ویرگول
ورودثبت نام
Tahere Niroumand
Tahere Niroumandنویسنده
Tahere Niroumand
Tahere Niroumand
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

رفته از یاد

بهار بود...

شکوفه‌ها بر تن بادام نشسته بودند...

زنی ایستاده بود زیر بار عطر سفید درخت...

با هر ریزش شکوفه، او دست بر دلش می‌گذاشت....

می‌چرخید،

می‌چرخید،

می‌چرخید...

انگار زندگی‌اش، همان سقوط چرخان شکوفه‌ها بود که با باد می‌ریخت پایین...

سفید، صورتی

و نرم،

مثل یاد مردی که

قفل دستانش را

روزی در چرخش زمین گم کرده بود.

اما باد....

هر بار که برمی‌گشت

یاد

او را دوباره در آغوشش می‌آورد...

طاهره نیرومند

طاهره🌿

۳
۰
Tahere Niroumand
Tahere Niroumand
نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید