"supernova "·۲۰ روز پیشبزرگ مثل تنهاییکتاب رو باز کرد. آخرین باری که کسی آن را به امانت گرفته بود سال 95بود. حوصله نکرد و آن را نخوانده روی میز گذاشت. تقریبا غروب بود.خورشید کم…
"supernova "·۱ ماه پیشاو: بارقهٔ گذرااو از جایی میــان استـخوان های زمان و از دنـــیای ستــارگانِ رنگــی آمد.مــــن عابری منتظــر در آخرین ایستگـــاه. از رودخانه…
"supernova "·۱ ماه پیشسرآغازساعت11:14 است تقریبا مدتی از امتحان آیین دادرسی کیفری میگذرد. موسیقی از The Smiths در حال پخش است. به زندگی ام می اندیشم، به تمام آن…