ویرگول
ورودثبت نام
*Sogand*
*Sogand*چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
*Sogand*
*Sogand*
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

قصه ی ماه

پارت سی و سه

محو تماشای اندامش شده بودم . پوزخندی بهم میزنه و میگه


مینا : خیلی وقته ندیدمت ستاره ی سهیل شدی


به صورتش نگاه میکنم. آرایش غلیظی داشت اما بهش میومد. خیلی جدی میگم


+ منو همسرم اومدیم تا براش لباس بخرم امیدوارم درک داشته باشی و رعایت کنی


مینا بهم نزدیک تر میشه با همون لبخند حرص درارش آروم جوری که فروشنده نشنوه میگه


مینا : چیه می‌ترسی لو بری یه زمان باهمدیگه بودیم؟ خیلی دلم میخواد بدونم منو ول کردی رفتی با کی


اخمام میره تو هم نمیدونم چرا اما دلشوره ی بدی گرفته بودم .
صدای آیدا رو از توی اتاق پرو می‌شنوم. بی معطلی سمتش میرم . آیدا جلوی آینه ی اتاق خودشو برانداز میکرد . زیپ کمرشو بستم و بهش با لبخند خیره شدم .


آیدا : چطوره فرنام ؟ حس میکنم تو تنم زار میزنه بهم نمیاد.


+ آره عزیزم یکم بزرگه برات اشکالی نداره یچیز دیگه بردار


آیدا با ناراحتی و لب و لوچه ی آویزون میگه


آیدا: نه نمیخوام من همینو دوس داشتم خیلی خب زیپمو باز کن و برو تا لباسامو بپوشم


زیپ لباسشو میدم پایین و از اتاقک میزنم بیرون . مینا همینجور که داشت رگال های لباسو یکی یکی نگاه می‌کرد ، حواسش هم به من بود . نمیتونستم تحملش کنم، باید زودتر میرفتیم از اینجا وگرنه آبروریزی میکرد . منو که دید دوباره اومد سمتم. فروشنده با نگاه های کنجکاوش به منو مینا  داشت میرفت رو مخم .


مینا: امشب منتظرتم. بعد رفتن تو خیلی تنها شدم فرنام  حال و حوصله ی کسی هم ندارم  فقط تو میتونستی حالمو خوب کنی زنتم یجور بپیچون بیا یه شب که چیزی نمیشه

داشتم از حرفاش سردرد میگرفتم. باید یجور دست به سرش میکردم نباید آیدا اونو کنارم می‌دید

.

+ دست از سرم بردار مینا برو رد کارت زندگیمو بهم نریز تازه عادت کردم عین آدم زندگی کنم.

مینا : تو هیچوقت نمیتونی به این زندگی عادت کنی میدونم دلت میخواد باز دوباره باهم باشیم همین چند دقیقه پیش داشتی با چشمات میخوردی منو.

کلافه پوفی میکشم و کمی فاصله میگیرم ازش. آیدا با همون لباسی که تو دستش بود، میاد سمت ما و کنجکاو میپرسه

آیدا : ایشون کی باشن ؟ نگاه بدی به مینا میندازه

قبل از اینکه مینا دهنشو باز کنه با عجله و هول میگم

+ زن رفیقمه. احوال پرسی کردیم  خیلی دلش می‌خواست با تو آشنا بشه

آیدا نگاهی چندش به سرتاپای مینا میندازه مشخصه ازش تو نگاه اول خوشش نیومده .

با شک میپرسه

آیدا : زن کدوم رفیقته ؟ چقدر جلف و زنندس

+ ولش کن عزیزم لباس و پس بده زود بریم

مینا اما دست بردار نبود بهمون نزدیک شد  و دستشو سمت آیدا دراز کرد .

مینا : خوشبختم آیدا خانم. تعریفتو از آقا فرنام خیلی شنیدم.

آیدا با اکراه دستشو میگیره و تکون میده و خیلی خشک و معمولی میگه

آیدا:منم همینطور 

مینا : لباسی که انتخاب کردی خیلی خوشگله میخوای بخریش؟

آیدا با ناراحتی سرشو تکون میده

آیدا : نه اندازم نبود پسش میدم

مینا : عه چه حیف ولی فک کنم اندازه ی من بشه میشه ببینمش؟ منم خیلی خوشم اومده ازش

آیدا لباسو دست مینا میده

مینا : وای این محشره شوهرم اینو تو تنم ببینه کف میکنه

پوزخندی میزنه و معنادار نگام میکنه.  با چشم و ابرو و لب و دهن براش خط و نشون میکشیدم تا دست برداره .

آیدا : مبارکت باشه من خیلی دوسش داشتم اما قسمت تو بود .

مینا چشماش برقی میزنه و با لبخند موذیانه ای که فقط خودم معنیشو میدونستم گفت :

مینا : زندگی همینه گاهی وقتا باید از چیزی که دوسش داری دست بکشی و اونو دو دستی  تقدیم یکی دیگه کنی چون قسمت تو نیس....




میناآیدا
۰
۰
*Sogand*
*Sogand*
چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید