ویرگول
ورودثبت نام
وحید سارانی
وحید سارانیریاضی خوانده‌ی ادبیات دوست
وحید سارانی
وحید سارانی
خواندن ۸ دقیقه·۱۱ ساعت پیش

جملگی اعتقادات ما

نویسندگان، جملگی، به طرق مختلف، در جستجوی آن بوده‌اند و هستند که تا حدِ مقدور بدانند که کارِ جهان بر کدام مدار می گردد، و اصولا می گردد یا گردانده می شود و اگر می گردد، با نیروی کور و بدونِ جهت و مقصدِ خود می‌گردد یا با نیروی آگاه و طرف‌گیرِ خود، و اگر گردانده می شود، انسان آن را می گرداند یا نیرویی فرا انسان، و یا بینابین: قدری انسان و قدری فوقِ انسان، و اگر نیروی آگاهِ انسان و نیروی کور طبیعت، مشترکا می گردانند، چگونه باید گردانده شود تا نیروی کور، مغلوبِ نیروی آگاهِ نگران شود، و اگر آن را نیرویی فراانسان، مطلق، و بی‌نهایت می گرداند، اراده و خواستنش از این گردش، احتمالا، چه می تواند باشد، و چگونه می توان با این اَبَر نیرو، به سود انسان، هَمسو شد، و آیا این گردش، الزاما باید به سودِ انسان یا اکثریتِ انسان‌ها یا به طبقه‌یی معین باشد و در جهتِ سعادت و رفاه انسان، یا باید تسلیمِ گردشِ گردون شد -به هرگونه و هر تقدیر- و آیا نهایتا، به مدد اراده انسانی، نیکی بر بدی -به هر تعبیر- غلبه خواهد کرد، یا نه، غلبه‌یی در کار نخواهد بود و تا پایانِ عالم،در بر همین پاشنه خواهد گردید، و آیا انسان مُحق است که در آرزوی وصول به سعادتی این جهانی تلاش کند، بجنگد، کشته شود، یا نه، همه‌ی تقلاها صرفا به خاطر آسایش آن جهانی است، و آیا به واقع، لازمه‌ی سعادت آن جهانی، سیه‌بختی و عذاب و گرسنگی این جهانی‌ست و بنابراین تلاشی در جهت رسیدن به نیکبختی مادی، عملا، کاستن از نیکبختی معنوی است و مغبون شدگی، یا نه، انسان می تواند و حق دارد به مدد کرداری منتخب، خواهان آسایش هر دو جهانی باشد، و آیا آسایش معنوی، اخلاقی و طاهر این جهانی، خود‌به‌خود به معنای آسایش در جهان باقی نیست، و اگر هست، آیا می توان، مسلم، راهی را یافت که منجر به چنین آسایشی شود، و آیا، اگر چنین راهی، به راستی یافت شود، فقط و فقط باید آن را به دیگران نشان داد و کوشید که ارزش و اعتبار آن اثبات شود، یا نه، باید با استفاده از جمیع امکانات، با استفاده از قدرت، تهدید، تنبیه، شکنجه، اعدام و انهدام، دیگران را مجبور به قبول آن کرد، و آیا اگر اتکای به قدرت جهت وصول به سعادت لازم است، حد و مرز قدرت را می توان به دقت معین کرد، و آیا چنین راهی -که راه نیکبختی این جهانی یا هر دو جهانی است- می‌تواند صرفا، راه علم باشد، یا راه علم و عبادت، یا علم و عبادت و هنر، یا راه ایمان خالص صوفیانه، یا راه اخلاق خالص، یا کار صادقانه، و آیا، حال که هنوز آن راه آرمانی متعالی یافته نشده، و جهان گرفتار ستم ستمکاران، فساد فاسدان، رنج رنج‌بخشان و جهل جاهلان است،و رنج‌بخشان و فاسدان و ستمکاران و جاهلان، مجاز به تباه کردن زندگی این جهانی جهانیان هستند، و یا نه، شعور، اراده و ایمان‌ها باید به کار گرفته شود تا بدکاران، لِه شوند و به شدت مجازات شوند و به دارهای مکافات آویخته شوند و زیر