ویرگول
ورودثبت نام
*Sogand*
*Sogand*چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
*Sogand*
*Sogand*
خواندن ۶ دقیقه·۳ روز پیش

قصه ی ماه پارت چهل و سه

صدف



با کنجکاوی جعبه ی مخمل قرمز رنگ جواهراتمو زیرو میکردم


+ چرا پیداش نمیکنم آه پس کجاس


آرش در حالی که در حال بستن کراواتش بود نگاهی بهم انداخت و گفت


آرش : چی گم کردی ؟


+ گردنبندم نیس آرش هر چی میگردم نیس تو همین جعبه گذاشته بودمش میخوام بپوشمش ولی نیس چیکار کنم حالا ؟


آرش میاد سمتم و نگاهی سر سری به جعبه های جواهراتی که رو میز آرایشم پخش و پلا کرده بودم میندازه و میگه


آرش : عزیزم اینهمه گردنبند داری حالا امشب اینو نپوش داره دیرمون میشه ها برگردیم پیداش میکنی.


کلافه و با حرص میگم


+ نمیشه فقط اون به لباسم میاد باید پیدا بشه همینجاهاس وایسا ببینم


آرش پوفی میکشه و بیخیال میگه


آرش : صدف فقط بجنب نمیخوام دیر برسیم


+ تو نگران دیر رسیدنی ؟ دارم میگم گردنبندم گم شده آرش مگه کم پولشه؟ باید پیداش کنم


آرش که حوصله‌ی غرولند و ناچ و نوچ گفتنامو نداشت باشه ای گفت و  از اتاق زد بیرون .


تمام کشو ها رو گشتم اما نبود که نبود. یهو فکری به سرم میزنه نکنه کار همین دختره اس. غیر از اون کی به اتاق منو آرش دسترسی داره . دختره ی نمک نشناس .

با عجله سمت اتاق خواب آیهان میرم ،داشت پوشک آیهان و عوض میکرد که مچ دستشو گرفتم و تو صورتش داد زدم


+ به بچه ی من دست نزن دختره ی دزد


پرستار سریع دستشو عقب میکشه و با ترس و لرز بهم چشم میدوزه دست و پاشو معلوم بود گم کرده و زبونش بند اومده بود که بیشتر مطمعن شدم کار خودشه .


پرستار: ممممن چ چ چ چی کار ک ک کردم خانووم


به تته پته افتاده بود

صدف : میدونم کار خودته گردنبند منو چیکارش کردی یالا بگو ببینم

از صدای دادو فریادم آرش با عجله میاد توی اتاق

آرش: چیشده؟

چشای سوالی و کنجکاو آرش بین منو پرستار ردو بدل می‌شد .

+ آرش این دختر دزدی کرده گردنبند منو برداشته مطمئنم کار خودشه. تا قبل از اون چیزی از خونمون گم نمیشد از وقتی این اومده

داد و نعره ی آرش باعث شد خفه بشم و صدام قطع بشه

آرش : صدف معلومه چی میگییییی در شان توعه اینجور حرف زدددددن ؟ از کجا معلوم کسی دزدیده باشه به کسی الکی تهمت نزن

پرستار با گریه در حالی که صداش میلرزید گفت

پرستار: آقا بخدا من هیچی برنداشتم من اصلا اتاق شما نرفتم دست به هیچی نزدم آقا من یه دختر بدبختم به پول اینکار احتیاج دارم اما حاضر نیستم دزدی کنم حلال حروم سرم میشه آقا

آرش با لحن لطیف تر و آروم تری بهش گفت

آرش :  گریه نکن همسرم اشتباه کرده هنوز هیچی معلوم نیس برای خودش بریده و دوخته

و با چشم غره بهم نگاه میکنه

+ ولی آرش جز اون کی شب تا صبح همش خونس مگه کس دیگه ای هم غیر اون هست بهش شک کنم ؟ کی اومده خونمون که خبر نداشتیم ؟

آرش میره توی فکر و سکوت میکنه پرستار همینجور عین ابر بهار اشک میریخت .

آرش : کسی وقتی ما خونه نبودیم نیومد اینجا؟

پرستار کمی فکر کرد و در حالی که با دستاش اشکاشو پاک میکرد با هق هق گفت

پرستار : آقا خودتون میدونید هر چی بشه هر کس بیاد من بهتون میگم چند روز پیش  فقط پدر زنتون اومده بودن بهتونم گفتم که سریع هم  رفتن .

آرش انگار که چیزی یادش اومده باشه فوری گفت آهااا

سوالی نگاش کردم و گفتم

+ چیشد الان ینی میخواد بگه کار پدر منه پدر من از دختر خودش دزدی کرده ؟ توم وایسادی اینجا چیزی بهش نمیگی؟ برات متاسفم آرش

آرش : صدف من چیزی نگفتم شلوغش نکن

+ برو کنار آرش حالمو داری بهم میزنی

تنه ای بهش میزنم و از کنارش رد میشم .

به اتاق خواب که میرم سریع گوشیمو از روی میز برمیدارم و شماره ی مامانمو میگیرم. صدای آروم مامان و می‌شنوم .

