
مشغول خوش و بش بودیم که عمو محمد بلند میگه پدر و مادرت هم رسیدن بلاخره .
و به سمت بابا که کت و شلوار شیکی پوشیده بود میره و همدیگه رو بغل میکنن .
مامانمم عین همیشه خوشگل و شیک با
موهای شنیون شده و آرایش ملیح و ماکسی قشنگ آبی رنگ به سمت ما میاد بغلش میکنم و میبوسمش
+مامان چه خوشگل شدی
خاله شیرین و نازنین هم کلی ازش تعریف میکنن
مامان: تو راه هم فرهاد خیلی تعریف کرد همش میگفت خودتی یاسی خودتی هی میگفتم بسه بابا خوبه همیشه اینجور منو میبینیا
+مامان حواست به خودت باشه بابا امشب میخورت اون همینجوریشم بدون آرایش چشم ازت برنمیداره چه برسه با این تیپ.
همگی میخندیم.
نگاهی به دورم ميندازم. فرنام میره سمت پدرم و بهش دست میده و باهم حال و احوال میکنن.
حواسم به فرنام بود که صدای ناز و پر کرشمه ی صدفو میشنوم که داشت به جمع ما سلام میکرد.
نگاهی بهش ميندازم اونم بهم نگاه سرسری کرد از نگاهش خوشم نیومد مثلا میخواست بگه زیادم مهم نیستی برام. یه نگاه کوتاهی بهم کرد و آروم سلامی گفت که جوابشو دادم.
به زن تپل و قدکوتاه کنارش نگاه میکنم این زنو نمیشناختم حتما باید مادر صدف باشه، مثل خود صدف زیبا و خوشگل هم بود با چشمایی آبی رنگ اما قد کوتاه و تپل .
حس خوبی بهش داشتم اونم با لبخند نگاهی بهم انداخت بهش سلام کردم و اونم با محبت برعکس دخترش جوابمو داد .
بعد از جاری شدن خطبه ی عقد دلسا رسما و قانونی دیگه زن سهیل شده بود.
صدای دست و سوت و تبریکا بلند شده بود و دیجی اهنگ بابک جهانبخش رو پلی کرده بود دلسا با ذوق سند ازدواج رو تو دستش بالا گرفته بود و نشون همه میداد و قر میداد بعد خودشو سهیل اومدن وسط و شرو کردن با اهنگ ملایم و عاشقانه ای که داشت میخوند رقصیدن.
همه هم براشون با خوشحالی دست میزدن .
آهنگ====
پر نورو صداس مث امشب و ندیدیم
اینا کار خداس دیدی بهم رسیدیم
از گذشته نگو روزای خوش تو راهه
اینهمه آرزو کی گفته اشتباهه
تو عزیزی منی چیزی ازت نمیخوام
وقتی حرف میزنی انگاری روی ابرام
ببین عاشقتم کی مونده که ندونه
من باید چی بگم هرچی بگی همونه
دلسا با اهنگ قر میداد و درحالی که دست سهیل رو گرفته بود دور خودش چرخی زد و با اهنگ لب خونی میکرد.
آرزوی من فقط یه حاله خوبه باتو
تو دلم تا جون دارم یا هیشکی باشه یاتو
نمیگیره هیچکسی تو قلب من که جاتو
تورو نفس میکشم نگیر ازم هواتو
بی اختیار دست فرنام و توی دستم میگیرم و بهش نگاه میکنم اونم داشت بهم نگاه میکرد .
سفت دستامو توی دستش فشار داد و بغلم کرد و گونمو بوسید احساساتی شده بودم، هم بخاطر خوشحالی دلسا هم بخاطر خودم . توی آغوش فرنام بودم و با ریتم آهنگ سرجامون تاب میخوردیم و هرکسی که اطرافمون بود رو انگار فراموش کرده بودیم. من فقط فرنام و میدیدم و اونم منو.
