ویرگول
ورودثبت نام
shahrzadstory
shahrzadstory
shahrzadstory
shahrzadstory
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

هوا می‌خواهم

هوا می‌خواهم‌

نمایشنامه‌ی مرغ‌دریایی‌، از چخوف را به تازگی تمام کردم‌. مقدمه‌ای با تحلیل کامل داشت‌‌، علاقمندم کرد کتاب را چندبار بخوانم‌.

در پرده‌‌ی دوم نمایشنامه‌، آردکادینا هنرپیشه‌ی تئاتر‌، زنی که چهل و چهار سال دارد‌، اما چهره‌اش جوان‌تر از پسر بیست‌‌و‌دو ساله‌اش به نظر می‌آید‌‌، علت این جوان‌ماندن را‌، همیشه در حرکت بودن و کارکردن می‌داند‌، این‌که هیچ‌گاه به آینده و پیری نمی‌اندیشد‌‌، البته این‌ آینده‌نگری او را زیر سوال نمی‌برد‌. کمی پیش‌تر در خلال نمایشنامه می‌خوانیم که پس‌انداز چشم‌گیری دارد و به آینده اهمیت می‌دهد‌. به مرگ فکر نمی‌کند‌، لباس‌های زیبا و مرتب به تن می‌کند‌، موهایش را با آخرین مد‌ روز آرایش می‌کند‌، هیچ‌‌گاه بدون آراستگی و موهای نامرتب در هیچ‌کجا‌‌، حتی جمع خانواده خویش حاضر نشده‌است‌. در دیالوگی می‌گوید‌: «مثل اغلب زن‌ها بی‌هوا زندگی نکرده‌ام‌.»

به خودم فکر کردم‌. چه‌قدر بی‌هوا زندگی کرده‌ام‌؟ هوای خودم را فدای هوای چه کسانی کرده‌ام‌؟ چرا خیاطم و به جای یک کمد پر از لباس‌، یک چمدان پر از پارچه دارم‌؟ چرا کوزه‌گر هستم و از کوزه‌ی شکسته آب می‌خورم‌؟ خودم را از یادبرده‌ام‌ و حالا آردکادینای نمایش چخوف باید من و هوایم را یادآوری کند‌.

✍شهرزاد

@storyshahrzad

روزانه‌نویسی
۷
۰
shahrzadstory
shahrzadstory
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید