ویرگول
ورودثبت نام
zohreh
zohrehفعلا خونه نیستم پیغام بذارید!
zohreh
zohreh
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ روز پیش

غریبه؟!

آشنا!

به فنجان های گل سرخ قسم که این قهوه را به یاد تو نوشیدم؛ قهوه های بعدی و قبلی را نیز همینطور جرعه جرعه و در هر نوشیدنی آرزو کردم این بار که فنجان را آهسته به سمت قلبم برمیگردانم قلبم زمزمه کند در گوش فنجان که در فالم باشی...

اگر روزی خیابان ولیعصر را متر کردم یا نمیدانم ناگهانی پایم به جنت آباد یا تجریش بازشد بیا غریبانه از کنارهم رد بشویم حتی اگر در ماسال دیدیم من را نشناس، دوست دارم تنها میدان شهرداری را راه بروم از تو دیگر خوشم نمی آید...

تو بیش از اندازه حالم را بد میکنی؛ دوستت داشتم این احساس مال یک ماه ونیم پیش است؛ تقصیر تو نیست که از یکشنبه ها متنفرم دراصل یکشنبه را سه سال پیش معلم بداخلاق زبان برمن کوفت کرده بود و نبودن تو ربطی به تنفر از یکشنبه ندارد!

زیاد خیال برت ندارد خبری نیست در قلبم هر روز با میزان زیادی وایتکس میشویمش از بوی مانده از تو در آن فراریم...

حال برای جزوه های فنریم؛ روپوش سفیدم؛ دانشگاه موردعلاقه ام و آدم مهم بعدی زندگیم جا باز کرده ام...

همه جا را خوب شسته ام حتی کاغذ دیواری ها و مبل هایش را هم عوض کردم مبادا آدم بعدی بفهمد من اینجا را آشغال دانی کرده بودم!

آدم
۰
۰
zohreh
zohreh
فعلا خونه نیستم پیغام بذارید!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید