ویرگول
ورودثبت نام
*Sogand*
*Sogand*چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
*Sogand*
*Sogand*
خواندن ۷ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

قصه ی ماه پارت چهل و پنج

با سروصداهایی که از بیرون میومد ، پلکای سنگینمو به زور باز میکنم . چشمامو میمالم و به ساعت روی میز کنار تخت نگاه میکنم . اتاق تاریک بود و شب شده بود باورم نمیشه اینقدر خوابیده بودم .

سریع از جام بلند میشم . لباس خواب صورتیمو با یه شلوار جین خاکستری و یه هودی سفید رنگ عوض میکنم و موهامو مرتب میکنم. بخاطر خواب زیاد صورت و لبام کمی پف کرده بود که بامزه شده بودم. 

از اتاق میزنم بیرون و با کنجکاوی این ور و اون ور نگاه میکنم. خبری از کسی نبود. پس این سرو صداها از کجا میومد. صدای خنده های بلند مردونه از توی حیاط شنیدم فرنام رو صدا میکنم و به حیاط میرم .

چندتا مرد و دوتا زن به همراه فرنام دور هم نشسته بودن و قلیون میکشیدن بساط عیش و نوششون به راه بود. آتیش روشن کرده بودن و دور هم میگفتن و میخندیدن .گلومو صاف میکنم ، اولین کسی که سمتم برمیگرده و نگام میکنه فرنامه ، و بعدش بقیه بهم خیره میشن .

فرنام تا منو میبینه از روی صندلیش بلند میشه و سمتم میاد


فرنام : عزیزم بلاخره بیدار شدی میخواستم بیدارت کنم اما دلم نیومد بیا با رفیقام آشنا شو


دستشو میذاره پشت کمرم و منو به جلو هل میده
یکی یکی منو به همه معرفی میکرد .


فرنام : این سامانه اینم خانمش مرجان


باهاشون سلام و احوال پرسی میکنم   و اوناهم بابت ازدواجمون تبریک گفتن . 
فرنام با دست رفیقای دیگشو نشونم میده


فرنام : ایشون تینا خانم پارتنر آقا سعید


تینا قیافه ای سرتاسر عملی داشت. فک کنم هیچ جایی نبود که عمل و تزریق نکرده باشه با این حال یجوری نگام میکرد انگار ملکه ی زیباییه. تینا با طعنه و کنایه به فرنام  میگه


تینا : هیچ باورم نمیشه تو زن گرفتی اصلا متاهلی بهت نمیاد ینی دیگه دست کشیدی از دختر بازی ؟منکه باورم نمیشه .


و همه میزنن زیر خنده


حرف تینا خیلی بهم برخورده بود و یجورایی تحقیر آمیز بود .با اینحال چیزی نگفتم و ساکت موندم که فرنام جوابشو داد .


فرنام : آیدا عشق منه لطفا دیگه از گذشته نگید همسرم ناراحت میشه تینا یکم رعایت کن


سعید پارتنر تینا در حالی که دود قلیونشو توی هوا فوت میکنه میگه

سعید : دستخوش داداش سلیقت بیسته خوش اومدی به جمع ما زن داداش از آشناییت خوشبختم .

آخرین نفر پسری بود که با ژست خاصی  گیتار  دستش گرفته  بود و داشت  تار های گیتارو کوک میکرد .نیم نگاهی بهم میندازه معلوم بود خجالتیه. بهم آروم سلام کرد و تبریک گفت.

از این همه رفیقای پاچه پاره و جفنگ فرنام همین یدونه پسر سرو ساده و خجالتی بود که خیلی تعجب کردم .

فرنام : ایشونم آقا طاها پسر گل و خوب و نمونه ی اکیپمونه

که همه میزنن زیر خنده و یجورایی انگار داشتن مسخرش میکردن تا تعریف

سعید : هه بگو بچه مثبت خالص سوسول مامانی

برام جالب بود که طاها هیچ واکنش بدی نسبت به تمسخر اونا نشون نمیداد و همینجور با تار های گیتارش ور میرفت و فقط در جوابشون لبخند ملیح میزد‌.

فرنام کنارش برام جا باز میکنه تا بشینم و دستاشو دور شونم میندازه. همگی دور آتیش جمع شده بودیم و هر کسی یچیزی میگفت .

مرجان : آیدا جان یکم از خودت برامون بگو فرنام گفته آرتیستی و گالری نقاشی داری .

+   توی دانشگاه هنر خوندم و الانم مشغول کار و تدریس خصوصیم .

مرجان : چه عالی خیلی دلم میخواد تابلوهایی که کشیدی رو ببینم

+ میتونی یه روز بیای به گالریم خوشحال میشم سر بزنی

مرجان : سر فرصت مناسب حتما میام

تینا میپره وسط حرفمون و میگه

تینا:حالا اینارو ول کنید تو بگو چجور مخ این فرنام جونور رو زدی اینکه دم به تله نمیداد.

قبل از  اینکه من چیزی بگم فرنام لب باز میکنه و میگه

فرنام : چون آیدا مثل دخترای دیگه نبود صاف و ساده و پاکه

سعید اینبار وارد بحث میشه و به فرنام تیکه میندازه

سعید : دقیقا مثل خودت

و همه غش میکنن از خنده فرنامم در جوابشون فقط پوزخند معناداری زد .

از این جمع و رفیقای فرنام چندان احساس خوشایند و خوبی نداشتم . خیلی زشت می‌شد اگه دورهمیشونو ترک میکردم . حرفاشون همه تحقیر آمیز همراه با نیش و کنایه بود . مست بودن و به هر چیزی الکی میخندیدن.  فرنام داشت توی مشروب خوردن زیاده روی میکرد‌ . پیک ششم یا هفتم بود که دستشو گرفتم و آروم گفتم بسه دیگه نخور .

فرنام : همین دیگه آخریشه عزیزم

و بلند گفت به سلامتی همتووووون

و گیلاسشو سر کشید .

سامان با چشمای قرمز و خمارش و لحن کشدار گفت

سامان : شما به سلامتی جمع نمیخوری آیدا خانم ؟

+ من زیاده روی نمیکنم

تینا که مست شده بود الکی میخندید و داشت چرت و پرت میگفت

تینا : طاها چرا بیکارییییییی یه آهنگی بزن میخوام برقصممممم .

و بعد از سر جاش بلند میشه و دور خودش تاب میخوره و مسخره بازی درمیاره .

طاها هم شروع به زدن آهنگ کرد . تینا دست سعید رو گرفت برد وسط و تو بغل سعید میلولید . سعیدم که تو حال خودش نبود . با حرکاتی که اصلا شبیه رقص نبود تن و بدن تینارو دست میکشید و مرتب جلوی همه لب میگرفتن .

فرنام بوسه ای روی گونم میذاره و توی گوشم میگه

فرنام: بیا ماهم برقصیم مثل اینا

اخمی میکنم و میگم

+ اینا کم مونده جلوی همه لخت بشن و س.ک.س کنن اینا دیگه کین فرنام ؟

فرنام خندید و گفت

فرنام : اینا مستن نمیفهمن چه غلطی میکنن بیخیال

عظیمه میاد پیشمون و به فرنام میگه:

عظیمه : چیزی نیاز ندارید آقا ؟

فرنام سری به نشونه ی نه تکون میده و میگه برو

مرجان با عشوه اومد سمت فرنام و دستشو گرفت

مرجان : ای بابااااا تو که با زنت نمیرقصی لااقل بیا با من برقص نبینم اینجور گوشه گیر شدی فرنام خاااان

دست فرنام و کشید و بلندش کرد. فرنام یه نگاهی به من و یه نگاهی به مرجان کرد با اکراه رفت وسط و شروع کردن رقصیدن باهم . چشمام داشت از حدقه درمیومد این چه حرکت زشت و مسخره ای بود .

جلوی من فرنام و کشوند دنبال خودش .آدم اینقد وقیح و بی حیا ؟ دلم میخواست بزنم زیر گوشش و بگم مگه خودت شوهر نداری زنیکه شوهرت اینجا دسته بیله مگه؟! با حرص و ناراحتی نگاشون میکنم .صدایی کنار گوشم گفت :

سامان : فرنام که زن مارو قاپید میای باهم برقصیم خوشگله ؟

با تنفر و انزجار تو صورت هیز سامان نگاه میکنم مستی از سرو روش می‌بارید .عین خیالشم نبود زنش تو بغل فرنام با عشوه میرقصه .

+ بهتره بگی زنت فرنام و قاپید و کشوند وسط اگه پارتنر رقص میخوای برو زنتو از بغل فرنام جمع کن باهاش برقص .

سامان که توقع این برخوردمو نداشت جا خورد و چیزی نگفت و سکوت کرد .

اعصابم خورد شده بود و تحمل این جمع مزخرف و نداشتم . از سر جام بلند میشم و بدو بدو سمت خونه میرم . فک کنم اونقدر مست بودن که حتی منو موقع رفتن هم ندیدن  . چشمام پر شده بودن و دلم میخواست گریه کنم . یه گوشه وایسادم و چشمامو پاک کردم . و به این فکر میکردم کی قراره اینا گورشونو گم کنن و برن.

نمیدونم چقدر گذشت که صدایی رو پشت سرم شنیدم

طاها : از اینکه فرنام با مرجان رقصید ناراحت شدی ؟

برگشتم سمتش طاها پسری با قد متوسط اندام لاغر و چشمهایی گردو براق بود . لبخند مهربونی بهم زد و گفت:

طاها : چرا اومدی اینجا فرنام دنبالت میگرده

+ خودت چرا اینجایی ؟

طاها دوباره با همون لبخند میگه

طاها : اومدم دستشویی

+ خیلی خب بفرما برو

طاها : تو شبیه اونا نیستی واسه همین فرنام تورو انتخاب کرده برام عجیبه تو چرا فرنام و انتخاب کردی ؟

+ چون دوسش دارم 

طاها : فرنام خیلی خوشبخته که تورو داره . رفتارتو با سامان دیدم حواسم بود بهت چه پیشنهادی داد . اونا همینطورین سامان و مرجان خیلی زیاده روی میکنن و اصلا هیچی براشون مهم نیس .

صدای فرنام و می‌شنوم که بلند اسممو صدا میزد و دنبالم می‌گشت .

اون شب سردرد رو بهانه کردم و دوباره به اتاق خواب برگشتم تا مهمانای فرنام برن ، اما شب نشینیشون زیاد طول کشید و هر چقدر منتظر فرنام شدم نیومد .روی تخت دراز کشیدم و به سقف اتاق چشم دوختم . کاش نگار یا دلسا پیشم بودن خیلی به بودنشون احتیاج داشتم .

خیلی تنها بودم میون اینهمه آدم . صدای قهقهه هاشون  عصبانیم میکرد . سعی کردم بهش فکر نکنم . چشمامو بستم و زیر لب برای خودم آهنگ میخوندم تا چیزی نشنوم .کم کم چشمام گرم شد و دوباره خوابیدم ....


۰
۰
*Sogand*
*Sogand*
چنل من https://t.me/+M1yekHXsfW41NTJk
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید