پارت بیست و دوم
توی خواب شیرین و عمیقی بودم که حس کردم چیزی داره قلقلک میده منو. لبخندی میزنم و توی خواب و بیداری میگم نکن و انگار قلقلک بیشتر میشه. بلند میخندم و میگم نکن عه که صدای کلفت و مردونه ای در گوشم میگه :
فرنام: نمیخوای پاشی
چشامو باز میکنم و با دیدن قیافه ی فرنام روبه روم جیغ میزنم
فرنام از ترس میره عقب و دستشو میذاره رو قلبش
فرنام: ای کوفت چه خبرته روح دیدی مگه
با همون صدای جیغ جیغو جوابشو میدم
+ داشتی چه غلطی میکردی رو تختم چرا بودی؟
فرنام : هرکار کردم بیدار نشدی عین خرس خوابیده بودی میخواستم برم گفتم بیدارت کنم نگی همینجوری رفت.
چپچپ بهش نگاه میکنم و میگم:
+ آخه با قلقلک آدمو بیدار میکنن؟
فرنام که از دست کارام حسابی حرصی شده بود و کلافه به نظر میرسید گفت :
فرنام: دیشب هیچ بخاطر تو نخوابیدم اینجا خوابم نبرد، خودت رو تخت گرم و نرم خوابیدی من و گذاشتی رو کاناپه بخوابم واقعا که
عصبی میشم
+چیه نکنه میخواستی دعوتت کنم با هم رو تخت بخوابیم؟
لبخندی رو لباش میاد و دوباره مثل پسر بچه های شیطون سرشو تکون میده و میگه
فرنام: آره حیف که تو اصلا تو باغ نیستی هر کس بود محال بود منو به تختش راه نده .
دورو برمو نگاه میکنم تا چیزی دم دستم ببینم و پرت کنم بهش برای همین بالشمو برمیدارم و پرت میکنم سمتش و با جیغ میگم :
+پسره ی منحرف من مثل بقیه نیستم
اونم بالشو که تو بغلش گرفته بود سمتم پرت میکنه و با خنده میگه
فرنام: هیچ مهمون نواز نیستیا دختر
صدای باز و بسته شدن در خونه باعث شد لحظه ای سکوت کنیم. صدای نگار بود که نزدیک و نزدیک تر میشد به اتاقم .
نگار: آیدااااا من اومدم خوابی هنوز دختر لنگ ظهره
قلبم میخواست از جاش دربیاد. آخه چه وقت اومدن بود.اگه فرنام و اینجا میدید خیلی بد میشد.
سریع از جام میپرم و هول شده دست فرنام و میگیرم و میکشونم دنبالم .
حالا این گنده بکو کجا باید قائم میکردم .
فرنام گفت :میخوای چیکار کنی؟
تقه ای به در اتاق خورد که از ترس پریدم آروم گفتم
+برو زیر تخت قائم شو یالا
فرنام اخمی کرد و گفت : عمرا یجور دست به سرش کن بره
دوباره دستشو میکشم و در بالکن رو باز میکنم و هلش میدم اون تو و میگم :
+همینجا بمون صدات درنیاد
و در شیشه ای بالکن و میبندم و پرده هارم میکشم.
نگار همچنان در میزد و صدام میکرد
نگار: آیداااا چرا درو باز نمیکنی حالت خوبه؟
در اتاق و باز میکنم لبخند گل و گشاد زورکی میزنم انگار که همه چیز مرتبه و مشکلی نیس .
+ سلام چه خبرته درو کندی همین الان پاشدم
نگار نگاهی به سرتاپام کرد و با شک گفت :
نگار:عجب ! من خیلی در زدم و صدات کردم چقد خوابت سنگینه .
+ آره دیشب قرص خواب آور خوردم اعصابم بهم ریخته بود .
نگار بدون توجه بهم از کنارم رد شد و اومد تو اتاق و نشست روی تخت نامرتبم.
نگار: خوبه باز اومدم بیدارت کردما زیادم بخوابی خوب نیس برات.
یهو نفس عمیقی میکشه
نگار:این چه بوییه؟
منی که تمام حواسم به بالکن بود. گفتم
+ چی؟ چه بویی مثلا
نگار: عطر مردونه استفاده میکنی آیدا؟ بوش عالیه
ای وای نزدیکه لو برم برای همین الکی گفتم
+ آره یکی دارم بوش و دوس داشتم خریدم .
نگار: و البته بوی آشنایی هم هس و لبخند میزنه
احساس خطر کرده بودم نگار خیلی کنجکاو و فضول بود مطمعن بودم یکم دیگه تو اتاق میموند میفهمید چه خبره برای همین گفتم
+ عزیزم اینجا خیلی بهم ریختس بریم توی حیاط بشینیم هوا خیلی عالیه ها
نگار بی توجه به درخواست من گفت :
نگار:بیخیال بابا غریبه که نیومده راحتم راستش اومدم در مورد یچیزی باهات حرف بزنم
+ در مورد چی؟
نگار: نادیا دختر عمو و خاله ی فرنام بهم گیر داده تو کی هستی و از کجا اومدی و فرنام دوس پسرته یا نه
+ به اون چه ربطی داره؟
نگار: خب خنگه پسر عمو به این جذابی و خوشتیپی داشته باشی عاشقش نمیشی؟ فرنام و میخواد
حس کنجکاویم قلقکم داد .حسمو به زبون آوردم و گفتم
+ فرنام چی اونم دوسش داره؟
نگار شونشو بالا میندازه و میگه :
نگار: نمیدونم! فک نکنم. مث اینکه سرش جاهای دیگه گرمه ببینم نکنه واقعا باهم هستین؟
+ ای بابا من گفتم چیزی بینمون نیست اون شب یه سوءتفاهم شده بود همین.
نگار مشکوک نگام میکنه از جاش بلند میشه و دور تا دور اتاق و میگرده سبد گلی که رو میزم گذاشته بودم و برمیداره و بهش نگاه میکنه
نگار: اینارو کی برات فرستاده آیدا
سریع اونو ازش میگیرم
+ از طرف یه دوسته
نگار لبخند معنی داری میزنه
نگار:چه دوست رمانتیکی
و بعد دوباره ادامه میده
نگار: آیدا بهتره از فرنام دور بمونی
+ من کاری با اون ندارم چندبار بگم
نگار خیلی جدی تو چشمام نگاه میکنه و میگه :
نگار:محاله سمت دختری بره و اونو عاشق خودش نکنه سمتت اومد بی تفاوت باش. من اونو خانوادشو خوب میشناسم. دخترای زیادی میخوان باهاش باشن اما آخر سر فقط باید با نادیا ازدواج کنه، همونجور که برادرش با نهال میخواد ازدواج کنه و اون دوتارو نشون کردن، ایناهم مال هم میشن پس حواست باشه الکی دل نبندی که تهش پوچه....