ویرگول
ورودثبت نام
اشتیاق*
اشتیاق*بیست‌و یک سالگیِ بودن در زمین. (غرقه در علوم‌انسانی و هنر)
اشتیاق*
اشتیاق*
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

از بلندپروازی جوون ایرانی اصرار، از بی‌اینترنتی انکار!

۱.‌

بیشتر از یک ماهه که دنبال کار جدید می‌گردم. درواقع از ابتدای امسال! یعنی‌‌ کل سال تا همین امروز زیر سایه این گذشت که هنوز کار‌ مناسب پیدا نکردم و چون هنوز دانشجو هم نیستم دیگه زیادی وقتم آزاده!

خلاصه، شغل نداشتن و قطعی اینترنت مثل دو نیمه گمشده که تازه به‌ هم رسیده باشن دست به دست هم دادن که کل نظم زندگیم رو به فنا بدن؛ و متاسفانه در این زمینه کاملا هم زوج تخریب‌گر موفقی از آب درومدن.

یک فریم از فیلم زیبا و دل‌انگیز "کتاب‌فروشی" که یکی- دو روز پیش اتفاقی در شبکه نمایش دیدم.
یک فریم از فیلم زیبا و دل‌انگیز "کتاب‌فروشی" که یکی- دو روز پیش اتفاقی در شبکه نمایش دیدم.

۲.

صدتا ارزو و هدف داشتم/دارم برای امسال و این سن و الان همشون لنگ موندن. اینترنت می‌خوام! خدایا یک نیاز ساده روزمره، عادی‌ترین چیز...

مثلا باید زبان بخونم چون عاشق زبان و فرهنگم! چون گردشگری برای من آرمانیه! ایتالیایی و ژاپنی و عربی و بقیه زبان‌های دیگه‌‌ی فهرستم.

باید موسیقی رو جدی‌تر دنبال کنم و حتی بالاخره ی ساز انتخاب کنم. حس یگانگی با چوب ظریف توی دست‌هام رو می‌خوام. غرقگی در نغمه‌ها و ترانه‌ها، در آغوش کشیدن تکه چوب گردویی که ازش موسیقی جاریه، نواختن!

دوست دارم دوباره برای دوربین به‌‌ دست بودن و عکس برداشتن از خونه‌ها، درخت‌ها و ثبت کردن قاب‌های معمولی ذوق داشته باشم. دوباره حس‌و حالش رو داشته باشم که یک‌ ساعت تمام رو صرف ادیت کنم، بعدم با وسواس بین عکس‌ها انتخاب کنم و با دوستام به اشتراکشون بذارم.

باید دوباره طراحی کنم و هرجا که می‌رم دفترم رو با خودم ببرم. چشم‌هام با دقت به ریز جزئیات توجه کنن و انگشت‌هام رو کاغذ بلغزن.

یا مثلا این‌که میخوام بیشتر از هر سال قبل کتاب‌ بخونم و لیست سالمو کامل‌ کنم. دوباره بتونیم با گروه جمع‌خوانی کنیم و درباره نویسنده‌ها و اثارشون بحث کنیم؛ یا اینکه تکه‌های موردعلاقه‌م از کتابامو تو کانال تلگرامم بذارم و دوستای کتابی‌ بیشتری پیدا کنم.

و خب همه‌چیز! همه‌چیز به اینترنت بنده، حتی کارم که برام مهم‌ترینه، اولویتمه و بنیان زندگیم رو می‌سازه... دوره‌ی سختیه و جالب نیست، این وضعیت دل و دماغ رو ازم گرفته.

و البته نظم روزانه‌ام رو می‌خوام، بولت‌جورنال دیجیتالم رو که برام مثل یک قلب تپنده‌ی جریان‌سازه. همه‌چیز با نظم، استمرار و پیوستگی برام معنا پیدا می‌کنه؛ با روتین و ثبات. این‌ها بهم آرامش و قرار و احساس امنیت می‌بخشن.

دلم برای ریتم و پویایی زندگی طبیعی‌م تنگ شده. زندگی عادی، ساده، روزمره و چیزهای معمولی: شب زود خوابیدن، برنامه ریختن برای روز بعد، ذوق داشتن برای فردا، صبح زود بیدار شدن، صبح‌به‌خیر گفتن به دوستام، پیاده‌روی صبحی، و ... . دلخوش بودن با جریان روزمره!

همان فیلم و قشنگی‌هایش.
همان فیلم و قشنگی‌هایش.

۳.

اتفاق‌های جالب این هفته -و درکل مرور فروردین و اردیبهشت ماه تا الان-:

۱. بالاخره تو ۲۱ سالگی بند کردن صورت با نخ رو یاد گرفتم! این خیلی مهم بود. شاید حدود یکی -دو سال پیش براش سعی کرده بودم و با شکست سختی مواجهم کرده بود؛ یاد گرفتنش بهم اعتماد به‌نفس داد که می‌تونم از پس چیزهای دیگه‌ای هم بربیام که قبلا به‌‌خاطر ی تجربه ناقص ازشون ترسیدم، مثل بافتنی.

۲. هم‌اکنون بالاخره دارم تو ویرگول می‌نویسم! این خودش خیلی خوبه! من از حدود چهار -پنج سال پیش با ویرگول اشنا شدم و از اون موقع تصمیم داشتم از بعد کنکورم صفحه وبلاگی خودم رو برای نوشتن داشته باشم.

حالا زمان گذشت و رسیدیم به فروردین امسال که دوباره اینجارو یافتم و دیدم چقدر جامعه ویرگول فعاله و محتواهای جالب توجهی درش قرار داده شده. باری، سلام به ویرگول! بالاخره به هم رسیدیم!

۳. دیدن دوباره‌ی استاد عزیزم عادله و بقیه دوستان، بودن دوباره تو جمع کوچک و صمیمی کلاس‌ هفتگی‌مون، دوباره نوشتن به‌شیوه خودم و خوندن تو جمع و نقد شدن، دوباره رفتن به کتابخونه بزرگ موردعلاقه‌م و سلام کردن به کتابدار فوق‌العاده مهربون‌ شهر... این برام معجزه‌گونه‌اس.

۴. اشنایی بیشتر با برنامه‌های طاقچه و فیدیبو، و بخش اشتراک بی‌نهایت‌شون؛ درواقع این‌که مطمئن شدم باید کتاب الکترونیک و صوتی رو به نسخه دلچسب کاغذی ترجیح بدم. اینجوری می‌تونم خیلی راحت‌تر کتاب خوندن رو ادامه بدم، براش بهونه نیارم و بیشتر و سریع‌تر مطالعه کنم. (بماند که همچنان ناجالبی‌های خاص خودشون رو دارن؛ ولی اگه بعدا بتونم دستگاه کتابخوان خوشگلی که امروز نشون کردم رو بخرم عالی می‌شه!)

+ رجوع به تلوبیون و اشنایی با ی سری برنامه‌ها و مستندهای باارزش تلویزیون هم شاید کشف قابل‌ذکری باشه! (و همین‌طور روبیکا که ارشیو خیلی خوب و کاملی داره از فیلم‌های سینمای ایران و برخی سریال‌های نمایش خانگی)


همین. این از پست اولم. امیدوارم ادامه بدم به اینجا نوشتنم و دستم بیاد که چی اینجا بذارم بهتره. =)

_ شرح حال هفته و احوالات/ خونه. چهارشنبه، ۹ اردیبهشت۴۰۵/ 1v 1r

زندگی عادیروزمرگیاینترنتجنگ
۲۳
۶
اشتیاق*
اشتیاق*
بیست‌و یک سالگیِ بودن در زمین. (غرقه در علوم‌انسانی و هنر)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید