطعی‌ها، این انکار به سرعت جای خود را به خشم و اضطراب حاد می‌دهد. استرس ناشی از عدم قطعیت (“کی نوبت ماست؟”، “آیا امشب آب داریم؟”) به سرعت به مؤلفه اصلی زندگی روزمره تبدیل می‌شود.

  • رفتارها:

    • برنامه‌ریزی واکنشی: مردم سعی می‌کنند زندگی خود را حول ساعات قطعی تنظیم کنند. شارژ کردن تمام دستگاه‌ها (پاوربانک، موبایل)، ذخیره آب در دبه‌ها و بطری‌ها، و انجام کارهای ضروری (حمام، شستشو) در ساعات وصل بودن خدمات.

    • خریدهای اولیه: هجوم برای خرید پاوربانک، چراغ‌های شارژی و تانکرهای کوچک آب.

    • ابراز خشم: غر زدن‌های گسترده در شبکه‌های اجتماعی (تا زمانی که اینترنت وصل است)، تماس‌های مکرر و بی‌نتیجه با ادارات آب و برق، و بحث‌های داغ در محیط‌های اجتماعی (تاکسی، صف نان).

 

مرحله دوم: سازگاری منفی و استرس مزمن (ماه دوم تا ششم)

  • ذهنیت و روان: در این مرحله، امید به بهبود سریع اوضاع از بین می‌رود. استرس حاد به استرس مزمن تبدیل می‌شود. علائم فرسودگی روانی، خستگی دائمی، تحریک‌پذیری بالا و کاهش آستانه تحمل در جامعه پدیدار می‌شود. افراد دچار نوعی “تونل دید” یا Focus Tunneling می‌شوند؛ تمام انرژی ذهنی‌شان صرف مدیریت بحران روزمره می‌شود و توانایی برنامه‌ریزی بلندمدت یا تفکر خلاق را از دست می‌دهند. مفهوم “زندگی عادی” از بین می‌رود.

  • رفتارها:

    • سرمایه‌گذاری‌های اجباری: کسانی که توانایی مالی دارند به سمت خرید ژنراتورهای خانگی، سیستم‌های برق اضطراری (UPS) برای کامپیوتر و مودم، و نصب تانکرهای آب بزرگ‌تر روی پشت‌بام‌ها می‌روند. این امر شکاف طبقاتی را به شدت نمایان می‌کند.

    • تغییر سبک زندگی: کاهش فعالیت‌های اجتماعی در شب، تغییر ساعات خواب و بیداری، و ایجاد یک “اقتصاد سایه” برای خدمات مرتبط با بحران (تعمیرکار ژنراتور، فروشنده آب تصفیه شده؛ وارد کننده ژنراتور و پیل‌های خورشیدی).

    • افزایش درگیری‌ها: تنش‌های خانوادگی - محلی بر سر مدیریت منابع محدود (آب) و درگیری‌های همسایگی (صدای ژنراتور، فشار آب به واسطه کاهش توسط پمپ) افزایش می‌یابد.

مرحله سوم: عادی‌سازی بحران و بی‌اعتمادی عمیق (پس از ۶ ماه)

  • ذهنیت و روان: این خطرناک‌ترین مرحله است. مردم به زندگی با بحران “عادت” می‌کنند، اما این یک عادت سالم نیست. نوعی درماندگی آموخته‌شده (Learned Helplessness) در سطح جامعه شکل می‌گیرد. افراد احساس می‌کنند هیچ کنترلی بر زندگی خود ندارند و این حس به بی‌تفاوتی، افسردگی و بدبینی عمیق نسبت به هرگونه کنش جمعی یا دولتی منجر می‌شود. در این مرحله، شک به عمدی بودن بحران به یک باور عمومی تبدیل می‌شود.

  • رفتارها:

    • ایجاد سیستم‌های موازی: هرکس برای خود یک “دولت کوچک” است. سیستم‌های تامین آب و برق شخصی کاملاً جا می‌افتد.

    • فروپاشی اعتماد اجتماعی: اعتماد به همسایگان و حتی اعضای خانواده کاهش می‌یابد زیرا منابع کمیاب هستند. “قانون جنگل” در سطح خرد حاکم می‌شود.

    • مهاجرت (در صورت امکان): کسانی که توانایی دارند، به فکر ترک شهر یا حتی کشور می‌افتند.

    • رادیکالیزه شدن: بخشی از جامعه که هنوز انرژی برای خشم دارد، به شدت رادیکال و آماده کنش‌های اعتراضی غیرقابل پیش‌بینی می‌شود.

 

بخش دوم: تحلیل رفتاری دسته‌های مختلف اجتماعی

  • کارمندان دولتی: این گروه در یک تضاد شناختی (Cognitive Dissonance) شدید قرار می‌گیرند. از یک سو، خودشان شهروندانی هستند که از قطعی آب و برق رنج می‌برند. از سوی دیگر، نماینده سیستمی هستند که این رنج را ایجاد کرده است.

    • رفتار: در محیط کار، به دلیل قطعی برق و اینترنت، عملاً از پاسخگویی به مراجعین ناتوان می‌شوند. این ناتوانی را پشت سپر بوروکراسی پنهان می‌کنند (“سیستم قطع است”، “برق نیست”). در محیط خصوصی، مانند بقیه مردم شاکی هستند. این دوگانگی منجر به فرسودگی شغلی شدید، کاهش وجدان کاری و افزایش فسادهای کوچک (برای جبران خسارت‌های شخصی) می‌شود.

  • کارمندان بخش خصوصی: امنیت شغلی این گروه مستقیماً به خطر می‌افتد. شرکتی که به دلیل نبود برق و اینترنت نتواند کار کند، یا تعدیل نیرو می‌کند یا حقوق‌ها را کاهش می‌دهد.

    • رفتار: استرس مضاعف (هم استرس زندگی روزمره و هم استرس از دست دادن شغل). تلاش برای دورکاری در ساعات وصل بودن برق، که منجر به کار در ساعات غیرمعمول و به هم ریختن کامل مرز بین کار و زندگی می‌شود. رقابت ناسالم بین همکاران برای حفظ شغل افزایش می‌یابد.

  • افراد با شغل آزاد و کسب‌وکارهای کوچک (مغازه‌داران، تعمیرکاران، ...): این گروه بیشترین و سریع‌ترین آسیب اقتصادی را می‌بینند. یک مغازه لباس‌فروشی، آرایشگاه یا کافه بدون برق عملاً تعطیل است.

    • رفتار: در ابتدا تلاش برای تطبیق (خرید ژنراتور) اما هزینه سوخت و نگهداری آن کمرشکن است. بسیاری مجبور به تعطیلی کسب‌وکار خود می‌شوند. این امر منجر به افزایش بیکاری، فقر و ناامیدی در بخش بزرگی از جامعه می‌شود. برخی ممکن است به مشاغل کاذب یا غیرقانونی روی بیاورند.

  • کارخانه‌ها و کارگران صنعتی: کارخانه‌ها برای تولید به برق پایدار نیاز دارند. قطعی‌های مکرر خطوط تولید را متوقف کرده و به ماشین‌آلات گران‌قیمت آسیب می‌زند.

    • رفتار: تعدیل گسترده نیروی کار، کاهش تولید و در نهایت ورشکستگی کارخانه‌های کوچک و متوسط. این امر به یک بحران اقتصادی بزرگ‌تر دامن می‌زند و پتانسیل اعتراضات سازمان‌یافته کارگری را به شدت بالا می‌برد.

  • گروه‌های آسیب‌پذیر (سالمندان، بیماران، کودکان): برای این گروه‌ها، قطعی آب و برق می‌تواند مرگبار باشد. بیماری که به دستگاه اکسیژن نیاز دارد، سالمندی که توانایی جابجایی آب را ندارد، یا خانواده‌ای که نوزاد دارد، با چالش‌های حیاتی روبرو می‌شوند. مرگ‌ومیرهای ناشی از این وضعیت (گرمازدگی، از کار افتادن تجهیزات پزشکی) به خشم عمومی دامن می‌زند.

 

بخش سوم: تحلیل روان‌شناختی و علوم اعصاب

  • سیستم عصبی (The Nervous System):

    • سیستم لیمبیک (Limbic System): این سیستم مرکز هیجانات و حافظه است. در شرایط استرس مزمن، آمیگدال (Amygdala)، مرکز ترس و اضطراب مغز، بیش‌فعال (Hyperactive) می‌شود. این به معنای واکنش‌های هیجانی شدید و دائمی (پرخاشگری، ترس) است. همزمان، هورمون استرس، کورتیزول، به طور مداوم در بدن ترشح می‌شود. کورتیزول بالا در بلندمدت به هیپوکامپ (Hippocampus)، مرکز یادگیری و حافظه، آسیب می‌زند. نتیجه: کاهش توانایی یادگیری، حافظه ضعیف و دشواری در تصمیم‌گیری منطقی.

    • قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex - PFC): این بخش مسئول تفکر منطقی، برنامه‌ریزی و کنترل تکانه است. استرس مزمن فعالیت PFC را مهار می‌کند. به همین دلیل است که مردم در این شرایط تصمیمات کوتاه‌مدت و بعضاً غیرمنطقی می‌گیرند (مثلاً تمام پس‌انداز خود را برای خرید یک ژنراتور گران‌قیمت هزینه می‌کنند بدون فکر به هزینه سوخت آن).

  • نظریه‌های روان‌شناختی و شناختی:

    • نظریه کمبود (Scarcity Theory): این نظریه می‌گوید وقتی چیزی (زمان، پول، منابع) کم است، ذهن ما تماماً روی آن متمرکز می‌شود. این “تونل‌سازی” باعث می‌شود از مسائل مهم دیگر غافل شویم. در این سناریو، مردم تمام پهنای باند شناختی (Cognitive Bandwidth) خود را صرف مدیریت آب و برق می‌کنند و دیگر توانی برای مشارکت مدنی، تفکر انتقادی یا برنامه‌ریزی برای آینده باقی نمی‌ماند. این دقیقاً همان چیزی است که دولت می‌خواهد.

    • نظریه چشم‌انداز (Prospect Theory): این نظریه نشان می‌دهد که درد ناشی از “از دست دادن” چیزی، بسیار شدیدتر از لذت ناشی از “به دست آوردن” همان چیز است. هر بار قطعی برق یک “ضرر” و “باخت” روانی است. تکرار این باخت‌ها، دو بار در روز، یک فرسایش روانی بسیار قدرتمند ایجاد می‌کند که بسیار مخرب‌تر از داشتن دائمی برق با ولتاژ پایین است.

    • ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance): مردم با این تضاد روبرو هستند: “دولت باید حافظ منافع ما باشد” در مقابل “دولت مسبب رنج ماست”. برای حل این تضاد، افراد یا باور خود به دولت را تغییر می‌دهند (و به آن بی‌اعتماد می‌شوند) یا به دنبال توجیهات بیرونی می‌گردند (که دولت با مقصر دانستن “دشمن” آن را فراهم می‌کند). اما با گذشت زمان، شواهد میدانی (تجربه زیسته) بر تبلیغات غلبه می‌کند و بی‌اعتمادی پیروز می‌شود.

بخش چهارم: سناریوی دولتی برای استمرار تحریک و مسئله شک مردم

  • استراتژی دولت برای حفظ فشار:

    1. روایت‌سازی و کنترل اطلاعات: ایجاد یک روایت منسجم و دائمی. تلویزیون و رسانه‌های رسمی باید روزانه گزارش‌هایی از “خشکسالی بی‌سابقه”، “تأسیسات فرسوده” و “حملات سایبری دشمن به زیرساخت‌ها” پخش کنند. مصاحبه با کارشناسان همسو که با اصطلاحات فنی پیچیده، وضعیت را غیرقابل اجتناب جلوه می‌دهند.

    2. نمایش تلاش بی‌وقفه: نشان دادن تصاویری از مسئولین که “شب و روز” در حال تلاش برای حل مشکل هستند. کلنگ‌زنی پروژه‌های آب‌رسانی یا نیروگاهی که هرگز به بهره‌برداری نمی‌رسند. این کار برای مدیریت خشم عمومی و خریدن زمان است.

