ایوب مواجه خانواده ای مذهبی با دنیای درگیر ستیز دولت هاست.رویای آمریکایی که خانواده ای فقیر را تسخیر می کند.با ملایی ساده و خانواده دوستی در این کتاب رو به رو هستیم.ملایی یهودی که بخاطر سنگینی سختی زندگی از خدا روی برمیگرداند و درنهایت به قول خودش معجزه ای رخ میدهد و لطف خدایش شاملش می شود.
روت ملا را به خوبی به نمایش میگذارد.انسانی منفعل و همیشه نگران که فقط میتواند دعا کند.انفعال به حدی که اگر همسرش نبود هیچوقت پسرشان به آمریکا نمی رفت.البته در ادامه نویسنده کنشگری ملارا به او برمیگرداند و قستی از روند مهاجرت را باید خودش انجام میداد.
با ترجمه ای نسبتا روون رو به رو بودم اما برای ماندگار کردن تجربه خواندن یک رمان انتظار ترجمه روون تری دارم.

خلاصه فصل اول
خانواده ای یهودی وفقیر هستند.پدر خانواده ملای مکتب و مادر خانواده خانه دار است.نویسنده در ابتدا مارا با پدر و در ادامه با همسرش آشنا می کند.یک فرزند معلول و دو پسر سالم و یک دختر دارند.
یکی از پسران به خدمت سربازی فرستاده می شوند و دیگر پسر با نگون بختی به آمریکا فرستاده می شود.
حالا پسری که به آمریکا فرستاده شده نقش ناجی درماندگی خانواده را بازی می کند و همه ی خانواده غیر از پسر معلول و پسری که به خدمت رفته است راهی امریکا می شوند.
خلاصه فصل دوم
خانواده در آمریکا جا افتاده اند و روزهای خوشی را میگذرانند.اما زندگی اجازه آسودگی زیاد را به خانواده نمی دهد و همسر خانواده و
پسر خانواده (پسری که خانواده را به آمریکا برده بود) میمیرد و دختر خانواده ای که در تیمارستان بستری است .عملا پدر تنها زندگی را میگذراند و تا اینکه معجزه ای که سالهای سال ملای یهود منتظرش بود رخ میدهد و او را از شر سختی ها رها می کند.