
یه لحظه تصور کن چطور میشد اگه بدون محدودیت زندگی میکردی! واقعاً حیرت انگیز نبود اگه زندگیت بدون حد و مرز، آزاد و رها از قید و بند بود؟ حیرت انگیز نبود اگه انقدر بزرگ بودی که هیچ چیزی توان آزار دادنت رو نداشت؟ یا اگه جایی که بقیه بهم میریختن، تو آروم بودی و وسط فشارها میتونستی به دردات بخندی؟ و مثل تو فیلما، یه آدم کاریزماتیک شگفتانگیز بودی؟ خب بله! اما زندگی واقعی که فیلم نیست! مگه میشه که آدما توی زندگی هیچ محدودیتی نداشته باشن و با محدودیت صفر زندگی کنن؟
گفتم محدویت صفر! احتمالاً یاد کتاب محدودیت صفر جو ویتالی افتادی! آره، منظور منم همونه! اما توی این نوشتار، قرار نیست خلاصه، نقد یا معرفی کتاب محدودیت صفر رو بخونی. مطلب فراتر از ایناست! اینجا دعوتی برای شنیدن «پیام پنهان» کتاب محدودیت صفر! پیامی که کمتر جایی خوندی یا شنیدی! شایدم هیچ جا همچین چیزایی گیرت نیاد!
میخوام با چیزایی که اینجا میخونی، کمک کنم درکت ده پله بالاتر بره. میخوام باهم در اعماق اقیانوس محدودیت صفر غواصی کنیم. با خوندن و فهم این مقاله، از یه خواننده معمولی کتاب محدودیت صفر، به یه نسخه بهتر از خودت میرسی! همراهم بیا که یه لقمه محتوای خوشمزه و پر مغز دارم برات.
ماجرا برمیگرده به سال ۹۸. چند سالی از ورود من به دنیای کاغذی کتابها میگذشت! یادم میاد اولین کتابی که بعد از سالها فراغت از تحصیل خوندم، کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین بود! اونم به اصرار یه دوست کتابخون و کتابدوست که نقش مهمی در تغییر مسیر زندگی من داشت. (در این بین، رفیق قدیمی! شکرِ وجودت!)
اون روزا احساس میکردم یه گمشده دارم! به آسمون نگاه میکردم و با خدایی که میگفتن اونجاست، حرف میزدم! دلم آروم نبود. دنبال جان پناهی بودم که توش پناه بگیرم. انگار جایی بودم که نباید باشم! این حس برات آشنا نیست؟ آخه هممون یه وقتایی این حسا رو تجربه میکنیم.
در همهمه تلاشهای نافرجامم برای پیدا کردن آشیونهای که روحم توش آروم بگیره، کتابی به زندگیم اومد که برای باور کردن، زیادی تخیلی و اسرارآمیز بود! کتاب میگفت "آرامش و آزادی، سرچشمه ز من گیرد!" قشنگ بود! منم دنبال همین بودم: "آرامش" و "آزادی". این شد که مثل یه تشنه که توی بیابون به آب رسیده، تا آخرین جرعه کتاب رو با ولع سر کشیدم.
مسلماً برای تو هم اتفاق افتاده که وقتی روحت عمیقاً به چیزی نیاز داره، چنان در اون غوطه ور میشی و کِیف میکنی که انگار دنیا رو بهت دادن! فرقی هم نمیکنه که چی باشه! یه کتاب، یه دوست، یه ترانه، یه وسیله یا هر چیز دیگهای!
خوندن و در نتیجه، ترجمه کردن کتاب محدودیت صفر، منو پرت کرد توی یه دنیای دیگه. دنیایی که توش همه کاره فقط خودتی! اگه چیزی هست که نمیپسندی، خودت مسئولی. این گوی و این میدون! میتونی آستینا رو بدی بالا و یه کاری برای برگردوندن ورق انجام بدی!
