ویرگول
ورودثبت نام
امین علیزاده
امین علیزادهحرافیِ این ذهنِ بیش‌فعال.
امین علیزاده
امین علیزاده
خواندن ۲ دقیقه·۶ سال پیش

آموزشگاه وزیری

یک روز معمولی بود وسطِ بقیه روزهای معمولی دیگر که روزی دلت برای دقیقه ای دوباره زندگی کردنشان پر میکشد. خیلی هم دور نیست. همین دوسال پیش بود. بیدار که شدم و از پنجره بیرون را دیدم به شدت متعجب شدم. برف دیشب در حدی نبود که حتی بنشیند، ولی الان به قدری خیابان را سفیدپوش کرده بود که از آن بالا هم میتوانستی حجم زیادش را حدس بزنی. دوربین را برداشتم و بیرون زدم تا عکس بگیرم و فیلم. ذوق داشتم، چندین سال بود همچنین برفی را تجربه نکرده بودیم. از آنجایی که هنوز سر صبح بود برفها هنوز دست نخورده بودند و کسی لگدمالشان نکرده بود. عکس گرفتم و فیلم. زیاد هم گرفتم. هنوز اندک اندک برف میبارید و حس کردم برای امروز بس است. دوربین را جمع کردم و شروع کردم به قدم زدن. رفتم و رفتم و رفتم تا دیدم رسیده ام به میدان آریاشهر. خطی های ونک را نشستم و بعد بی آرتی به سمت پایین. دو کوچه بالاتر از آموزشگاه پیاده شده و تا آموزشگاه را پیاده گز کردم.
-
آموزشگاه وزیری همیشه برایم مکانی بوده پر از انرژی مثبت. نقطه به نقطه آنجا برایم خاطره است. خاطره خوب از افراد خوب و اتفاقات خوب. از مدیرش استاد ساکت بگیر تا کیارش و سالار و آقایِ سعید و آقای حجت پناه. از در که تو رفتم نمای پنجره آموزشگاه به سمت حیاط عجیب مرا گرفت. نور سفیدِ بیرون به داخل می‌پاشید. صدای تار در فضا طنین انداز بود و گرمایی مطلوب پوست صورتم را قلقلک میداد. دوربین را درآوردم و ثبتش کردم.
راستش بقیه آن روز را خوب به یاد ندارم که چه شد. به طور پیش فرض میتوانم بگویم خوش گذشت. کیارش بود و سالار. احتمالا درگیر هنرجویانشان بودند. استاد ساکت طبق معمول روی کارهای جدید کار میکردند. آقای سعید و آقای حجت پناه بودند. در گوشه و کنار گفتیم و خندیدیم تا فکمان درد آمد. چیزی خوردیم، هرکس چیزی گفت و سرگرم شدیم. شب شعر مخصوصمان را برگزار کردیم و باز همان دردِ فک. انقدر خاطرات خوش آنجا برایم زیادند که تاریخشان توی ذهنم مشخص نیست، فقط در ذهنم یک موضوع درشت نقش بسته که “هروقت آموزشگاه بروی قرار است خوش بگذرد".

آموزشگاه وزیری حوالی سالِ 1396
آموزشگاه وزیری حوالی سالِ 1396


حس خوبخاطره
۱
۰
امین علیزاده
امین علیزاده
حرافیِ این ذهنِ بیش‌فعال.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید