
سیاه و سفید
گاها از برخی شبکههای ماهوارهای فیلمهای سینمایی سیاه و سفید ایرانی متعلق به دوران قبل از انقلاب هم پخش میشود؛ فیلمهایی که با گذشت زمان دیگر نه تصویرشان وضوح لازم را برای دیدن دارد و نه صدای بازیگرانشان کیفیت مناسبی برای شنیدن. اما هنوز اینقدر خاطرهانگیز هستند که یادآور دوران فیلمفارسیها باشند؛ سالهایی که مردان جاهل و زنان نیمهبرهنهی در آغوششان قهرمانان اصلی فیلمها بودند. فیلمهایی ضعیف، سخیف و مبتذل.
منکر آثار خوب و ماندگار سینمای ایران در سالهای پیش از انقلاب پنجاه و هفت نیستم اما شتاب افسارگسیختهی برخی از سینماگران آن دوره در راه رسیدن به هالیوود نه تنها نتوانست هالیوود دومی را در ایران بنا کند بلکه از رسیدن به بالیوود هم عاجر ماند چرا که این دسته از فیلمسازان گویی از سینما نه اهمیت فیلمنامهاش را درک کرده بودند و نه جنبهی هنریاش را شناخته بودند. آنها از هنر هفتم صرفا هرزهنگاریاش را آموخته بودند و همین ابتذال را ایرانیزه کرده و با به تصویر کشیدن صحنههای میگساری و رقاصگی و همخوابگی سعی در خلق اثری پرفروش داشتند اما ماحصل کارشان آنچنان از بیمحتوایی بر پایه بیحیایی و بیقیدی بخشی از فرهنگ غربی رنج میبرد که مخاطبان فیلمشان به همان جاهلان کابارهرو خیابان لالهزار محدود میماند.
با وجودی که در دههی پنجاه خورشیدی بخشی از جامعهی ایران در حال تابوشکنی و گذر از مرزهای سنتی اطرافش بود اما ذایقهی عمومی مردم همچنان ریشه در غیرت و تعصب دینی و مذهبیشان داشت و دیدن زنان نیمهبرهنه در آغوش جاهلان سبیل کلفت و یا خوشرقصی رقاصههای کوتاهدامن فیلمها را بر پردههای عریض و طویل سینما تاب نمیآورد. در حقیقت شخصیتپردازی و رفتار و طرز پوششی که سینما از بازیگران زنش در فیلمهای آن دوران به نمایش گذارده بود تنها بر سر در همان سینماها جذابیت داشت چرا که نه کوچکترین هماهنگی با اصول و ارزشهای حاکم بر خانوادههای سنتی داشت و نه برازندهی شخصیت و اعتبار خانوادههای نوگرای تجددخواه بود.
حال نزدیک حداقل نیم قرن از دوران آن سبک فیلمفارسیها گذشته که هیچگونه ممیزی و سانسور اخلاقی بر ساخت آنها حاکم نبوده است اما اکنون که جامعهی ما از خیلی از سنتها و هنجارهای اجتماعی نادرستش به درستی عبور کرده و در کنار آن متاسفانه بخشی از فرهنگ و اصالتش را هم به غلط لگدمال نموده، سینما و رسانهی ملی ما دقیقا کجا ایستاده است و چه گام مهمی در جهت به نمایش گذاردن و احیای فرهنگ ملی مذهبی در جامعه برداشته است؟ جز این است که اگر تعدادی از سریالهای موفق شبکهی نمایش خانگی را فاکتور بگیریم بقیهشان یا محتوای زرد دارند یا کل صحنههایشان از دود سیگار بازیگران پر شده است. فیلمهایی سینمایی هم که سر از اکران در میآوردند و یا حتی سریالهای صدا و سیما که روی آنتن میروند آنقدر آب دوغ خیاری و مزخرف هستند و از داشتن قهرمان و قصه و خلاقیت کارگردانی رنج میبرند که بیننده رغبتی به تماشایشان ندارد و ترجیح میدهد اوقات فراغتش را با فیلمها و سریالهای خارجی پر کند.
فقط کافی است همین مخاطب از سینما و سریالهای ایرانی دلزده، سری به نماوا و یا فیلیمو و یا بسترهای مشابهشان بزند آنچنان با سانسورهای عجیب و غیرموجه در آثار خارجی مواجه خواهد شد که ترجیح میدهد بهای خرید فیلترشکن و حق اشتراک گزافتر پلتفرمهای غیرمجاز را بپردازد و بدون توهین به شعورش فیلم و سریالش را ببیند. البته بنده مخالف حذف و سانسور صحنههای غیراخلاقی برای مخاطب زیر هجده سال نیستم و عرضم محدود به موارد و روابط کاملا عادی بین بازیگران فیلمهای خارجی است. به طور مثال چرا باید صحنهی دست دادن دو بازیگر مرد و زن یک فیلم خارجی کات شود و یا قد دامن و آستین لباس بازیگران زن خارجی که در حد عرف است با سایهپردازی و شطرنجیکاری اصلاح گردد؟ و صدها مورد مشابه بیخود دیگر از این قبیل که از مقابل چشم مخاطب برداشته میشوند غیر از اینکه جنبهی بصری فیلم را به هم بریزند و روی اعصاب بیننده برود، دقیقا چه کمکی در حراست و پاسبانی از فرهنگ و مذهب ما کرده است؟ انگار سانسورچیها فراموش کردهاند در عصری زندگی میکنیم که هر نوجوانی به لطف فیلترشکنی که در تلفن همراهش نصب کرده قادر به تماشای هر چه بخواهد هست.
گویی ما در عرصه کار فرهنگی حد وسطی نمیشناسیم. یا بسیار سهلگیریم یا سخت سختگیر. پیش از انقلاب آنچنان از سینما بستری فسادانگیز در اذهان مردم ساختیم که بسیاری از خانوادهها مانع از ورود فرزندانشان حتی به هر عرصهی هنری دیگری هم شدند تا افت غنای فرهنگی این مملکت به واسطهی حذف ناخواستهی تعدادی از استعدادهایش رقم بخورد و اکنون هم با تفتیش و کنترل و ممیزی بیجهت در برخی عرصههای هنری مانند سینما و رسانه، فرزندان خود را فراری و دودستی تقدیم غربیها کردهایم که هر چه آنها میخواهند به خوردش بدهند.
نویسنده: طوبا وطنخواه
من در تلگرام https://t.me/toobavatankhah