
بار سنگین زندگی را که بر زمین بگذاری همه چیز تمام میشود، انگار از اول هم هیچکدامشان نبوده اند، مشکل از زندگی کردن ما نیست، مشکل درد ورنجزندگی است که در عالی ترین سطح خود جگرمان را خون میکند.
زندگی رنجی دائم با خوشی هایی زودگذر است، خوشی هایشم آنقدر چشمگیر نیستند، همین است که خیلی از آدمها طعم خوشی را نمیچشند وهرچه میکشند درد است و رنج. اصلا خیلی ها بیخیال خوشی هایش شده اند، آنقدر اندوه و درد در دل دارند و داریم که دیگر چه جایی برای خوشی کردن و از زندگی لذت بردن.
زندگی بازی مسخره ای است که به من و من ها تحمیل شده است، و اگر توانش باشد که بار سنگینی که بر دوش میکشیم را زمین بگذاریم شاید برای همیشه راحت شویم. افسوس که این بار فقط بار خودت نیست، عزیزانی داری که بود و نبودن برایشان فرق میکند. آدمهایی در زندگی دارند که نبودت شاید نابودشان کند. و تو محکومیبه ادامه دادنش. برای دیگران هم که شده برای تو هم که شده من هم ادامه میدهم. شاید که کمی طعم خوشی را هم چشیدم.