+ الو مامان خوبی ؟

صبا: سلام دخترم خوبم تو و آرش خوبین؟

+ خوبیم. مامان ازت یه سوالی داشتم بابا چند شب پیش اومده بود خونه ی ما؟

صبا: خبر ندارم عزیزم اون که هر جا میره نمیگه به من

+ مامان تو چجور زنی هستی خبر نداری از کارای شوهرت از خونه ی من دزدی شده من میگم کار پرستار آیهانه دختره با گریه زاری میگه بابات اومده بود اینجا زودم رفت .

صبا: ای وای خاک به سرم دزدی شده چیو بردن؟ چه ربطی به بابات داره نکنه آرش فک میکنه کار مسعوده؟

+ آره داره آبروم میره مامان . بابا خونه ی من چی میخواست؟ دارم دیوونه میشم اگه کار بابا باشه تو صورت آرش چجور نگاه کنم ؟!

مامان سکوت میکنه یهو صداش عین بمبی توی گوشم میترکه

صبا: ای واااای پس بگو چرا این چند روز عجیب شده بود حسابی شادو شنگول بود. بهش گفتم چته گفت لاتاری  بردم. کلی هم چیز خرید برای خونه که منو سینا تعجب کردیم خدا لعنتش کنه حالا چی به آرش میگی ؟

+ چی بگم ؟ بگم پدرم از من دزدی کرده تا بدهی هاشو صاف کنه؟ بگو آخه پول نیاز داشتی به خودم میگفتی چرا اینکارو کردی با من ؟

همینجور که با گوشی صحبت می‌کردم، سرمو برگردوندم و آرش و پشت در دیدم که داشت به حرفام گوش میداد.

بدون اینکه چیزی بگه از پشت در ناپدید شد . حتما تمام حرفامو شنیده بود . اون لحظه دلم میخواست از خجالت بمیرم. بازم بخاطر کارای بابا شرمنده و خجالت زده شدم بیشتر از همیشه از بابا نفرت پیدا کردم ...

***************************************************

کیانا

توی این مدت کمی که اینجا بودم به آیهان عادت کرده بودم. دلم براش خیلی تنگ می‌شد . ولی باید از اینجا میرفتم . برای آخرین بار آیهانو که ناز روی تخت خوابیده بود نگاه کردم . لپای گلیشو بوسیدم و باهاش خداحافظی کردم .

دلم خیلی گرفته بود . تمام وسایلمو جمع کردم و توی ساکم ریختم. توی پذیرایی آقا آرش نشسته بود و غرق فکر بود . به دیوار زل زده بود . احتمالا اونم خیلی ناراحت بود . حتما متوجه شده که دزدی کار پدر زنش بوده .

آهی میکشم و بهش نزدیک میشم صدای قدم های پامو که میشنوه ، بلاخره چشماشو از دیوار برمی‌داره و بهم نگاه میکنه و بدون هیچ حرفی بهم زل میزنه. وقتی بهم نگاه می‌کنه قلبم تند تند تو سینه میکوبه  و خجالت میکشم

.سرمو ميندازم پایین و میگم

_ آقا من نمیتونم دیگه اینجا بمونم تهمت دزدی برای من خیلی سنگینه من دزد نیستم .

نفس عمیقی میکشه  و آروم میگه

آرش : میدونم. ازت معذرت میخوام از طرف صدفم معذرت میخوام فهمیدیم کار کیه لازم نیس بری .

_ صدف خانم دیگه منو اینجا نمیخواد دوس نداره کنار آیهان باشم .

آقا آرش کلافه شده بود و از چهرش قشنگ مشخص بود . از جاش بلند میشه و روبه روم می ایسته. قدش خیلی از من بلندتر بود . با لحن مودبی مثل همیشه میگه

آرش : خواهش میکنم نرو آیهان بهت نیاز داره . صدف تو شرایطی نیس بتونه ازش مراقبت کنه . تو این مدت خوب به پسرم رسیدی بهت اعتماد کردم، سخته کسیو پیدا کنم عین تو مراقب پسرم باشه . اما اگه خودت دلت نمیخواد دیگه بمونی مشکلی نیس .

توی دلم میگم من چجور میتونم از این آدم دور بشم؟ قلبم خیلی این آدم حمایتگر و دوس داره از طرفی به آیهان هم عادت کردم ، درسته رفتار صدف خانم اذیتم میکنه اما تا الان بخاطر آقا آرش و آیهان اینجا موندم.

حتی دیگه فهمیدم پول بهانس ؛ من دلم میخواست هر روز آقا آرش و ببینم صداشو بشنوم. میدونستم دارم گناه میکنم، عاشق مرد زن و بچه دار شده  بودم اما دست خودم نبود . اگه از اینجا میرفتم دیگه نمیتونستم آرش و آیهان و ببینم قلبم از این فکر گرفت .

_من دوس دارم بمونم اما صدف خانم

آقا آرش بدون معطلی حرفمو قط کرد و گفت

آرش: اون مشکلی نداره همه چیز حل شد...


آرشکار
۰
۰
*Sogand*
*Sogand*
چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید