*Sogand*·۱ روز پیشقصه ی ماه فرنام پارت بیست و چهارم مینا با عشوه و لوندی میاد توی بغلم و آروم لبمو بوس میکنه. از حرارت و داغی تنش حالم بد میشه. سفت به خودم میچسبونمش…
*Sogand*·۲ روز پیشقصه ی ماهآرش با صدای زنگ گوشیم، صدف که توی بغلم خواب بود تکونی میخوره و روشو میکنه اون سمت و دوباره میخوابه. نگاهی خسته ای به صفحه ی گوشی که اسم دلس…
*Sogand*·۴ روز پیشقصه ی ماهپارت بیست و دوم توی خواب شیرین و عمیقی بودم که حس کردم چیزی داره قلقلک میده منو. لبخندی میزنم و توی خواب و بیداری میگم نکن و انگار قلقلک بی…
*Sogand*·۶ روز پیشآنلاینخواستم بخوابم یک چیز یادم آمد. دیشب نخوابیدم. کل دیشب را بیدار ماندم ، مثل هر شب مثل همیشه مثل پارسال
*Sogand*·۶ روز پیشقصه ی ماهپارت بیستم صبا با یک سینی شربت و بيسکوئيت، تقه ای به در اتاق صدف میزند و در را باز میکند .چشمش به صدف که گوشه ی اتاق کز کرده بود افتاد. خ…
*Sogand*·۸ روز پیشقصه ی ماهپارت هجدهمتوی بالکن نشسته بودم و مثل همیشه کتاب میخوندم .در این مدتی که اومده بودم خونه ی خاله سیما ،همه وقتم با کتاب خوندن…
*Sogand*·۹ روز پیشقصه ی ماهآرشپارت هفدهمبعد از اومدن مهرزاد و زنش ، صدف چنان از اومدنشون ذوق زده و خوشحال بود که داشت ب…
*Sogand*·۱۰ روز پیشقصه ی ماهپارت شانزدهمصدفبهترین لحظات عمرمو داشتم سپری میکردم .مثل ملکه ها هرچی میخواست…