ای جوانهی آزادی
تو در خاکی
سر بلند کردی
که تبرها
زودتر از آفتاب
دور تو حلقه زدند
و ما
در زمستانی که نامش را وطن گذاشته بودند
با تو
قد کشیدیم
دردها
وصله نبودند
حکم بودند
از بالا
صادر میشدند
و بر تنها
فرود میآمدند.
دلها
خونین نبودند
تهی بودند
مثل رگهایی
که خونشان
سالهاست
در خیابان مانده.
از بلندی
نیفتادیم
پرتمان کردند
از اعتماد
از حق
از نام.
میان نیرنگ
دروغ
و جنونی که
لباس قانون پوشیده بود
ما
زنده ماندیم
فقط
به امید تو.
به امید تو
در خاکی
که بوی کفتار میداد
لبخند زدیم
و اسمش را
مقاومت گذاشتیم.
آبان
عدد نبود
خیابانی بود
که خون
مسیرش را
عوض کرد
آبان
با بغضی از
از درد
در گلویمان
ماند.
در راه تو
جوانها
کم نشدند
جا ماندند
در گلوی مادرها
در شبهای سرد و بیپلاک.
اما
آن پرندهی سعادت
که گفتند
در آسمان دیده شد
همراهش امید ما کمکم
پدیده شد
مثل همان
خدانور
که
دستبسته
رقصید
و افتاد
تا بفهمیم
آزادی
تماشایی نیست.
حالا
در کلاس
در خیابان
در قفس
در تنهای بیجان.
نامت
نجوا شد
آرام آرام
تا به بلندگوی
رسید
زندگیت خواهیم کرد
بلند میگویم
آزادی
آزادی
آزادی
طاهره🌿