تورو باید کنن ضد عفونی
تو شدی اپیدمی ولی نیستی رئیس کلونی
تو نه خوب ساز میزنی نه ابرو کمونی
تو با این هجو هیچ ترین قشونی
تو میگی اراجیف
پس شعر ننویس بنویس تکالیف
تو برو پی ماتیک
من خدای شعر کلاسیک
من خدای شعر تو مسخره
تو موزه لوور ازم ساختن پیکره
که کل ویرگول واست ساخت مقبره
که بعدش گفتی واژگونی
یه مانکن مغز عریان تو مزونی
پر هوای اغتشاش، هوای دل من خدایی و اذونی
من رو دوست دارن تو ویرگول
تو یه در صد ایکیو نیستی مشمول
و مزخرف میگی مستمر
به من میگن گرمای شعر تو حتی نیستی قمر
من هستم زبر دست
ضربه دستم تبر دست
که رو خیال تو زدم چنبره
انقدر نگیر کره
که من به اینده یه پنجره
تو خوراکت مواد افیونی
بزنی و بیای تو مهمونی
تو به جرم ادعا گزاف مضنونی
من نه مثل رپ زمخت
که. واسه دیده شدن خودشو کشت
نه مثل پاپ فقط دنبال بیان درست
که بگم یادم. بیفت
من نوشته هام بی چپاوله
با متن و قافیه با تعادله
کارت تزلزله
وشب روز کردن تناوله
اگه این هجو رو دیدی صباح
بدون نبوده مزاح
البته با هجو نیستی اشنا
وجلوش نداری نا
قشنگ شعرم با پیرایه بی پیرایه
که نه من روشنم نه نفایه
تو الان میخوای یه دایه
که شعراتو کسی حتی نمیکنه کرایه
من شور و صدای قناری
گرم میکنه گوشو مثل بخاری
من کلماتو کردم مرتب
کردم بهش تدرب
که باد بندازی به غبغب
روتم ندارم تعصب
من از تو پرم از تعارض
از دشمنی از تباغض
تو پری از تناغض
ادم غامض
تو نیستی تو این مدار
منم ازت بدم میاد اشکار
تو هیچ جا نداری مدال
نداری که بزنی به شال
شدی تو زندون خود نفهمی حابس
تو خود دلقک شده تو مجالس
تو نداری برا شعر مصالح
اینو میگم بهت واضح
تو قدرتت تو چاک
کسی ام ندار باهات اشتراک
تو پرتوهم
من میکنم تحکم
تو نیستی مایه مباهات
تو پری از ترهات
تو اشکات رشحه
دیدنت کفاره داره صد سبحه