شکنجه از ظلم و بدکاری پشیمان شوند، و آیا له و لورده کردن ستمکاران و بدکاران، باز، به معنای همان استفاده از زور نامحدود انسان جهت اصلاح انسان و اهدا مرگ جهت اثبات ارزش زندگی نیست، و اگر هست، باز، آیا محدوده‌ای برای استفاده برای استفاده از قدرت وجود دارد، یا می‌تواند وجود داشته باشد، و آیا، به جای استفاده از زور، اثبات حقانیت یک راه، در چارچوب اخلاق، آزادی، فرهنگ، هنر و تفکر رُشدیابَنده ممکن است، و یا نه، با هر ابزار و وسیله‌یی می‌توان -و باید- به آرمان های بزرگ رسید، و رسیدن وسیله را توجیه می کند، و آیا انسان، اساسا می‌تواند محاسبات خود را در زندگی روزمره، در مبارزه و جنگ و جهاد، در ساخت و تولید و مصرف، و در جمیع مسائل اخلاقی، بر پایه‌ی پرسشی در باب وجود یا عدم وجود جهان باقی بگذارد، و آیا مجاز نیست که بر اساس یک مجموعه اصول و قوانین نسبتا پردوام و پابرجای وجدانی و اخلاقی، این جهان مادی را مدیریت کند -با این اطمینان که چون در صراط مستقیم می‌رود، قادر مطلق، او را به جرم عدم تفکر پیوسته در باب جهان باقی مجازات نخواهد کرد، و آیا رنج، به دلیل آنکه انسان می اندیشد و راه به جایی نمی‌بَرَد، به صورت حق طبیعی یا محکومیتِ ابدیِ انسانِ خاکی درنیامده است، و اگر درنیامده، آیا نباید بشر را به اتحادی یکپارچه علیه رنج و بیماری و فقر و ستم استبداد فراخواند، و اگر باید، آیا تاکنون، آرمان، فلسفه، نظریه یا روشی مدلل و تردید ناپذیر جهت وصول به این اتحاد، و خلاصی انسان از زندان درد، به‌وجود نیامده است، و آیا نمی‌توان به وجود آورد، و آیا اصول اساسی ادیان کافی نیستند، آیا نمی‌توان ادیان را آنقدر به هم نزدیک کرد تا این حالت ستیزه‌جویی نسبت به هم یا تردید در قبول هم، به صورت نظریه‌یی یگانه‌ درآیند، و آیا اندیشیدن در باب چنین مسئله‌یی، جرم است، و آیا، واقعا، لازمه‌ی سعادت انسان، حذف جمیع مشخصات سرزمینی و ملی و بومی‌ست، و آیا تنها دلیل سیه‌بختی انسان در طول تاریخ، مرز است و فرهنگ‌های بومی مرزبندی شده، و حذف این عامل، حقیقتا به معنای وصول به خوشبختی پایدار این جهانی‌ست، و آیا پایه‌ی چنین حذفی می تواند بلعیده‌شدن کوچک‌ها به وسیله‌ی بزرگ‌ها، ضعفا به وسیله اقویا، صاحبان ایمان به وسیله‌ی صاحبان اسلحه باشد، و اگر چنین نیست نباید بزرگ‌ها را به اندازه شدن وادار کرد، و آیا سرمایه داران، استثمار کنندگان، نیروهای توسعه طلب بیشتر خواه، نیروهای پوک‌مغز بی‌اراده در دست ستمکاران، و شهوت پرستان، و خودپرستان، هیچکدام نقشی در درماندگی انسان دردمند کنونی ندارند، و اگر دارند، آیا حذف آنها، جمیع مشکلات بشری را حل نخواهد کرد، و آیا حذف آنها به مدد پند و اندرز، ممکن است، و اگر نیست، باز نباید گرفتار همان تسلسل قدرت شد، و آیا اصولا، با توجه به انهدام سریع و شتابان محیط زیست و فضای حیاتی، فرصتی برای توجه به این همه مسئله و مشکل و درد باقی مانده است، یا نه، باید نشست و عشرت کرد و لذت برد و شاهد نابودی جهانی شد که می توانست لااقل برای بچه های ما جهان خوبی باشد.......



