ویرگول
ورودثبت نام
*Sogand*
*Sogand*چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
*Sogand*
*Sogand*
خواندن ۵ دقیقه·۱۳ روز پیش

قصه ی ماه

دوسال بعد

دستشو میاره جلوم و با لبخند دستمو توی دستش میذارم.

انگشتای دستم لای انگشتای دستش چفت  میشن. شونه به شونه ی هم توی تالار بزرگ و مجللی که قرار بود مراسم عقد و عروسی دلسا برگزار بشه راه میرفتیم.

کلی مهمان اونجا بودن که با ورود منو فرنام همه محو ما شده بودن .

فرنام واقعا جذاب شده بود .کت و شلوار مشکی چهار دکمه   با پیراهنی سفید ، موهای فرشو ، صاف و اتو کشیده با ژل و تافت به سمت بالا حالت داده بود و ته ریشای مرتبش به صورتش جذبه ی خاصی داده بود ،طوری که وقتی دیدمش کلی ذوق مرگ شدم.

منم یک ماکسی شاین دار پوشیدم که از یک سمت بالای رونم تا پایین چاک می‌خورد و قسمت بالاتنه دکلته و لخت بود و دور کمرم دوتا بند باریک ضربدری می‌خورد.

لباسم مشکی بود و با فرنام ست کرده بودم

فرنام خم شد و در گوشم زمزمه کرد

فرنام :همه دارن به ما نگاه میکنن آیدا

زیر لب اوهوم میگم و به فرنام  لبخند میزنم

+چون شوهر به این جذابی دارم نگاه میکنن

سرشو با غرور بالا میگیره و میگه

فرنام :نه چون یه خانم دلبر و خوشگلی مث تو دارم

میخندیم و میگم

+دلسا و نامزدش اونجان بریم پیششون

کنار دلسا ،نازنین (خواهر بزرگترش) مادرش خاله شیرین بود .

از فاصله ی نه چندان دور آرش و صدف هم میبینم که کنار هم ایستاده بودن. صدف بازوی آرش و گرفته و بهش چسبیده بود و داشتن با چندتا دیگه از دوستای آرش صحبت می‌کردن و حواسشون هنوز متوجه ی منو فرنام نشده بود.

دلسا از دور متوجه ی من شد و با همون دسته گلی که تو دستش بود دستشو برد بالا و تکونش داد و بلند داد زد

دلی : آیداااا عزیز دلم اومدددد

چشم همه برگشت به سمت ما.

خاله شیرین و نازنین با کنجکاوی و هیجان زده به منو فرنام نگاه میکردن. لبخندی روی لبهاشون نشست دلسا با ذوق پرید توی بغلم و منم متقابلا بغلش کردم .

دلی: رسیدنت بخیر عزیزممم چقد خوشگل شدی تو بلاگرفته نشناختمت اصلا آب و هوای خارج بهت خوب ساخته هاااا

+توم خیلی خوشگل شدی خیلی خوشحالم برات مبارک باشه دلسای من

اخمی میکنه و با حالت دلخوری میگه

دلی: فک کردم نمیای دو ساله ندیدمت دختر دلم برات تنگ شد کی رسیدی ایران؟

+دیشب رسیدیم مگه میشه عروسی تو نیام

دیوونه حالا بعدا همه چیو واست توضیح میدم به فرنام اشاره می‌کنم و میگم همینجور که آشنا هستی ایشون همسرمه فرنام

چشمای دلسا حالا که متوجه ی فرنام شده بود برق میزد فرنام اومد جلو و دستشو دراز کرد و صداشو صاف کرد و گفت

فرنام : خیلی مبارک باشه خانم به پای هم پیر بشید

دلسا که دهنش باز مونده بود و با چشم باز داشت سرتاپای فرنام رو بررسی میکرد دست فرنام رو گرفت و تکون داد و گیج و منگ گفت

دلی :ممنونم شوهر خواهر

فرنام لبخندی میزنه و سرشو تکون میده

دلسا سریع توی گوشم میگه عجب شوهر خوش هیکل و خوبی داری خاک تو سررر چه شانسی داری تو این لعبتو از کجا پیدا کردی

از حرفش خندم میگیره و آروم میگم دیوونه .

نامزد دلسا هم به ما ملحق میشه و به اونم تبریک میگیم .فرنام با نامزد دلسا که اسمش سهیل  بود، مشغول گپ زدن میشه.

به سهیل نگاه میکنم یه پسر درشت هیکل و توپر که قدش نسبتا کوتاه بود و پوستی سفید  داشت موهاش لخت و بور و صورتی کاملا اصلاح شده و چشمایی به رنگ عسلی داشت .

دلسا کنار گوشم میگه : چطوره شوورم؟

آروم میگم

+ سلیقت که مردای خشن و چشم و ابرو مشکی بود دقیقا برعکسش گیرت اومد که این خیلی گوگولیه بهش میاد خیلی مهربونم باشه این از دست تو قراره کلی عذاب بکشه.

و باهم میخندیم

دلی : دیدی میگن هرچی دوس داشته باشی دقیقا برعکسش نصیبت میشه. سهیل هم پولداره هم قیافش و ظاهرش بدک نیس چیکار کنم دیگه خوشتیپ خوشگلارو شما بر زدین

و به فرنام اشاره میکنه. آهی میکشم و میگم

+مهم قیافه نیس دلسا باور کن اخلاق خوب همه چیزه. مرد متعهد و وفادار و خوش اخلاق نصیبت بشه تو خوشبخت ترین زن روی زمینی

دلی: نکنه این آقای جذاب بداخلاقه؟!

میخندم و میگم

+گاهی اوقات آره اما اونم مهربونه

دلسا در گوشم میگه :

دلی:آره بهشم میاد خشن باشه اوف من همیشه عاشق همچین مردای جذابی بودم.

بهش تنه میزنم و میگم

+ بسه خجالت بکش دیگه خودت شوهر داری زشته.

میخنده و میگه شوخی کردم یه تار موی سهیلمو به صدتا اخموی بداخلاق جذاب تو نمیدم

چشمم به خاله شیرین و نازنین و عمو محمد میوفته به فرنام میگم بریم بهشون سلام کنیم .

باهم دیگه میریم سمتشون چشمای آرش و صدف هم به ما خیره بود.

با اینکه دورو برشون کلی از دوستای

صمیمی آرش بودن و مشغول صحبت بودن اما میتونستم ببینم که چشمای آرش منو فرنامو زیر نظر گرفته و حواسش پرت ماست.

چشم تو چشم میشم با آرش سری با لبخند براش تکون میدم اونم همینکارو میکنه و به دست سفت و چفت شده ی من توی دستای فرنام چشم میدوزه .

خاله شیرین  بغلم میکنه و بوسه ای آروم روی گونم میزنه

+تبریک میگم خاله ایشالا خوشبخت بشن

شیرین : قربونت برم مرسی دخترم. دلم برات خیلی تنگ شده بود آخه چرا یهو تصمیم گرفتین برین اون سر دنیا

فرنام با لبخند دلنشین و متین جواب میده

فرنام : زندگی اونجا برامون راحت تره منو آیدا تصمیم گرفتیم دیگه ایران زندگی نکنیم

 

نازنین میگه

نازی:  آیدا خیلی با قبلا فرق کردی خوشگلتر شدی خیلی هم به هم میاین خودتو شوهرت.

لبخندی میزنم و تشکر میکنم...

۲
۰
*Sogand*
*Sogand*
چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید