m_59406639·۱۳ روز پیشتکپارتیجیمین: امروز قراره ات و از دست سوهو دشمن مافیاییم نجات بدم چون میدونست ات نقطه ضعف امه ازم گرفتشافراد مو جمع کردم با تفنگ وسوار ماشین شدم…
*نیالا*·۱ ماه پیشچه خبر؟با خودم فکر کردم از چی بنویسم؟ موضوعم درمورد چی باشه؟ اما به هیچی نرسیدم ولی گفتم بیام و بنویسم مهم نیست تهش میخواد فقط صرفا روزمرگی بشه.ام…
نازی برادران·۱ ماه پیش«چشم های حیوانات»این داستان روایتی تازه از دنیای کودکانهٔ محمد سام خرمآبادی،پسری هشتساله که جهان را نه با ترس،بلکه با چشمهای فهم و مهربانی نگاه میکند.در…
د. فرشاد جبروتی·۲ ماه پیشفرار کنفرار کن قرار بگیرفرار کردن نماد تحرک و نشاط و فعالیت در زندگی است و نوعی از فرار در زندگی روز مره لازم است که مقوله ای مبسوط دارد و با فرا…
پرهام سلیمی·۲ ماه پیشمن رازی دارم برایت بگویممن پرهام هستمیک عقب مانده از زمان ، یک کودکی که زود پا به فرار گذاشت و رفت ،،نوجوانی که با ترس ها و مشکلات درونی یاد نگرفت قوی باشد حالا جو…
الینا میرزائی·۲ ماه پیشنمیتوانم بنویسم.مدت هاست قلم سر و خشک شدهام را روی کاغذ گرم نگذاشتهام. سردرگم و نالان از اتفاق های نیوفتاده. نمیتوانم ثابت کنم که بدترین شرایط را تصور ک…
Fatemeh- Gh·۲ ماه پیشاین کمی بیشتر از شکل خودم بودن بودمامان هرچه که بود، من از آنطور بودنش فرار میکردم.مامان از تنهایی بیزار بود و من مدام میچسبیدم به تنهایی. حتی اگر دوستش نداشتم. مامان فقط…