این نوشته، دعوتی‌ست به مکث؛ فکر کردن و یافتن پاسخ‌های شخصی به پرسش‌های ضروری
اندیشیدن، هنوز، شاید تنها شکلی از مقاومت باشد که از ما باقی مانده است.

متن از نویسنده محبوب من است . حدس بزنید ؟

فهرست کامل سؤالات مطرح‌شده در متن

درباره ماهیت جهان و نیروی گرداننده آن

  1. آیا جهان اصلاً بر اساس یک نظم مشخص می‌چرخد؟

  2. اگر نظم دارد، این نظم خودبه‌خود است یا کسی آن را هدایت می‌کند؟

  3. آیا جهان با یک نیروی کور و بی‌هدف می‌چرخد؟

  4. یا با نیرویی آگاه، هدفمند و جهت‌دار؟

  5. اگر جهان «گردانده می‌شود»، چه کسی آن را می‌گرداند؟

  6. آیا انسان گردانندهٔ جهان است؟

  7. یا نیرویی فراانسانی (خدا، مطلق، امر متعالی)؟

  8. یا ترکیبی از انسان و نیرویی فوق انسان؟

  9. اگر انسان و طبیعت با هم جهان را می‌گردانند، چگونه باید این کار انجام شود؟

  10. چگونه می‌توان نیروی کور طبیعت را تابع نیروی آگاه انسانی کرد؟

  11. اگر نیرویی مطلق و بی‌نهایت جهان را می‌گرداند، هدفش از این گردش چیست؟

  12. آیا می‌توان با این نیروی مطلق به نفع انسان همسو شد؟


درباره «به سود چه کسی بودن» جهان

  1. آیا گردش جهان باید به سود انسان باشد؟

  2. یا به سود اکثریت انسان‌ها؟

  3. یا فقط به سود یک طبقه خاص؟

  4. آیا جهان الزاماً باید در مسیر سعادت و رفاه انسان حرکت کند؟

  5. یا انسان باید بدون اعتراض، تسلیم هر سرنوشتی بشود؟


درباره پیروزی خیر و نقش اراده انسان

  1. آیا نهایتاً «نیکی بر بدی» پیروز خواهد شد؟

  2. یا اصلاً پیروزی نهایی‌ای در کار نیست؟

  3. آیا وضعیت جهان تا پایان همین‌طور ناعادلانه باقی می‌ماند؟

  4. آیا انسان حق دارد برای سعادت این‌جهانی تلاش کند؟

  5. آیا مجاز است بجنگد و حتی کشته شود برای این سعادت؟

  6. یا همهٔ تلاش‌ها فقط باید برای سعادت آن‌جهانی باشد؟


نسبت دنیا و آخرت

  1. آیا سعادت آخرتی فقط با رنج و بدبختی دنیوی ممکن است؟

  2. آیا تلاش برای رفاه مادی، به زیان سعادت معنوی است؟

  3. آیا انسان می‌تواند هم‌زمان خواهان سعادت دنیا و آخرت باشد؟

  4. آیا آسایش اخلاقی و معنوی در دنیا، خودبه‌خود به سعادت آخرت می‌انجامد؟

  5. اگر چنین است، آیا می‌توان راهی مطمئن برای آن پیدا کرد؟


اجبار، قدرت و تحمیل عقیده

  1. اگر راه سعادت پیدا شود، آیا فقط باید آن را معرفی کرد؟

  2. یا باید دیگران را مجبور به پذیرش آن کرد؟

  3. آیا استفاده از قدرت، تهدید، تنبیه، شکنجه و اعدام برای «هدایت» مجاز است؟

  4. اگر قدرت لازم است، آیا می‌توان حد و مرز آن را دقیق مشخص کرد؟


ماهیت «راه درست»

  1. آیا راه سعادت فقط «علم» است؟

  2. یا علم و عبادت؟

  3. یا علم، عبادت و هنر؟

  4. یا ایمان خالص صوفیانه؟

  5. یا اخلاق خالص؟

  6. یا کار صادقانه؟

  7. آیا هنوز اصلاً چنین راه آرمانی‌ای پیدا نشده است؟


برخورد با ظلم و فساد

  1. آیا ستمگران و فاسدان حق دارند زندگی مردم را تباه کنند؟

  2. یا باید با اراده، ایمان و شعور با آن‌ها مقابله کرد؟

  3. آیا باید بدکاران را شدیداً مجازات کرد؟

  4. آیا له‌کردن ستمکاران خودش نوعی خشونتِ توجیه‌نشده نیست؟

  5. آیا این کار همان استفاده نامحدود از زور نیست؟

  6. آیا برای استفاده از زور، حدی وجود دارد؟


جایگزین زور

  1. آیا بدون زور می‌توان حقانیت یک راه را ثابت کرد؟

  2. آیا می‌توان در چارچوب اخلاق، آزادی، فرهنگ و هنر پیش رفت؟

  3. یا برای رسیدن به آرمان‌های بزرگ، هر وسیله‌ای مجاز است؟

  4. آیا هدف، وسیله را توجیه می‌کند؟


اخلاق، دین و زندگی روزمره

  1. آیا انسان باید همهٔ تصمیم‌هایش را بر اساس آخرت بگیرد؟

  2. آیا نمی‌تواند زندگی دنیوی را بر اساس اصول اخلاقی پایدار مدیریت کند؟

  3. آیا خدا انسان را به‌خاطر تمرکز بر اخلاق دنیوی مجازات می‌کند؟

  4. آیا رنج، سرنوشت اجتناب‌ناپذیر انسان است؟

  5. یا می‌توان علیه رنج، بیماری، فقر و استبداد متحد شد؟


اتحاد جهانی و دین

  1. آیا تاکنون نظریه‌ای قطعی برای نجات بشر ارائه شده؟

  2. آیا نمی‌توان چنین نظریه‌ای ساخت؟

  3. آیا اصول اساسی ادیان برای این کار کافی نیست؟

  4. آیا نمی‌توان ادیان را به هم نزدیک کرد؟

  5. آیا فکر کردن به این موضوع جرم است؟


هویت، مرز و قدرت

  1. آیا سعادت انسان مستلزم حذف مرزها و هویت‌های ملی است؟

  2. آیا مرزها علت اصلی بدبختی بشر بوده‌اند؟

  3. آیا حذف مرزها واقعاً خوشبختی می‌آورد؟

  4. آیا این حذف به معنای بلعیده شدن ضعیف‌ها توسط قوی‌هاست؟

  5. اگر چنین است، آیا نباید جلوی قدرتِ بزرگ‌ها را گرفت؟


سرمایه، فساد و حذف

  1. آیا سرمایه‌داران، استعمارگران و فاسدان مقصر وضعیت کنونی‌اند؟

  2. اگر حذف شوند، آیا همه مشکلات حل می‌شود؟

  3. آیا حذف آن‌ها با پند و اندرز ممکن است؟

  4. یا دوباره به چرخهٔ خشونت و قدرت برمی‌گردیم؟


بحران نهایی

  1. با تخریب سریع محیط زیست، آیا زمانی برای حل این مسائل باقی مانده؟

  2. یا باید فقط لذت برد و شاهد نابودی جهان بود؟ جهانی که می‌توانست دست‌کم برای فرزندان‌مان جای بهتری باشد؟

نامَیی دِییم دِ مَن وَتی وانُن

من وُتی دوستَی مَطلَبا زانُن

محیط زیستانساناعتقاداتتفکرپرسش
۴
۲
وحید سارانی
وحید سارانی
ریاضی خوانده‌ی ادبیات دوست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید