خب سلام.
اسم من دایان است(البته بهتر این است که من را با این اسم بشناسید.).
جنسیت من در حال حاضر نیاز به گفتن نیست و خب بیخیالش شویم. چون که علاقه ای به گفتن اسم اصلی خود ندارم برای همین این اسم را انتخاب کردم تا شما بتوانید من را حداقل صدا کنید.
من در حال حاضر 15 سال سن دارم. اما عقل من به اندازه ی یک انسان سی ساله کار میکند.
هدف من از گفتن سن خود این بود که بدانید سن باعث نمیشود که یک فرد به نویسنده یا یک همچین چیزی تبدیل نشود. منظور من این نیست که من یک نویسنده ماهر و حرفه ای هستم. اتفاقا من هیچ شناختی نسبت به نویسندگی ندارم و خب تمام این جملاتی که قرار است بنویسم فقط از یک ذهن خسته و آشفته بیرون میاید.
راستش را بخواهید من آنقدر ها هم برایم مهم نیست که این کار از نظر شما احمقانه به نظر بیاید یا نه. من تنها کاری که انجام میدهم این است که داستان ها و جملاتم را بنویسم.
این آشنایی اول ممکن است خیلی متن کوتاهی از آب دربیاید اما خب چیز عجیبی نیست.
متن هایی که در این مکان قرار است بخوانید..نیاز به تصورات و قوه تخبل بالایی دارد. و مهم تر همه نیاز به درک زیادی دارد. چون این متن ها همه از تمام قلب و مغز بنده بیرون آمده است.
به عمارت تاریک و پیچیده ی دایان خوش آمدید...امیدوارم که متن های این عمارت بتواند شما را به دنیا های دیگری ببرد.
کمربند های خود را محکم ببندید و حرکت کنید.......