ویرگول
ورودثبت نام
طوبا وطنخواه
طوبا وطنخواهکانال تلگرام نویسه‌گرام 👇🏻 https://t.me/toobavatankhah
طوبا وطنخواه
طوبا وطنخواه
خواندن ۵ دقیقه·۱ روز پیش

یک مدرسه، یک تیم، یک پرچم.

یک مدرسه، یک تیم، یک پرچم.

این متن به یاد تمامی کودکان شهید جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان، با اشک و خون دل نوشته شده است.

دو نفر از خبرنگاران اینترنشنال مقابل استادیومی ایستاده‌اند که تیم فوتبال ایران تا ساعاتی دیگر روانه‌ی آن می‌شود. فوتبالی نیستم. سالهاست که نبوده‌ام. فوتبال دیدن من برمی‌گردد به سال‌هایی که «عابدزاده» داخل دروازه‌ی ایران بود و ایتالیا با «مالدینی» و «باجو» و «دل‌پیرو» خوش می‌درخشید. بعد از خداحافظی این ستاره‌ها دیگر فوتبال در خانه‌ی ما هیچ وقت مخاطب و بیننده‌ای جدی نداشت. اما این بار من فوتبالی شده‌ام و بهترین آرزوها را بدرقه‌ی تیمی کرده‌ام که غیر از امیر قلعه‌نوعی‌اش فقط اسم یکی دو تن دیگر به گوشم آشناست ولی چه فرقی می‌کند فرزندان ایران‌اند که در ماه‌های آخر منتهی به جام جهانی نه تنها فرصت تمرینات‌شان را زیر سایه‌ی جنگ از دست داده‌اند بلکه بعد از آن هم حواشی ویزا و ادا و اصول‌های عمو ترامپ و بازی‌های تدارکاتی و فراخوان‌های مخالفان تیم ملی گریبان‌شان را تا لحظه‌ی آخر رها نکرده است.

مردی با پرچم شیر و خورشید به کنار خبرنگاران اینترنشنال که مدتهاست در پی ایجاد حاشیه برای این تیم هستند، می‌رسد. نفس‌نفس‌زنان و برافروخته در جواب یکی از آن‌ها می‌گوید از استرالیا آمده و می‌خواهد پرچم شیر و خورشید را به فرمان رضاپهلوی در استادیوم بالا ببرد. بعد هم اضافه می‌کند: «اینا تیم ایران نیستند اینا تیم جمهوری اسلامین اومدن شرایط ایرانو عادی نشون بدن ولی ما نمی‌زاریم.» تنها چند خیابان آن طرف‌تر یکی دیگر از خبرنگاران این شبکه مشغول گفت و گو با چند نفر از تجمع‌کنندگان مخالف تیم ملی است. یک نفر که به نظر لیدر این تجمع شیر و خورشیدی می‌آید، برآشفته می‌گوید: «فیفا نمی‌تونه مانع ما بشه ما پرچمو شیر و خورشیدو می‌بریم تو استادیوم امروزم یک شکایتی کردیم الان دادگاه داره رسیدگی می‌کنه» متوجه نشدم کدام دادگاه را می‌گوید اما ساعاتی بعد شنیدم درخواست‌شان قاطعانه رد شده است. یک آقایی هم که عینک آفتابی با اوقات تلخی می‌گوید: «ما با پرچم خرچنگ‌نشان جمهوری اسلامی نمی‌ریم تو استادیوم» او همین‌قدر مودب از پرچم رسمی کشورش سخن می‌گوید و خبرنگار اینترنشنال هم با لبخند ملیحش گفته‌ی او را تایید می‌کند.

مسابقه شروع می‌شود. سرود ملی ایران در ورزشگاه لس‌آنجلس در حال پخش است. تقریبا هشتاد درصد صندلی‌های ورزشگاه در اختیار ایرانیان است که برخی‌شان تیم ایران و سرود ملی کشور را هو می‌کنند، مانند همیشه همین‌قدر نادان و ناشی در مبارزات به اصطلاح سیاسی‌شان‌ هستند. درست مثل همان روز‌هایی که از عموترامپ‌شان و عمو بی‌بی‌شان و عمو سناتورشان می‌خواستند بر روی سرزمین مادری‌شان ایران بمب بریزند تا به آزادی و حقوق بشر برسد! ایران که گل اول را می‌خورد این جماعت استادیوم را غرق شادی می‌کنند. اما این همه‌ی ماجرا نیست چرا که بخشی از ایرانیان حاضر در ورزشگاه با پرچم رسمی کشور آمده‌اند و حامی تیم ملی هستند و بچه‌های داخل زمین را تشویق می‌کنند. در گوشه و کنار ورزشگاه عکس‌هایی از کودکان میناب هم در دست هواداران تیم ملی به چشم می‌خورد و روز بعد یک تصویر از آنهاست که در بین نشریات غربی از جمله گاردین به شدت مورد توجه قرار می‌گیرد و پربیننده می‌شود. عکسی است از ایرانیانی که در بخشی از سکوهای پایین استادیوم تقریبا نزدیک به تور دروازه با پرچم رسمی کشور ایستاده‌اند، در گوشه سمت راست عکس در دست چند نفر هشت بنر سفید عمودی دیده می‌شود که بر روی هر کدام یک حرف و یا یک کلمه نوشته شده است:

M I N A B 1 6 8

بازی تمام می‌شود. برای بچه‌ها خوشحالم هرچند امیر قلعه‌نوعی می‌گوید از نتیجه راضی نیست. «رامین رضاییان» که بهترین بازیکن زمین شده است، در جواب خبرنگاری که از هو کردن سرود ملی از او می‌پرسد، پاسخی می‌دهد که خوش‌آیند و دلنشین است:

«ما اینجا هستیم تا به سؤال‌های فوتبالی پاسخ بدهیم. باید بدانید که مردم کشورم ایران فوق‌العاده هستند. آنها در همه زمینه‌ها انسان‌های بسیار خوبی هستند. همه دنیا دیدگاه‌ها و بازخورد‌های من را می‌دانند. اگر بین ما مشکلی وجود داشته باشد، آن مسئله مربوط به خود ماست. این موضوع به دیگران ارتباطی ندارد. من به شما احترام می‌گذارم، اما این مسئله‌ای است که بین خود ماست و خودمان آن را حل خواهیم کرد.»

کمی بعد از پایان بازی شبکه‌ی اسراییلی اینترنشنال در گوشه‌ی سمت چپ تصویرش پرچم شیر و خورشید و نیوزلند را کنار هم گذاشته و نوشته 2-2 و این در حالی است که تا آخرین دقایق مانده به شروع بازی مجریان این شبکه اصرار داشتند این توهم را در ذهن مخاطب القا کنند که این تیم ملی ایران نیست و نباید از آن‌ کوچک‌ترین حمایتی کرد. همین شب قبل از بازی بود که «مزدک میرزایی» مثل یک ربات مسخ‌شده می‌گفت: «من به این تیم هیچ احساسی ندارم» اما حالا که یکی دو ساعت از اتمام بازی گذشته است، همان خبرنگار اینترنشنال که از مقابل استادیوم جم نمی‌خورد تا کوچک‌ترین حاشیه‌ای را از دست ندهد، دارد از مردمان شیر و خورشیدی که در محوطه‌ی ورزشگاه در حال رقص و پایکوبی هستند، گزارش تهیه می‌کند و خودش هم آنچنان سرمست و کیفور است که گویا فراموش کرده سیاست شبکه‌شان تا قبل از شروع بازی چه بوده است.

شبکه‌های صدا و سیما را آن‌قدر بالا و پایین می‌کنم که کنترل تلویزیون در دستم داغ کرده است، دنبال برنامه‌ای می‌گردم تا برای دقایقی خودم را با آن مشغول کنم. نمی‌دانم مستند گزارش‌گونه‌‌ی کدام شبکه از مدرسه‌ی شجره‌ی طیبه میناب است که متوقفم می‌کند. دارند از ماکان نصیری می‌گویند. از کودک شهیدی که از او فقط یک لنگه کفش کتانی سفید باقی ماند و یک پولیور آبی و مطلقا هیچ‌چیز از پیکر کودکانه و کوچک‌اش پیدا نشد تا دل پدر و مادرش اندکی قرار و آرام بگیرد. ماکان شهید کوچک مفقودالاثر ایران حالا یک قبر نمادین در گلزار شهدای بهشت زهرای میناب دارد. قبری که مادر و پدرش می‌دانند ماکان کوچک‌شان در آن نیست، برای همین مادر او هر روز به حیاط ویرانه‌ی مدرسه پسرش می‌رود و به انتظار او می‌ایستد و اشک می‌ریزد.

فکر می‌کنم ایران بعد از درفش کاویانی تاکنون بیش از ده پرچم رسمی داشته که در برهه‌های مختلف تاریخی نماد وحدت ایرانیان بوده‌اند و من همیشه معتقد بوده‌ام که با هر گرایش و دعوای سیاسی باید به تمامی این پرچم‌ها احترام گذارد و جنبه‌ی مقدس آن‌ها را که از هویت و تمدن و مذهب‌ سرزمین‌مان ناشی می‌شود پاس داشت. اما واقعیت این است که من دیگر پرچم شیر و خورشید را دوست ندارم.

 نویسنده : طوبا وطن‌خواه

 

جام جهانیتیم ملیفوتبالکودکنویسنده
۱۵
۵
طوبا وطنخواه
طوبا وطنخواه
کانال تلگرام نویسه‌گرام 👇🏻 https://t.me/toobavatankhah
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید