ویرگول
ورودثبت نام
zohreh
zohrehفعلا خونه نیستم پیغام بذارید!
zohreh
zohreh
خواندن ۲ دقیقه·۷ ساعت پیش

فرار!

برای فرار چه وسایلی لازم است؟

پسر موردعلاقه بعضی از دخترا!
پسر موردعلاقه بعضی از دخترا!

من فراریم افتخار میکنم که فرار میکنم همه میگن ضعیفی که با واقعیت ها روبه رو نمیشی؛ ببخشید اما یک سوال داشتم واقعیت ها چه گلی به سرم گرفته اند که کنارشان بمانم و دستم را در گردن هایشان قرار دهم و عاشقانه قدم بزنم با آنها؟

من فرار را به قرار ترجیح میدهم به عنوان مثال رمانی میخوانم که خواننده های قبلی آن شاید همینک 27 ساله یا بیشتر سن داشته باشند پی دی اف رمان ها را همراه با زحمات فراوان و با بلوتوث و... به دست می آوردند یا هم گاهی واتپد را سوراخ سوراخ میکنم تا پسری را بیابم که دچار بیماری روانی باشد که تهش دخترک به زحمت پسرک را عاشق کند...

گاهی هم چشمانم خسته از خطوط مواج رمان ها میشوند و یوتیوب چشمکی برای قلب بی قرارم میفرستد و من متوجه نمیشوم که چه شد و کی شد که باز هم برهمان چنل امن کومان پناه بردم!

اما برای فرار بیشتر پیاده روی میکنم وآدم های خوشگل طول مسیر را زیر چشمی نگاه میکنم و خوشم می آید که بعضی ها را خدا این چنین زیبا آفریده...

سال آخر راهنمایی گوشی را تحویل خانواده دادم و فرار کردم از هرگونه ارتباطی با بقیه الان دوستم به مامانم زنگ میزند اول با او صحبت میکند و من خوشحالم که ناچار نیستم تلفنی را جواب دهم در عوض موسیقی را با ام پی تری پلیر قدیمیی که ایرپاد به هیچ آپدیتی از آن وصل نمیشود و ناچارم برایش هندزفری بخرم گوش میدهم و این دوباره یک راه جدید فرار دیگر است!

قفسه های کتابخانه را متر میکنم و هر دو هفته ژانری را انتخاب و 5 کتاب تنها در همان ژانر میخوانم ژانر این دو هفته جنایی، معمایی ست...

از لوازم التحریر خوشم می آید هرگاه چیزی هم لازم نداشته باشم واردش میشوم ریه هایم را با بویش پر میکنم و بدون خرید هیچ چیز خارج میشوم:)

این چنین است که فرار میکنم از واقعیت مضحک آدم بودن و درد و رنج کشیدن و فکر کردن و داشتن عقل و خلاصه...

فراربیماری روانی
۰
۰
zohreh
zohreh
فعلا خونه نیستم پیغام بذارید!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید