این جامعه چندین سال هست که با یک چیز دست و پنجه نرم میکند، دروغ! جامعهای که سال ها برای بقای خود به دروغ گفتن های پی در پی پناه آورده و الان که حقیقت ها عریان میشوند به بحران خورده. چیزی که سیستم های تک قهرمانی همیشه تجربه میکنند. سیستم هایی که فقط یک نوع از قهرمان را میپذیرند و دیگر نوع انسان ها را با دشمن مینامند یا تفاله و بی فرهنگ. این جامعه ها مثل اتاقی مرطوب و تاریک برای قارچ های دروغ هستند. انسان ها برای اینکه دیده شوند و شنیده شوند حتی به غلط هم که شده دروغ میگویند. به چیزی که اعتقاد ندارند پایبند میمانند و به چیزی که خوششان نمیآید تکیه میکنند در آخر هم چیزی جز پوچی برایشان نمیماند. پوچ و دروغین یک پوست نازک که دیگر فقط در مقابل دروغ گفتن پوست کلفت شده. در نهایت همان آدم های جامعه که روزی از روی سرم خودشان را پنهان کرده بودند حالا سفیر های دروغ برای ارتقا میشوند. من اقتصاددان نیستم ولی اگر بگویم هستم کسی قرار نیست بفهمد. کسی قرار نیست بداند که من چه فکر هوایی میکنم از بی صدایی میترسیدم ولی امروز فقط میخواهم که صعود کنم در این سیستم کثافت که خودم باعث به وجود آمدند بودم. من یک چیز میخواهم و آن هم تمام شدن همین دروغ و دغل هست آن هم با اصلاح کلی و شاید هم با خراب کردن و دوباره ساختن امکان پذیر هست کسی چه میداند من هم مثل شما فقط یک انسان ساده و جاهل هستن