به قول جیم ران (نویسنده و سخنران انگیزشی معروف آمریکایی)، «اگه از جایی که هستی راضی نیستی، جاتو تغییر بده. تو درخت نیستی!»

میدونی! وقتی کتاب محدودیت صفر جو ویتالی اومد توی زندگیم، من سردرگم سرگردونی بودم که انگار یه تاکسی دربست پیشِ پام ترمز کرده تا منو به مقصدِ درست برسونه؛ تاکسی دربستی که هزینشم حساب شده بود!
خب داشتم میگفتم. ببین دوست من! یکی از رموز کتاب محدودیت صفر اینه که این کتاب رو نمیتونی فقط یکبار بخونی و بذاری کنار؛ باید مثل تسبیح دستت بگیری و مدام بچرخونی؛ هر چی بیشتر مرور کنی، هر چی بیشتر تکرار کنی، عمیقتر میشه و بیشتر درکش میکنی. آخه میدونی چیه؟ محدودیت صفر از اون دسته کتابا نیست که فقط بخونیش. باید بخوریش تا قشنگ بره توی خونت و گوشت بشه بچسبه به تنت! «باید هر لحظه باهاش زندگی کنی.»
اگه قسمت شده و کتاب محدودیت صفر رو خوندی، پس خوب میفهمی از چی دارم حرف میزنم. و اگه هنوز بخت باهات یار نبوده و این کتاب رو نخوندی، پس خودتو آماده کن چون بعد از خوندنش چنان تکون میخوری که تا مدتها با پس لرزههاش زندگی خواهی کرد! البته نترس! پس لرزهای که گفتم برای ریختن خرابیا و دوباره نو شدنه! با جرئت میگم که کتاب محدودیت صفر، راستی راستی زلزلست! اما «به شرطی که بفهمی چی داره میگه!»
یه سؤالی هست که بین تمام کسانی که محدودیت صفر رو خوندن رایجه. آدما کنجکاون بدونن که "معجزات کتاب محدودیت صفر چی بوده برات؟" منم این سؤال رو خیلی شنیدم. اکثر آدما انتظار دارن از رونق کسب و کار و رابطههای موفق و جذب خواستهها و شفای بیماری و اینجور چیزا بشنون. اما معجزه درک پیام محدودیت صفر برای من چیزی فراتر و با ارزش تر و حتی ماندگارتر از اینا بود.
معجزه واقعی کتاب محدودیت صفر برای من، «هدایت» بود! هدایت به سمت آگاهیهای نابتر، هدایت به اعماق درونم، هدایت به سمت خودآگاهی!
اگه دوست داشتی تعریف خودآگاهی رو هم بدونی، پُست جدید منو حتماً ببين: خودآگاهی به زبان ساده.
جونم برات بگه که معجزه من رهایی بود، رهایی از مراحل وجودی پایین! رهایی از وجودی پر از ترس، خشم، رنجش، نفرت، اندوه، اضطراب، تردید به خود! رهایی از نگاه قربانی! اما نه یه شبه! پله پله. اگه بگم با کتاب محدودیت صفر، پله پله تا ملاقات خدا میروی، بیراه نگفتم.

میدونی که هیچ تغییری یه شبه اتفاق نمیافته! هر چیزی برای به ثمر نشستن، نیاز به آمادهسازی داره؛ درست مثل پروانه زیبایی که فشار پیله رو از سر میگذرونه، درخت رعنایی که ریشههاش از تاریکی خاک عبور میکنن و بهار شکوفایی که زمستون سرد رو سپری میکنه.
کتاب محدودیت صفر منو برای دریافت آگاهیهای بزرگی آماده کرد. میدونی چطوری؟ وقتی بعد از یه مدت دروننگری، دنیای درونت آرومتر میشه، احساسات پر تلاطم و ناخوشایندی که به خودت و آدما و دنیا داری عوض میشه و میتونی دردهای زندگیت رو فرصتی برای تغییر ببینی؛ انرژیت جوری عوض میشه که اتفاقات، انتخابها و مسیرهای متفاوتی هم توی زندگیت ظاهر میشن. و در نتیجه، صلح و آشتی درونی رو تجربه میکنی. انقدر حالت خوب میشه که نمیتونم برات وصف کنم.
پیام اصلی محدودیت صفر، تو رو به سمت دریافت آگاهیهایی پیش میبره که اگه اولویت زندگیت بشن و هر روز به خودت یادآوریشون کنی، خیلی زود از همه چیز و همه کس قویتر میشی، جوری که اوایل کار، حتی خودتم از ظهور این منِ جدیدِ قوی حیرتزده میشی! با خودت میگی «واقعاً این منم؟!»
اینجا میخوام یه چیزی درِ گوشت بگم:
«آگاهیهایی که در پی خوندن کتابهایی مثل کتاب محدودیت صفر توی قلبت جوونه میزنن و ذهنت رو از یه برهوت تاریک به یه جنگل نورانی تبدیل میکنن، سراغ هر کسی نمیرنا! درصد خیلی کمی از آدما سعادت دریافت آگاهیهای ناب و خودآگاه شدن رو دارن، خودآگاهی که به صلح درون و خوددوستی حقیقی و تجربه معجزات منجر میشه. عمده آدما در طول عمرشون حتی روحشون هم از این حقایق خبردار نمیشه! چون دنبالش نمیرن. و با تمام ترسها، ضعفها و احساسات منفی تلنبار شده در قلبشون تموم میشن!»
یه جایی خوندم "در عصری که ما توش زندگی میکنیم، فقط پنج درصد آدمای دنیا، خودآگاه هستن" (منبعش یادم نیست). اما قطعاً این درصد در آینده بیشتر میشه چون فرکانس زمین در حال تغییره و سرنوشت زمین، تبدیل شدن به زمینی نو و ارتعاش بالاست. این جمله، از کتاب رسالت روح کیم روسو بود که خودم ترجمش کردم. میتونی توی این مقاله، درباره رسالت روح بخونی: «رسالت روح تو در زمین چیه؟»
اینجا لازمه یه پرانتز دیگه باز کنم، با دو سه تا ستاره! و بگم بدون اغراق، کتاب محدودیت صفر و مفاهیمش، میتونن حکم جلسات رواندرمانی رو داشته باشن، البته برای اهلش؛ برای کسی که خوبِ خوب درکش کنه و باهاش زندگی کنه. اگه واست جالبه که تشابه این کتاب و رواندرمانی رو بدونی، حتماً این دو تا مقاله رو بخون. بازم میگم، خوندن این مقالهها برای اهلش، ارزشمندترین لحظهها رو میسازه چون تأثیر خارقالعاده ای روی سطح آگاهیش داره.
شباهت شگفتانگیز کتاب محدودیت صفر و روشهای رواندرمانی (مقاله اول)
و حالا میریم سر اصل مطلب. سؤالی که خیلیا دنبال جوابش هستن: کتاب محدودیت صفر چجوری ما رو به خودآگاهی میرسونه؟ خوب به چیزایی که میخونی توجه کن چون اگه این مطالب به خوردِ روحت بره، با چند چراغ روشن به مرحله بعد صعود میکنی! تجربه کردم که میگم.

تا حالا شده توی خیابون شلوغی در حرکت باشی و سرت پر از فکرها و صداهای جور واجور باشه و ناگهان بوووم! به کسی که از کنارش عبور میکنی تنه بزنی و فوراً بهش بگی "معذرت میخوام"؟ شاید خیلی هم محکم بهش خورده باشی یا باعث سِکندری خوردنش شده باشی اما «سهواً» بهش تنه زدی. حتی ممکنه باعث شده باشی چیزایی که دست طرف بوده بریزه روی زمین! انقدر غرق در فکر و خیال بودی که حواست نبوده! پس بابت این برخورد ازش عذرخواهی میکنی و چیزایی که روی زمین ریخته رو براش جمع میکنی. و بعد از این برخورد، بیشتر حواستو جمع میکنی.
اینجا چه اتفاقی افتاد؟ با وجود اینکه عمدی در کار نبوده، به خاطر سهلانگاری و توجه نکردنت از طرف مقابل معذرتخواهی کردی، ابراز ناراحتی کردی که باعث شدی با تنه ناخواسته تو، به هر شکلی اذیت بشه اما احساس نکردی که مقصر یا گناهکاری؛ فقط بیشتر توی مسیر دقت میکنی.
کتاب محدودیت صفر یه جمله معروف داره که میگه:
«تقصیر تو نیست اما مسئولیتش با توست.»
جمله جذابیه، مگه نه؟! بحث خیلی قشنگهها! توجه کن.
جو ویتالی نویسنده کتاب محدودیت صفر، از چهار مانترای "متأسفم، لطفاً منو ببخش، سپاسگزارم و دوستت دارم" گفته. اینا چین؟ چهار جمله جادویی هواپونوپونو. تلفظش سخته؟ به زبان لاتین اینجوری نوشته میشه: Ho’oponopono . حالا این هواوپونوپونو چی هست؟
محدودیت صفر میگه زندگی آدما، یه سفر پر ماجراست. هر مشکلی که تجربه میکنیم، یه نمایندست! نمایندهای که اعلام میکنه باید خونه تکونی کنی. چهار ذکر هواپونوپونو، لوازم تمیزکاری برای خونهتکونی هستن، برای پاکسازی. برای رهایی از چیزهایی که تقصیر ما نیست اما مسئولیت برطرف کردنشون با ماست!
واسه اینکه خوب متوجه منظورم بشی، بهتره مقاله «هواپونوپونو چیست؟ مفید و مختصر» رو بخونی. اونوقت خیلی خوب میفهمی که این اسم عجیب غریب چه اتفاقات خارقالعادهای میتونه برات رقم بزنه! و در ادامه صحبتم، میخوام یه کالبدشکافی حرفهای داشته باشیم از چهار جمله پاکسازی هواوپونوپونو. بیا ببینیم معنای وِردی که این جادوگر تداعی میکنه چیه!

طوطیارو دوست داری؟
اگه آدمی هستی که طوطی رو فقط به خاطر سخنگو و تقلید کننده بودنش دوست داری اما اصلاً دلت نمیخواد که مثل یه طوطی فقط تکرار کنی بدون اینکه از محتوای مطلب سر در بیاری، پس این بخش باید خیلی واست جالب باشه.
حالا دیگه متوجه شدی که جملات تکنیک پاکسازی هواپونوپونو برای درست کردن چیزیه که تقصیر تو نیست اما مسئولیتش با توئه چون در زندگی توئه! ولی واقعاً با تکرار ذکرهای هواپونوپونو داریم چیکار میکنیم؟ استغفار میکنیم؟ دعا میکنیم؟ درخواست میکنیم؟ مفهوم اصلی این جملهها چیه؟
وقتی با قصد پاکسازی، جملات تأکیدی کتاب محدودیت صفر رو تکرار میکنیم، «متأسفم، لطفاً منو ببخش، سپاسگزارم، دوستت دارم»، در حقیقت اعلام میکنیم:
ای خالقی که چیزی جز عشق نیستی و چیزی جز عشق برای مخلوقانت نداری و هدفت از خلقت چیزی جز شکوهمندی و خداگونه شدن ما نیست!
متأسفم که انقدر در الگوهای فکری اشتباه و حسهای ناخوشایندم غرق بودم که همه چیز رو فراموش کردم و مغلوب احساسات منفی ناشی از تجربیاتم شدم! احساساتی که در خدمت روح والای من نیستن و منو به زیر میکشن.
لطفاً منو ببخش که با غفلت و حواسپرتیم، به جای رهایی از ذهنم و متصل شدن به تو، درگیر حواشی شدم، در تاریکیهای درونم اسیر شدم، دردها و رنجها رو نفهمیدم و پیغامهای پر از عشقت رو نگرفتم!
سپاسگزارم که مشکلات رو برام فرستادی تا تلنگری باشن برای بیداری و تغییر و رهایی من از ناکاملیهایی که دارم! که اگه تلنگری نباشه، در خواب غفلت و گرفتار تکرارها باقی خواهم ماند!
دوستت دارم که عاشقانه دوستم داری و در این سفر زمینی، با تمام آنچه برام میفرستی، میخوای بیدار بشم، رشد کنم، به نور، به عشق ورزی خالص و بی قید و شرط، به اوج تعالی و تکامل برسم!
و ما با تکرار مانتراهای تکنیک پاکسازی هواپونوپونو، حقیقتی رو به خودمون یادآوری میکنیم که مدام قلب و روح و ذهنمون رو جلا میده، انرژیمون رو تصفیه میکنه و یه کانکشن قوی با تنها قدرت و تنها منبع هستی ایجاد میکنه.
وقتی فکرها، حسها و انرژی خوبی از خودمون به جهان هستی ساطع کنیم، در بالاترین فرکانس ممکن قرار میگیریم، یعنی فرکانس سپاسگزاری و عشق. و قرار داشتن در این فرکانس، مساویه با تجربه همه چیزای فرکانس بالا از جمله آرامش، قدرت، سلامتی، ثروت، هماهنگی، شادی، اتصال ناب به جهان هستی، آگاهیهای بیبدیل.

دیگه رسیدیم به آخر آخرای گپ و گفتمون. اگه خاطرت باشه، اول صحبتمون، بهت گفتم که معجزه کتاب محدودیت صفر و تکنیک هواپونوپونو، رسیدن به خودآگاهیه. و خودآگاهی، بالاترین سطح درک و کمگذرترین مسیره که هر کسی هم نمیتونه وارد این مسیر بشه!
حالا میخوام بگم خودآگاهی که حاصل درک پیام محدودیت صفر و تکنیک پاکسازی هواپونوپونو بود، چه تصویری از زندگی به ما میده! با ذهن باز بخون.
همه ادیان و کتب آسمانی و غیر آسمانی اتفاق نظر دارن که انسان برای به تعالی رسیدن متولد میشه، برای غلبه بر ناکاملیهاش، برای کامل شدن! خودآگاهی به ما میگه تمام هستی برای انسان خلق شده تا اونو در سفر تکاملیش یاری کنه!
«تمام هستی جهان اکبر است و انسان جهان اصغر.»
و تمام جهان اکبر در خدمت جهان اصغر هست.
تمام مشکلات انسان هم از جمله بیماری جسمی، بیماری روحی، فقر، کمبود، شکست، ارتباطات ناموفق و همه ناآرامیها در حقیقت فرستادههای خالق عشق هستن تا مارو تکون بدن که متوجهِ نبودِ خلوص درونی خودمون بشیم و درستش کنیم. به همین خاطره که میگیم اگه ما به تجربهای نیاز نداشته باشیم، هرگز تجربش نمیکنیم. اگه به درس معلمی که در لباس مبدلِ درد، رنج، بیماری، شکست و غیره ظاهر میشه نیاز نداشته باشیم، هرگز تجربش نمیکنیم! خلاصه که خودآگاهی یعنی «تمرکز بر خویشتن در میانه هرررررر آنچه که تجربه میکنیم».
اعتراف میکنم. قبول کردنش به این راحتیا نیست! سخته! همونطور که درصد کمی از آدما به آگاهیهای ناب و عمیق جهان هستی دست پیدا میکنن، پذیرفتن چنین حقایقی هم کار هر کسی نیست! رسیدن به چنین باوری واقعاً جیگر میخواد! باید به مرحله ای از وجود و تفکر رسیده باشی تا با شجاعت و ذهن باز، خودت رو مسئول تجربه حتی تلخترین و سختترین اتفاقات زندگیت بدونی!
درسته که پذیرفتنش سخته اما ممکنه. و وقتی این باور بخشی از زندگیت شد، و نگاه مسئولانه داشتن به سبک زندگیت تبدیل شد، اونوقت دیگه میری اون بالا بالاها! جایی که از اولم برای تجربه کردنش خلق شدی.
«انسان پادشاهیست که خواب میبیند گدا شده است.»

با این باور، ذهن و درکت خیلی گسترش پیدا میکنه. و اینجاست که «جایی که همه بهم میریزن، تو آروم و قوی و استوار باقی میمونی» چون معنای زندگیت خیلی بزرگتر از فشارهای زندگی شده. به قول معروف، بقیه مو میبینن و تو پیچش مو؛ اونا ابرو میبینن ولی تو اشارتهای ابرو! چون یه چیزایی فهمیدی که باعث شده به یه جای دیگه وصل باشی، جایی که هر کسی بهش وصل نیست.
خلاصه که خودآگاهی میگه آدمها و رویدادهای زندگی، به ما کمک میکننن تا بریم روی دست انداز و بفهمیم کدوم بخشهای وجودمون بالانس نیست، کجاها نشتی داریم، کجاها روغنکاری لازم داریم، چی کم داریم، چی زیادی داریم. و با درک دردهایی که در تجربیات مختلف از طریق آدمهای مختلف متحمل میشیم، برای بر طرف کردن ضعفهامون تلاش کنیم. و باید «بدانیم و آگاه باشیم» که زندگی ما آدما، هدفی نداره جز یادگیری از طریق تجربه و برطرف کردن کاستیهای شخصیتی!
جراحتهایی که در این سفر برمیداریم، همه برای شفای روح ماست. و خالق هستی، به حکم آگاهی کل بودن، تمام اتفاقاتی که تجربه میکنیم رو با حساب و کتاب بینظیری طرحریزی کرده. ما زخم میخوریم و درد میکشیم تا از درد به درک برسیم، به فهم ضرورت آسیب و تغییر برای جلوگیری از تکرار آسیب.
«زندگی، سفریست از ندانستن به خرد الهی، از جهل به آگاهی.»
«زندگی، سفریست از خودمان به خدا.»
و یادی کنیم از جواب محشر مولانا به سوال شمس:
«پس زخمهایمان چه؟»
«نور از محل زخمهایمان وارد میشود!»
پس لُبِ کلام کتاب محدودیت صفر اینه که هر چی به ما گذشته، هر چی به ما میگذره و خواهد گذشت، فقط فرصتیه برای خلاص شدن از ضعفها و بهتر شدن ما؛ آدمها دشمن ما نیستن، اونا فقط پیامآورن و درسی برامون دارن در حالیکه اصلاً خبر ندارن!
آره دیگه! آدم معمولی که باشیم، خودمونم نمیدونیم وجودمون چقدر برای رشد بقیه مهمه!
توی این سفر شگفتانگیز، وقتی به کلاسی برسیم که بتونیم اتفاقات دنیای بیرون رو نشونه نیاز به تغییر فکرها، باورها، حسها، و انرژی خودمون بدونیم، وقتی رها شدن از زندان ذهن رو تجربه کنیم، وقتی به عشق بی قید و شرط برسیم و هر لحظه به تنها صاحب هستی متصل باشیم، محدودیتها به صفر میرسن؛ وارد خودآگاهی، خود مشاهدهگری و نور میشیم!
وقتی خودآگاه میشیم، میتونیم در محدودیت صفر زندگی کنیم. با خودآگاهی، هیچ محدودیتی باقی نمیمونه؛ فقط تغییر هست و رشد و اوج گرفتن. انگار سوار یه بالن خوشگل شدیم و همینطوری میریم بالا و بالاتر، انقدری که توی بغل آسمون گُم میشیم و همه چی برامون کوچیک میشه جز خودمون.

خب، چطور بود؟ خوشت اومد؟ نمیدونم چقدر تونستی با چیزایی که خوندی ارتباط برقرار کنی! فقط امیدوارم تو هم مثل خودم از شنا کردن توی این بحث لذت برده باشی. البته اگه تا اینجای متن اومده باشی، معلومه که از این مهمونی لذت کافی و وافی رو بردی. و خوش به حال من! حالا دیگه وقتشه تمام چیزایی که برات نوشتم رو با یه خلاصه لبسوز لبدوز قند پهلو جمع کنم.
من اینجا از گنجی که کتاب محدودیت صفر توی دلش داره حرف زدم، از معجزهای که برای خودم داشت حرف زدم. گفتم که محدودیت صفر چطور میتونه بساط یه زندگی متفاوت رو برات فراهم کنه. از پیامی که در اعماقِ تهِ محدودیت صفر و تکنیک هواپونوپونو خوابیده نوشتم. و با تمام قلبم آرزو میکنم که پیام اصلی رو خوبِ خوب گرفته باشی.
به نظر من، هر کتاب یه پله ست اما کتاب محدودیت صفر یه آسانسوره چون آگاهی عظیمی رو توی دلش جا داده. هدیه بزرگ زندگی برای کسایی که با این آگاهیهای ناب زندگی میکنن، بزرگتر شدن از زندگیه.
یه خودآگاه، در برابر مشکلات خودشو نمیبازه؛ با هر تجربه به ظاهر تلخی، به جای خفه شدن زیر آوار، پا میشه زخماشو پانسمان میکنه و بعدِ ریکاوری، یه دنیای جدید میسازه. توی هر تجربهای، دنبال چیزی میگرده که باید در خودش درست کنه و مدام میپرسه "چی در من هست که باید تغییرش بدم". و از تمام تجربههای زندگیش تشکر میکنه که فرصت رشد کردن براش مهیا میکنن.
مولانا، از قول خالق عاشق بهمون میگه:
آمدهام که تا به خود، گوش کشان کشانمت / بی دل و بیخودت کنم، بر دل و جان نشانمت
آمدهام که تا تو را، جلوه دهم در این سرای / همچو دعای عاشقان، فوق فلک رسانمت

یعنی هر چی که توی زندگیمون هست، از طرف خالق عشق، با هدف عبور از کاستیها و تغییر ما برامون میاد. خدای عشق میگه برات شکست، خیانت، تنهایی، بیماری، بی پولی و غیره فرستادم که به خودت بیای و از خودت بپرسی "کجای کارم اشتباه بود، از چی غافل شده بودم که اینارو تجربه کردم؟ چی باید یاد بگیرم که دیگه برام تکرار نشه؟" و بالاخره زحمت بکشیم و عوض بشیم تا یک در دنیا و صد در آخرت نصیبمون بشه.
شاید هنوز کتاب حیرت انگیز و پر رمز و راز محدودیت صفر رو نخوندی، شاید هنوز با تکنیک هواپونوپونو آشنا نشدی. اگه اینطوریه حتماً دست به کار شو و این پیام الهی رو که با همکاری انتشارات بهار سبز ترجمه کردم، به روح خودت تقدیم کن چون تو لایق حال خوب هستی.
آرامشی ورای درک بشریت برات آرزو میکنم ❤️
راستی! اگه نظری داری یا سؤالی گوشه ذهنت هست حتماً برام بنویس. ضمناً، اگه دوست داشتی بیشتر با هم در ارتباط باشیم، به اینستاگرام من یه سر بزن:
https://www.instagram.com/vdakarami/