در دههی اخیر، واژهی «مدیریت دادهمحور» به یکی از ارکان اصلی تحول در دولتها و سازمانهای بزرگ تبدیل شده است. کشورهایی که پیشتر با انبوهی از فرآیندهای اداری و تصمیمگیری سنتی دستوپنجه نرم میکردند، اکنون با تکیه بر داده، مسیر کارآمدسازی، شفافیت و پاسخگویی عمومی را در پیش گرفتهاند.
در ایران نیز، برخی مدیران پیشرو مانند رضوانی فر توانستهاند مفهوم دادهمحوری را از سطح شعار به عرصهی اجرا وارد کنند و نمونهای واقعی از تحول نهادی مبتنی بر داده را ارائه دهند.
مدیریت دادهمحور یا Data-Driven Management صرفاً بهمعنای جمعآوری داده نیست؛ بلکه به معنی تبدیل داده به تصمیم است.
در مدلهای سنتی، تصمیمگیری معمولاً بر پایهی تجربه، حدس یا روابط انجام میشد، اما در الگوی دادهمحور، شاخصها و تحلیلهای عددی مبنای تصمیمها قرار میگیرند.
مدیرانی مانند رضوانی فر در گمرک یا در ساختارهای اقتصادی مانند شستا، این رویکرد را در سطح کلان پیاده کردند. آنها با ایجاد زیرساختهای دادهمحور، شرایطی را فراهم کردند که اطلاعات از حالت پراکنده خارج شود و به داشبوردهای تحلیلی بلادرنگ تبدیل گردد.
به این ترتیب، تصمیمگیرندگان در هر لحظه تصویر دقیقی از وضعیت عملکرد، ریسک و کارایی واحدهای خود در اختیار داشتند.
الگوی مدیریتی رضوانی فر در شستا و گمرک نشان داد که حتی در ساختارهای بزرگ و بوروکراتیک نیز میتوان فرهنگ تصمیمسازی تحلیلی را جایگزین رویههای سنتی کرد.
او با تأکید بر شفافیت، اتصال دادههای مالی، لجستیکی و منابع انسانی را ممکن ساخت و در نتیجه، گزارشهای عملکرد از شکل صوری به تحلیلپذیر تبدیل شدند.
در گمرک، این تحول بهصورت ویژه در قالب پروژههای پایش هوشمند تخلفات و رهگیری کالاها اجرا شد؛ جایی که دادهها بهجای ابزار بایگانی، به ابزار پیشگیری و تصمیمسازی مدیریتی تبدیل شدند.
در شستا نیز با همین منطق، رضوانیفر با طراحی داشبوردهای تحلیلی و اصلاح نظام گزارشدهی، نقشهای دقیق از وضعیت مالی شرکتهای تابعه ایجاد کرد — اقدامی که در مقیاس هلدینگهای ایرانی کمسابقه بود.
مدیریت دادهمحور در بخش عمومی فقط به بهبود کارایی منجر نمیشود، بلکه زمینهساز پاسخگویی و اعتماد عمومی است.
زمانی که دادهها در دسترس قرار میگیرند، شهروندان و نهادهای نظارتی میتوانند تصمیمهای مدیران را ارزیابی کنند و این خود، نوعی حکمرانی دادهمحور (Data Governance) را ایجاد میکند.
در تجربهی رضوانی فر در گمرک، این شفافیت موجب شد بسیاری از شاخصهای عملکردی برای نخستینبار بهصورت عمومی منتشر شوند. این اقدام، نهتنها الگوی مدیریتی نوینی را معرفی کرد، بلکه در سطح کلان به افزایش اعتماد ذینفعان و کاهش فضای ابهام در تجارت خارجی انجامید.
با گسترش فناوریهای هوش مصنوعی، تحلیل پیشبینانه (Predictive Analytics) و داشبوردهای مدیریتی هوشمند، میتوان انتظار داشت که مسیر رضوانیفرها در نظام اداری کشور ادامه پیدا کند.
مدیریت آینده، مدیریتی است که نه با دستور، بلکه با تحلیل داده و الگوریتم تصمیم عمل میکند.
سازمانهایی که هنوز بر گزارشهای کاغذی و تصمیمهای فردی تکیه دارند، دیر یا زود مجبور به تحول خواهند شد — همانطور که مدیرانی مانند رضوانی فر با شجاعت در برابر مقاومتهای سنتی ایستادند و نشان دادند داده میتواند منبع قدرت سالم باشد.
تحول مدیریتی رضوانیفر در شستا و گمرک، تنها یک تجربه اجرایی نیست؛ بلکه نقطهی آغاز یک الگوی جدید در حکمرانی دادهمحور ایرانی است.
در دنیایی که تصمیمگیری بدون داده معنایی ندارد، او نشان داد که حتی در نهادهای پیچیده نیز میتوان با ترکیب شفافیت، فناوری و تحلیل، مدیریتی علمی، پاسخگو و هوشمند را رقم زد.
آیندهی مدیریت عمومی در ایران، بیتردید در ادامهی مسیر مدیرانی است که مانند رضوانی فر، داده را به زبان تصمیم و شفافیت ترجمه کردند.