ویرگول
ورودثبت نام
tannaz
tannazگهی گریان ، گهی خندان ، گهی چون ابر سرگردان ، گهی عاقل‌تر از عاقل ، گهی نادان‌تر از نادان!
tannaz
tannaz
خواندن ۵ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

توجیهِ ناموجه

شانس رخدادی بدون قصد، برنامه‌ریزی و علت است و با توجه به اینکه با مسائل تأمل‌برانگیزی چون علت و معلول، آزادی و اراده و جبر و اختیار در ارتباط است، مفهومی پیچیده دارد.

واژهٔ شانس از آن دسته واژه‌هایی‌ست که زیاد به گوشمان می‌خورد. گفته می‌شود از کلمهٔ cadentia یا cadere که در زبان لاتین به معنای رخ دادن است گرفته شده و در ادامهٔ سفر تکامل خود به زبان فرانسه رسیده و به کلمهٔ chance به معنای شانس تبدیل شده و احتمالاً در دوران اواخر قاجار و اوایل پهلوی، مانند دیگر فرهنگ‌ها و کلمات فرانسه، از طریق روابط دیپلماسی و آموزش‌های نوین به دایرهٔ لغات ایرانیان رسیده؛ البته این سرزمین قدمتی به درازنای تاریخ دارد و با خرافهٔ شانس چندان غریبه هم نبوده و پیش از آن، این پیشامدهای تصادفی و بی‌علت را «بخت» می‌نامیده که از واژهٔ Baxt در زبان فارسی میانه گرفته شده و به اوستا آمده و به صورت baxta وارد فرهنگ لغات ما شده؛ البته این بخت به معنای سرنوشتِ تقسیم‌شده است که چندان با مفهوم شانس هم‌ارز نیست. واژگان مترادف دیگری هم مانند اقبال، قسمت، اتفاق، قضا با ورود فرهنگ و زبان اعراب به ایران به واژگانمان افزوده شد که البته هیچ‌کدام نمی‌توانند مفهوم مدرن شانس را برسانند و ترکیبی از تصادف و احتمال و بخت باشند و زبان فارسی این مفاهیم را تفکیک‌شده بیان می‌کند که شاید ریشه در اعتقاد به باحکمت و علّی بودن هر رویداد در فرهنگ ایرانیان داشته باشد.

شانس همان تکیه‌گاه نامرئی‌ست که اگر در کاری موفقیتی کسب نکردیم و نتوانستیم دستاورد خود را حاصل تلاش و لیاقت خود بدانیم، به آن تکیه می‌کنیم و خود را از بار مسئولیت رها می‌سازیم و آسمان و ریسمانی از بخت و طالع و قضا و قدر به هم می‌بافیم برای توجیه ناکامی خویش.

اما در این جهانی که به قول مولانا کوه است و فعل ما ندا، هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست و این جهان بیش از آنکه تصادفی و آشوبناک باشد، بر اساس الگوهایی مشخص است که به‌شدت به شرایط اولیه و مقدار آغازی حساس است و هر عمل کوچک افراد می‌تواند نتیجه‌ای عظیم و فراتر از تصور را به دنبال داشته باشد و این اصل را «اثر پروانه‌ای» می‌نامند. مانیفست این نظریه مقاله‌ای از ادوارد لورنتس، ریاضیدان و هواشناس آمریکایی است که با عنوان «جریان قطعی نامرتب» (Deterministic Nonperiodic Flow) است که در سال ۱۹۶۳ در ژورنال The Atmospheric Sciences منتشر شد. البته این ایده در جلسهٔ ۱۳۹ام AAAS در تاریخ ۲۹ دسامبر ۱۹۷۲ به صورت عمومی با عنوان «Does the flap of a butterfly’s wings in Brazil set off a tornado in Texas?» (آیا بال زدن یک پروانه در برزیل می‌تواند گردبادی در تگزاس ایجاد کند؟) توسط لورنتس کنفرانس داده شد و این کنفرانس باعث شد استعارهٔ «اثر پروانه‌ای» شناخته‌تر شود. بر اساس این نظریه، تغییری کوچک در یک سیستم می‌تواند باعث تغییرات شدید شود و ما به‌خوبی می‌دانیم که هر حرکت کوچک تحولی بزرگ به همراه خواهد داشت و وقوع آن تحول بزرگ بی‌علت و اتفاقی نیست، بلکه علت آن آن‌قدر کوچک است که به چشم انسان کل‌نگر نمی‌آید؛ پس ما علت وقوع پدیدهٔ مدنظر را شانس می‌نامیم و شانس را لقبی برای ناآگاهی خود از علت می‌نامیم، زیرا شانس همواره توجیهی برای ناتوانی و محدودیت ذهن انسان در تحلیل و درک جهان بوده است. و همان‌طور که باروخ اسپینوزا در کتاب Ethica می‌گوید: «اگر انسان همهٔ علل را می‌دانست، هیچ چیز برای او اتفاقی نبود؛ بلکه همهٔ چیزها طبق ضرورت طبیعت رخ می‌داد.»

از نظری دیگر، ذهن انسان پس از دیدن خود در مهلکهٔ شکست به دنبال توجیهی برای کاهش فشار روانی است و هیچ توجیهی را بهتر از شانس برای ناکامی خویش نمی‌یابد. نه‌تنها در زندگی روزمره بلکه در طول تاریخ نیز نمونه‌هایی از این توجیهات ناموجه به چشم می‌خورد که صاحبان مسند و قدرت برای ناکامی خویش شانس را دست‌آویز قرار می‌دهند تا از اقرار به بی‌کفایتی و ناتوانی طفره بروند. از ناپلئون بناپارت گرفته که علت شکست سهمگین خود را در جنگ‌های اروپایی با روسیه در خاطرات خود نه سرما و خستگی و ناتوانی سربازان و کمبود منابع بلکه بارها شانس ذکر می‌کند، تا سران سلسلهٔ مینگ که دلیل سقوط خود را نه بحران اقتصادی و بیماری و فشارهای داخلی و فساد دستگاه بلکه شانس می‌دانستند و با مورد اتهام قرار دادن شانس خود را از پذیرفتن بار مسئولیت می‌رهانیدند.

این عملکرد ریشه‌ای کهن به قدمت حضور انسان بر روی این کرهٔ خاکی دارد و این سازوکار از نیاکانمان که زمانی به عنوان هومو ارکتوس (Homo erectus) در قبایل شکارچی-گردآورنده ۲۰ تا ۵۰ نفره در دورهٔ زمین‌شناسی پلیستوسن (Pleistocene Epoch) در صحراهای جنوب و شرق آفریقا می‌زیسته‌اند به ما رسیده است.

حیات آن‌ها وابسته به عضو بودنشان در دسته و زندگی جمعی و عضو بودنشان در دسته وابسته به توانایی و مهارتشان در شکار و گردآوری مواد پرکالری و سودمند برای گروه بوده است و اگر عضوی نمی‌توانست شکار را به‌خوبی انجام دهد و در این امر ناتوان بود، برای حفظ بقا و موقعیت خود در دسته به شانس متوسل می‌شد و این عادت را برای نوادگانش به ارث گذاشته است.

اما ما اینک بایستی با تفکری انتقادی با مقولهٔ شانس مواجه شویم و این را به‌خوبی بدانیم که شانس نه نیرویی واقعی و نه دلیلی منطقی برای موفقیت یا شکست، بلکه آینه‌ای از ترس و ناآگاهی و تمایل انسان به توجیه ناکامی‌ها و ناتوانی‌هایش است و توجیهی غیرموجه است.

دریغا که اگر بشر می‌دانست هر رویداد نتیجهٔ علل مشخص و قابل تحلیل است، دیگر هرگز در باتلاق تاریک و مکندهٔ جهالت و خرافات فرو نمی‌رفت و مسئولیت انتخاب‌ها و دستاوردهای زندگی خود را می‌پذیرفت.

اثر پروانه‌ایشانسانسان شناسیزبان شناسیروانشناسی
۴
۱
tannaz
tannaz
گهی گریان ، گهی خندان ، گهی چون ابر سرگردان ، گهی عاقل‌تر از عاقل ، گهی نادان‌تر از نادان!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید