
فرنام
با بی حوصلگی به صفحه ی تلویزیون خیره شده بودم و تند تند کانالارو عوض میکردم. چشمام به تلویزیون بود، اما حواسم جای دیگه بود. یهو صدای مادرمو کنار گوشم میشنوم .کنترلو از دستم میقاپه و میگه
فرشته: چند دقیقه اس هی داری الکی کانالارو بالا پایین میکنی یچیزی بذار دیگه
پوفی میکشم و از جام بلند میشم
_حوصلم سر رفت مامان من برم
فرشته: کجا؟ تازه اومدی که
دنبال سویچ ماشینم میگردم. به جیبام دست میزنم که میبینم نیس این ور اونورو نگاه میکنم کلافه میگم پس کجاس؟
فرشته: دنبال چی میگردی ؟
_سویچ ماشینم نیس همینجا بود
مامان با تعجب سویچ و از روی مبل ،جایی که نشسته بودم برمیداره و میده دستم
فرشته: جلو چشمته ندیدیش یعنی؟
_اصلا این روزا حواس ندارم.
مامان با کنجکاوی میاد دنبالم و میگه
فرشته: صبر کن ببینم. این آیدا کجاس؟ خبری ازش نیس چرا باهات نیومد اینجا سر بزنه؟ همیشه باهات میومد
_بهت گفتم که اونم خونس سرگرم کارشه خودم بهش گفتم نیا خواستم تنها بیام.
فرشته: نکنه دعواتون شده؟ بعد چند روز اومدی ازتم معلومه روبه راه نیستی. دیدی بهت گفتم این زن مناسب تو نیس . حالا آیدا خانم برای ما قیافه میگیره نمیاد.
کلافه پوفی میکشم و میگم
_آیدا خودشو برای کسی نمیگیره خودم بهش اجازه ندادم بیاد چون رفتار شماهم باهاش زیاد خوب نیس و اذیتش میکنید .
مامان با دلخوری جواب داد
فرشته: باشه حالا که فک میکنی زنتو اذیت میکنم خودتم نیا اینجا برو همون ور دل زنت بشین من که میدونم دعواتون شده و زنت ولت کرده رفته. اخلاق سگی تورو میدونم که گفتم از غریبه نمیخوام کسی عروسم بشه .همون نادیا میتونست تورو خوشبخت کنه فامیل بود از خون خودت بود تحملت میکرد حالا اگه جدا بشی آبرومون جلوی فامیل میره میگن ...
داد میکشم سرش و حرفشو قط میکنم
+بسه دیگه نادیا نادیا از حرفای تکراری دیگه حالم بهم میخوره ، من با آیدا ازدواج کردم چند ماهه نمیخوای تموم کنی این حرفارو؟ حرف فامیل و مردم به هیچ جامم نیس. تمامش کن با همین حرفا و تیکه هاتم آیدارو عذاب دادی فک نکن نفهمیدم. وقتایی که من نبودم با نیش و کنایه های تو و خاله عذاب میکشید اما بهم چیزی نمیگفت خودم اتفاقی حرفاتونو شنیدم.
فرشته: حتما دلیل دعواتون همینه چغلی کرده از من بد گفته پیشت .
_بس کن مامان اعصابم داغونه اومدم اینجا بدتر شدم.
مامان داد میزنه
فرشته: فرنام وایسا فرناااام
بدون توجه به سروصدای مامان سوار ماشینم میشم. هفت روز بدون آیدا گذشت. آیدا نه جواب زنگ نه پیام هامو میداد، رفته بود پیش نگار تا تصمیم خودشو بگیره و منم منتظر تصمیمش بودم . .
گوشیمو برمیدارم و از توی گالری یکی از عکسای آیدارو باز میکنم. آیدا گل زردی رو بغل گوشش گرفته بود و با لبخند به دوربین زل زده بود. سرانگشتمو روی صورتش میکشم دلم براش تنگ شده بود. آهی میکشم و گوشیو ميندازم کنار . ماشین و روشن میکنم و به سمت مقصدی نامعلوم حرکت میکنم...
***************************************************
نگار :یعنی چی میخوام برگردم خر شدی مگه دوباره بری خونه ی اون مرد ؟
+اره میخوام برگردم. یک هفته اینجا موندم مزاحمت شدم دیگه باید برگردم خونه ی خودم
نگار عصبی میخنده
نگار :احمق نشو آیدا اولا تو مزاحم نیستی هروقت خواستی میتونی بمونی اینجا دوما اون مرد بهت خیانت کرده چجور میخوای دوباره بهش اعتماد کنی ؟
پوزخند میزنم و درحالی که لباسامو توی چمدونم مرتب میکنم میگم
+اعتماد نمیکنم دیگه مثل سابق نمیشم باهاش اما نمیتونم طلاق بگیرم من تازه ازدواج کردم نمیخوام همه دل بسوزونن برام. پدر و مادرمو چیکار کنم از اینکه بفهمن چیشده خجالت میکشم .
نگار: چه نقشه ای تو کلت داری؟ مگه زندگی بدون اعتماد هم میشه دختر
شونه هامو بالا ميندازم و چیزی نمیگم
نگار : داری اشتباه میکنی آیدا نکن اینکارو بیا و تمومش کن این مرد یبار خیانت کرد بازم میکنه
+نمیذارم اینجور با زندگیم بازی بشه خیانت ببینم بعد راحت صحنه هم ترک کنم ؟برم که یه زن دیگه جامو راحت بگیره؟ میمونم و نشون میدم آیدا کیه
نگار با قیافه ای که انگار میخواست سر به تنم نباشه برزخی میشه و میگه
نگار: اینقد چرند نگو . بگو فرنامو هنوز دوس داری دلت نمیاد ولش کنی بری
با ناراحتی سرمو تکون میدم
+آره دوسش دارم متاسفانه ای کاش نداشتم اونوقت دیگه برای ادامه ی زندگی باهاش نمیجنگیدم .
نگار با کف دستش محکم میزنه رو پیشونیش و آهی بلند میکشه
نگار: احمقی احمقققق داری با زندگیت بازی میکنی
گوشیمو برمیدارم و شماره ی فرنامو میگیرم
نگار با حالت سوالی میگه
نگار: به کی زنگ میزنی ؟
که با دوتا بوق سریع جواب میده
فرنام: بله؟
_بیا دنبالم میخوام برگردم
نگار پوفی میکشه و سرشو به نشونه ی تاسف تکون میده و آروم میگه برات متاسفم و از اتاق میره بیرون .
_ساکت شدی نکنه نمیخوای بیای دنبالم؟ منتظر بودی بگم طلاق میخوام از دستم راحت شی؟
فرنام که جا خورده بود هول هولکی جواب داد
+فکر نمیکردم بخوای برگردی یعنی منو بخشیدی؟
خیلی قاطع و جدی گفتم
_نبخشیدم و هیچوقتم نمیبخشم اما میخوام برگردم پس زودباش بیا دنبالم .
گوشی و روش قطع میکنم . میدونستم نگار الان باهام قهر میکنه ،چون یک هفته مدام نصیحتم میکرد و سعی میکرد بهم بفهمونه فرنام آدم بشو نیس. اما هر روزی که میگذشت بیشتر دلم براش تنگ میشد.
من نمیتونستم از فرنام دست بکشم باید اونو از اون زن جدا میکردم. فرنام و خودم آدمش میکنم . فراز و نشیب های زندگی من از این لحظه به بعد تازه شروع شده بود...