تو بغل هم میرقصیدیم. سرمو روی شونش گذاشتم دستاش دور کمرم بود
عاشقی کار عاشقه منت نداره
دلم به اینهمه خوشی عادت نداره
ازم نرنجی که دلم طاقت نداره
خداکنه چشات منو راحت نذاره
بودن تو برام درست مثل یه خوابه
از حالا قلب من
با دنیا بی حسابه
نقشه ی غم با خنده هات نقش برابه
کی مث من تو عاشقی حاضرجوابه
آرزوی من فقط یه حال خوبه باتو
تو دلم تا جون دارم یا هیشکی باشه یا تو
نمیگیره هیچکسی تو قلب من که جاتو
تورو نفس میکشم نگیر ازم هواتو
اهنگ تمام که میشه ، دست و سوت بقیه بلند میشه. فرنام گوشیش زنگ میخوره.
در گوشم میگه عزیزم برم این تماسو جواب بدم بیام.
ازش جدا میشم و میگم کی زنگ زده به صفحه ی گوشیش خیره میشه و میگه
فرنام: رفیقمه برم جواب بدم زود برمیگردم.
و سریع میره. فکرم درگیرش میشه. هنوزم با اینکه تصمیم گرفتم از خیانتش چشم پوشی کنم و ببخشمش اما نتونستم اعتماد کنم .
با هر تماسی ، هر پیامی، دلم هوری میریخت و نگران میشدم .
نکنه همون زنه باشه و هنوز باهم باشن. اعصابم خرد شده بود .باید شب گوشیش رو چک میکردم باز.
تا الان چیزی پیدا نکردم حتما پاک میکرد. خدمه با یه سینی گیلاس مشروب از جلوم رد میشه و تعارف میکنه ،گلاسو برمیدارم و تشکر میکنم و سر میکشم
تا همین چند دقیقه پیش سرحال بودم و لحظات عاشقونه داشتم.
پوزخندی روی لبم میشینه هه این چه عشقیه مدام باید تن و بدنم بلرزه حالم داشت بهم میخورد از این وضعیتم .
حالا همه فکر میکنن اینا چه خوشبختن رمانتیک ترین زوج روی زمینن نمیدونن تو دلم چه خبره .
گیلاس و محکم روی میز کنارم میذارم دوباره نیاز داشتم بخورم.
میگرنم برگشته بود. دوباره گیلاس مشروب برمیدارم و سر میکشم. با کلافگی به همه نگاه میکردم که صدای آرش و نزدیکم شنیدم
رومو برگردوندم و بهش نگاه کردم لبخندی روی لباش بود و یه گیلاس مشروبم دستش بود
آرش: حالت چطوره ؟ دو ساله رفتی و خبری ازت نیس
با همون کلافگی جواب میدم
_بد نیستم. دوتامون ازدواج کردیم و طبیعیه دیگه مثل قبل همو نبینیم .بلاخره مشکلات خودمونو داریم
پوزخندی میزنه چشماشو به گیلاس توی دستش میدوزه
آرش: مگه توام مشکلات داری ؟با این رقص عاشقونه و نگاهای عاشقونه که ردو بدل میکردین به نظر خیلی خوشحال و راضی هستین باهم
با اخم نگاش میکنم چیز بدی نگفته بود اما پوزخندش رفت رو مخم اعصابمم از قبل خرد بود دیگه بدتر شد
_لیلی و مجنونم که باشیم بلاخره تو زندگی همه مشکلات هس چیه نکنه تو راضی نیستی از زندگیت با صدف
گیلاس مشروبو یه نفس سر میکشه و با کلافگی نگام میکنه
آرش: کی گفته راضی نیستم؟ خیلیم راضیم صدف همه چیزمه عاشقشم منو اون خیلی خوشبختیم
چشماش قرمز شده بود و لحن صداش عصبی و با پرخاش بود و که نفهمیدم چرا
_خب عالیه امیدوارم همیشه پایدار باشه عشقتون
دوباره پوزخند میزنه بهم و با
همون لحن تند و طعنه آمیزش میگه
آرش : شوهر عاشقت کو نمیبینمش تنهات گذاشت چرا
_تماس تلفنی داشت برمیگرده
صدف که دنبال آرش میگشت و این طرف و اونطرف رو نگاه میکرد چشمش به ما میخوره و سریع به سمت ما میاد و بازوی آرش و سفت میچسبه
صدف : آرش اینجا چیکار میکنی بیا کارت دارم و نگاه بدی بهم میندازه
صدف : ببخشید که صحبتتونو قطع میکنم ولی باید بریم کار واجبی پیش اومده.
و دست آرش و میکشه و میبره...