    3. ایجاد دشمن مشترک: مهم‌ترین بخش سناریو. تمام مشکلات به “دشمنان خارجی” و “تحریم‌های ظالمانه” آن‌ها نسبت داده می‌شود. این کار دو هدف دارد: اول، منحرف کردن خشم مردم از داخل به خارج. دوم، زمینه‌سازی برای راه‌حل نهایی.

    4. بدتر نشان دادن اوضاع: دولت باید دائماً هشدار دهد که اگر “همکاری” نکنید، اوضاع بسیار بدتر خواهد شد (قطعی‌های طولانی‌تر، جیره‌بندی شدیدتر). این کار برای این است که مردم راه‌حل تحمیلی را به عنوان یک “گزینه بهتر” بپذیرند.

  • آیا مردم به عمدی بودن موضوع شک می‌کنند؟

قطعاً و به طور حتمی بله. دلایل این شک عبارتند از:

  1. عدم تطابق روایت با واقعیت: مردم می‌بینند که مناطق مختلف قطعی برق و آب یکسانی ندارند. تصاویر پر از سد ها و رودخانه در اطراف شهر منتشر میشود، کارکنان ادارات برق اذعان میکنند که تولید امسال حتی بیشتر از سال های قبل است، این خبرها به سرعت پخش می‌شود و بزرگترین ضربه را به روایت رسمی می‌زند.

  2. زمان‌بندی مشکوک: بحران دقیقاً زمانی اوج می‌گیرد که دولت نیاز به یک اهرم فشار برای مذاکره دارد. این “تصادف” بیش از حد معنادار است و از چشم مردم پنهان نمی‌ماند.

  3. اطلاعات درز کرده: همیشه افرادی در بدنه دولت یا ادارات آب و برق وجود دارند که حقیقت را می‌دانند. این اطلاعات به صورت شایعه یا افشاگری‌های ناشناس به بیرون درز می‌کند.

  4. حافظه تاریخی: مردم به یاد می‌آورند که در گذشته با مشکلات بزرگتر، چنین قطعی‌های منظمی وجود نداشته است. تحلیل های مختلفی در مقایسه دولت قبلی با دولت فعلی انجام می‌گیرد.

  5. ارائه راه‌حل: لحظه‌ای که دولت اعلام می‌کند “تنها راه برای پایان دادن به این رنج، صلح و توافق با همان دشمنی است که مسبب این مشکلات معرفی شده”، تمام قطعات پازل برای مردم کنار هم قرار می‌گیرد. اینجاست که شک به یقین تبدیل می‌شود و مردم می‌فهمند که تمام این مدت گروگان یک بازی سیاسی بوده‌اند. (هرچند که احتمال به آن نقطه رسیدن شرایط بسیار اندک است).

 

 

یک آینده‌پژوهی با دو سناریو (افق سبز)

این هجمه روانی یک شمشیر دولبه است و می‌تواند دو سناریوی مهم و محتمل را نیز در پی داشته باشد.

سناریوی بدبینانه: تضعیف دولت و اقشار مردم به صورت توأمان

در سناریوی بدبینانه، و در کوتاه‌مدت، می‌تواند با فرسوده کردن جامعه، مقاومت آن‌ها را در هم بشکند و آن‌ها را به پذیرش گزینه‌های نامطلوب وادار کند. اما در همین سناریو بدبینانه و در بلندمدت، این استراتژی به طور کامل سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را که پایه‌های هر کشوری هستند، نابود می‌کند. حتی اگر دولت به هدف سیاسی خود (مثلاً انجام خواسته دشمن) برسد، با جامعه‌ای روبرو خواهد بود که عمیقاً زخمی، بی‌اعتماد، بدبین و آماده انفجار در بحران بعدی است. لذا این یک پیروزی تاکتیکی است که به یک شکست استراتژیک فاجعه‌بار منجر می‌شود، زیرا مشروعیت از دست رفته به سادگی قابل بازیابی نیست.

