
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
.
این روزها گل سنگ را میبینم.شخصیت خاصی در آن مورد پسندم نیست ولی سریال جای صحبت دارد!
تراژدی سریال: داغ از دست دادن مادر...
راستی تا به حال فکر کردی چرا میگویند داغ؟
در ایام قدیم با آهن گداخته نشانه ای روی بدن حیوانات یا انسانها میگذاشتند که داغ نامیده می شد مثل داغ بردگی.این زخم از جانب اینکه جانسوز و ماندگار است و پاک شدن برایش محال تبدیل به نمادی شد در ادبیات عامه که غم از دست دادن مانند این ناسور عمیق و محو نشدنی است. به پروانه فکر میکنم که چقدر بدون مادر تنهاست و مهناز که چشمانش خبر از حسرت عشق قدیمی میدهد.
راستی به قول آقای معروفی آدمی چه تنهاست مثل پر کاهی در طوفان. فضای خانواده به شرط سلامت میتواند از این واقعیت هراس آور بکاهد.معتقدم بزرگترین دستاورد این قرن تنهایی عظیم آدمی است.اینکه تنها دوستت یک ربات محدود باشد چیز کمی نیست، درواقع فاجعه است!
کجایند نزدیکان؟ کجایید؟
از خدا طلب همدم کردن حافظ هم مهر تایید بر این واقعیت ترش میگذارد که هر که میخواهی باش، تو تنهایی و این تنهایی از آن چیزی که فکر میکنی بدتر نیست و از آنچه می اندیشی بهتر نیست!
همه می دانیم که تنهاییم اما بعضی ها تنها ترند...