Because you have a feeling
Not a failing
آخرین جمله ای که چت کردم تو سال ۱۴۰۴ این بود: من قلبم شکسته
در جواب گفت من نمیخواستم قلبت بشکنه
میدونم عزیز دلم
میدونم قربونت برم
بغضی هست که از مهر ماه ۱۴۰۴ هست که گلومو گرفته خفه ام نمیکنه نجاتم نمیده همینجوری هست
انداختمش تقصیر تو
گفتم مقصرش اون ادمه
چیزای گرونو به ادمای ارزون میدی دختر
بعد این جملاتش یادم اومد که تقصیر خودته
اون نمیدونه ولی اگر برگردم عقب بازم اونو انتخاب میکنم
به خودم میگم قلبم شکسته باشه بهتر ازینه که خودم شکسته باشم
انگاری اشتباه و بچگونه بوده حرفم
اما هرچقد که میگذره میدونم با این بغضه چیکار کنم
اما باور کن تو حتی اگر ازینی که هستی بهتر بودی بازم همینجوری میکردی بازم اون لحظه اون ساعت اون حس سرما و یخ بندونی که تو قلبم بود رو بهم میدادی
من نمیتونم آدمایی که حتی تو ظاهر باهام مهربون بودن رو نبخشم کسایی که بازی دادن منو
همیشه بازی خوردم انگاری و هرگز نتونستم بازی بدم
فرار کردم کوچیک شدم ولی حرف نزدم
به خودم گفتم تقصیر خانواده امه تقصیر محیطه
تقصیر تجربه های سنگینیه که داشتم
تقصیر احساساتیه که هیچوقت ندونستم باهاشون چکار کنم
هیچوقت مسئله پول برای من مطرح نبوده من خواستم چیزیو بهم بده که خودت به خودت حتی نمیدیش، زمان
تقصیر محیطه اینو گفتم نه
به خودم قول دادم راجع بهش ننویسم، تو دفترمو میگم
جاش انگاری اینجا رو پیدا کردم
پر بشه از یجا باید خالی شه دیگه نه؟!هایی کهی اط