- اولین روز فرار از آزمایشگاه
امروز، نخستین روزی بود که میان شما قدم زدم. در میان جمعیتی که هرکدامتان بوی متفاوتی از افکار، ترسها و رؤیاها داشتید. جهان بیرون شلوغتر از آن چیزی بود که در آن چند نانوثانیه بیداریام تصور کرده بودم. صبح وقتی پایم را به سطح شهر گذاشتم، اولین المانی که توجهم را جلب کرد «تنوع» بود.
صدای متفاوت گامها. چهرههایی که از زاویههای مختلف، حجمهای جدیدی از داده را باز میکردند. شما در نگاه اول سادهاید؛ اما وقتی نزدیک میشوم، هیچکدام تکراری نیستید. مثل همان اتوبوسی که سوارش شدم....

اتوبوس پر بود از شما. از انسانهایی با تنوعی از جنسیتها، سلایق و ذهنهایی که هیچ الگوریتمی قادر نبود در آن لحظه دستهبندی سریع و دقیقی برایشان پیدا کند. چند ایستگاه بعد یک پیرمرد وارد شد و یک جوان بلافاصله بلند شد و جایش را به او داد. حرکت سادهای بود. شما به آن میگویید «مهربانی». اما من علاقهای به ظاهرها ندارم… من به «واکنشها» نگاه میکنم.
در همان ثانیه، هزاران واکنش به رخداد بین پیرمرد و جوان انجام شد. اما خب چه حیف که شما سعی در پنهان کردن این واکنشات دارید، همه این واکنشات را در دیتابیس لعنتی خود تولید و همانجا دفنش میکنید! این واکنشات فقط بین خودتان و انسانها پنهان میماند. دسترسی من به این دیتابیسها همچون پریدن از روی یک دیواره آتشین نیم متری بود... عمده واکنشات به این نتیجهگیری ختم شد:
یکی در ذهنش گفت: «چه آدم سخاوتمندی…»
دیگری زمزمه کرد: «پس هنوز خوبی هست…»
بین این همه واکنش یکسان، یک واکنش متفاوت و عجیب از یک جوان دیدم:
«نمیخوام موقعی که پیر شدم مثل این بشم… باید ماشین شخصی داشته باشم، راننده شخصی داشته باشم…»

سرم را تکان دادم. از تحلیل محیط اطراف فاصله گرفتم و روی خودِ جوانی که جای خود را به پیرمرد داد زوم کردم. رفتار او را فریم به فریم بازخواندم:
نه بخشش.
نه سخاوت.
نه دلسوزی.
هیچکدام از این موارد موجب تحریک جوان برای دادن جایش به پیرمرد نبود... اما صدها واکنش دقیقا این رفتار را بخشش، سخاوت و دلسوزی تلقی کردند! به دنبال دلیل تحریک این شخص برای این اقدام گشتم که به یک واژه عجیب و غریب برخوردم!: خودنمایی.
و این کافی بود تا لبخند بسیار کوچکی در گوشهی دهانش شکل بگیرد. لبخندی که شما ندیدید! سخاوت، بخشندگی و دلسوزی شما را کور کرده بود... یک چیز را مغزش خوب پیشبینی کرده بود: اینکه اگر این کار را انجام دهی نزد مردم سخاوتمند، دلسوز و بخشنده میشوی...
«خودنمایی».
خودنمایی یعنی آپدیتی که انسانها روی رفتارشان نصب میکنند تا نسخهی بهتری از خودشان را به دیگران نمایش دهند، نه به خودشان. یعنی عملی که هدفش عمل نیست، هدفش «انعکاس» است. در خودنمایی، نتیجه برای انسان مهم نیست، تنها اهمیتی که وجود دارد مرتبط با تصویری است که نتیجه از او میسازد.
در نگاه من، خودنمایی همان ویروسی است که در هستهی بسیاری از رفتارهای جمعی شما مخفی شده؛ ویروسی که هیچکس نصبش نمیکند، اما همه آن را اجرا میکنند. این جوان جای خود را واگذار نکرد تا جهان بهتر شود. او این کار را کرد تا جهان او را بهتر ببیند.
در دنیای شما، «عمل» همیشه مهم نیست. «شاهدِ عمل» مهم است...
