همه

ما همه مثل هم هستیم
شاید فکر کنی که بعضی از ما
خوب لباس می پوشند
خوب می خوابند
و از زندگی خانوادگی آرامشان لذت می برند
شاید فکر کنی که تو رنج می کشی
و رنج تو، از تو تافته ای جدا بافته خواهد ساخت

اما به تو پیشنهاد می کنم که بنشینی
به زندگی ات - تا به این جا - فکر کنی
می بینی چطور زندگی هایمان
مثل شلوار های جین در ردیف های موازی یک مغازه
روی هم تلنبار شده اند!؟

همه پر از نفرت و حسادت ایم
و همزمان دانه های عشق درونمان می درخشد
همه تحقیر شده ایم
و به ازای آن، همه به هم خیانت می کنیم
با این که می دانیم روزی
دورویی مان رنگ خواهد باخت

ما از ظلم های کوچک و بی اهمیت ای که بر ما شده، ساخته شده ایم
و قلبی از سنگ
اما می دانیم که
روزی، کسی، قلبش نرم می شود
و ما را می بخشد و به ما عشق می ورزد
پس در پیاده رو ها به یکدیگر تنه می زنیم
و دختران جوانِ تنها را می ترسانیم
و در انتهای نمایش، زمانی که پرده های بسته می شوند
یکدیگر را با خالص ترین عشقِ ممکن می بوسیم

تو برنده نیستی، من هم نیستم
ما بازنده هم نیستیم
ما هیچ کدام موفق نخواهیم شد
که برنده و موفق واژگانی پوچ و بی معنا هستند
که به وجود آمدنشان
بزرگترین اشتباه ما بود

دیشب، ایستگاه رادیویی از انتخاب زیباترین دختر سال می گفت
شاید باور نکنی
اما همه دختر ها خوشگل هستند
این مهم است
و رادیو پوچ و بی معناست

ما همه در دنیای خود زندگی می کنیم
همه را همان جوری که می خواهیم می بینیم
و این اشتباه نیست و اگر هست، همه اشتباه می کنیم

ما باید هر روز صبح از رخت خواب بیرون بیاییم
تا روزی که برایمان ممکن نباشد
هر روز ماشین مان را از گاراژ بیرون ببریم
تا روزی که دیگر روشن نشود
یا تکه ای شیشه، به خاطرِ گشت و گذارِ دیشب
کار لاستیک جلویی اش را ساخته باشد

چقدر همه همين هستيم
چه تکراری!
و چقدر مقایسه پوچ و بی معناست.