سناریوی خوش‌بینانه: شکست عملیات و تولد تاب‌آوری

در این سناریو، فشار تحمیلی نتیجه معکوس می‌دهد. جامعه به جای فروپاشی، به خودآگاهی رسیده و نشانه‌های مهندسی‌شده بودن بحران، باعث انسجام و همبستگی در برابر عاملان آن می‌شود. شبکه‌های حمایت مردمی و سیستم‌های موازی برای تأمین نیازهای اولیه شکل می‌گیرد. این بحران، به جای تضعیف، به تقویت سرمایه اجتماعی و ظهور یک مقاومت مدنی هوشمند منجر می‌شود. در نهایت، عملیات روانی شکست خورده و جامعه‌ای تاب‌آورتر و آگاه‌تر از دل بحران متولد می‌شود.

 

چند خلاصه - راهکار

خنثی‌سازی این هجمه، بیش از آنکه نیازمند تقابل فیزیکی باشد، مستلزم یک “جنگ روانی معکوس” و تقویت سیستم ایمنی جامعه است. استراتژی اصلی، تغییر میدان بازی از “تحمل رنج فردی” به “آگاهی و اقدام جمعی” است. این کار از طریق شکستن انحصار روایت رسمی، ایجاد شبکه‌های همبستگی خُرد و محلی، و افشای عامدانه بودن بحران با استفاده از داده‌های مردمی انجام می‌شود. هدف نهایی، تبدیل درماندگی آموخته‌شده به تاب‌آوری هوشمند و تبدیل جامعه از یک قربانی منفعل به یک کنشگر آگاه است که هزینه ادامه عملیات را برای عاملان آن به شدت بالا می‌برد.

 

برخی از راهکارهای مهم برای خنثی‌سازی هجمه روانی

۱. جنگ روایت نامتقارن: ایجاد و ترویج یک روایت آلترناتیو قدرتمند در شبکه‌های اجتماعی که «فرسودگی زیرساخت» را به چالش کشیده و سناریوی «سوءمدیریت یا بحران‌سازی عامدانه» را به عنوان توضیح اصلی مطرح می‌کند.

۲. بازآفرینی سرمایه اجتماعی و شبکه‌سازی خُرد: تشکیل هسته‌های کوچک حمایتی در سطح محله، ساختمان و خانواده برای به اشتراک‌گذاری منابع (مانند حس خوب، ژنراتور، پاوربانک، آب، قرض‌های خرد) و ایجاد حس “ما با هم هستیم” در برابر اتمیزه شدن و انزوای ناشی از بحران.

۳. افشای بحران از طریق داده‌های مردمی (Crowdsourcing): ایجاد ترندهای ساده برای جمع‌آوری و به اشتراک‌گذاری اطلاعات قطعی‌ها توسط خود مردم. این کار الگوهای مشکوک و ناهماهنگی با اطلاعیه‌های رسمی را آشکار کرده و ادعای “بحران قطعی” را بی‌اعتبار می‌سازد.

۴. ایجاد تاب‌آوری روانی و امیدهای کوچک مقیاس: تمرکز بر راه‌حل‌های خلاقانه و دستاوردهای کوچک (مانند ساخت یک سیستم روشنایی اضطراری ساده) و ترویج آن‌ها برای مقابله با حس درماندگی و ایجاد باور به اینکه “می‌توان شرایط را مدیریت کرد” و می‌توان ادامه داد.

۵. حساس‌سازی جامعه با تمرکز بر قربانیان خاموش: برجسته‌سازی مداوم وضعیت گروه‌های آسیب‌پذیر (سالمندان، بیماران، کودکان) برای تبدیل خشم پراکنده فردی به یک همدردی ملی، که فشار اخلاقی سنگینی بر عاملان وضعیت وارد می‌کند.

 


پی‌نوشت: این نگارش با هدف ارتقاء همبستگی اجتماعی در جهت مقابله با فشارهای منافقانه داخلی ارائه شده که البته در نحوه نگاه به جزئیات و تحلیل عاری از ایراد نبوده و نیازمند توصیه‌های علمی و بازخوردهای عالمانست. همچنین منابع مطالعات میدانی، گفتگوهای ضمنی و نیز چارچوب‌های تحلیلی امکان به اشتراک گذاری دارند.

استرس مزمنتحلیل رفتارمهندسی اجتماعی
۴
۱
یاسین کاظم زاده
یاسین کاظم زاده
دکتری مدیریت کسب و کار و کارآفرین در اکوسیستم استارتاپی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید